تبليغاتX
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده
با یاران & دراویش121

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از خرم آباد، صبح امروز سه شنبه مورخه 30 مهرماه 1387 ساعت 6.45 دقیقه (قبل از وقت اداری)، جناب آقای حاج مسعود وحدت مجاز نماز محترم دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی توسط مأمورین اجرای احکام دادگستری خرم آباد بازداشت و روانه زندان گردید.

لازم به ذکر است که آقای حاج مسعود وحدت مدتی قبل به جرم اخلال در نظم و نشر اکاذیب در دادگاه بدوی به تحمل 91 روز حبس محکوم گردیده بود که این محکومیت در دادگاه تجدیدنظر به جزای نقدی معادل 300 هزار تومان تبدیل شده بود.

این گزارش در ادامه می افزاید آقای وحدت به دلیل غیر قانونی بودن احکام صادره از پرداخت جزای نقدی امتناع نموده است و به همین جهت بازداشت و راهی زندان پارسیلون خرم آباد گردید

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 19:8 |
خبرنگار سایت مجذوبان نوراز کرج گزارش داد : خانم مریم علیجانی، آقایان آرش خدابخشی، مرتضی سپندار و سید سلمان میرسلیمی صبح دیروز دوشنبه 29 مهرماه 1387 از سوی معاونت اطلاعات کلانتری مرکزی کرج به صورت کتبی و به عنوان متهم احضار شدند  این گزارش می افزاید بر اساس احضاریه های ارسالی، این چهار تن باید صبح روز چهارشنبه اول آبان ماه 1387ساعت 8.30 صبح خود را به دایره اطلاعات معرفی کنند . بررسی های به عمل آمده حکایت از آن دارد، احضار این افراد به دستور بازپرس شعبه چهارم دادسرای کرج صورت گرفته است
+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 19:6 |

هو

121

  حدائق السياحه 

تأليف

وجه الله و مرجع عباد الله و مسبح بحار تنزيه الله قطب سلسله جليله نعمت اللهيه

 حضرت الحاج ميرزا زين‌العابدين شيرواني مستعليشاه طاب ثراه     

با مقدمه

قطب العارفين و ملجإ السالكين نتيجة الاوليا و زبدة الاصفيا زين العرفاء و قرة عين الفقراء

حضرت الحاج سلطان حسين تابنده رضاعليشاه ثاني طاب ثراه 

با پيشگفتار دكتر سيد مصطفي آزمايش

در

معرفي تاريخچه سلسله عليه نعمت اللهيه و طرايق منتسبه

 

حضرت میرزا زین العابدین شیروانی مستعليشاه

pdf  9mb               doc  20mb 

http://tasavof. ir/MysticalBooks (16).php 

info@sufism. ir

http://www.tasavof. ir

  

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 9:16 |

هو

121

 برادرایمانی و ماذون محترم، جناب آقای امیرعلی محمدی لباف؛

با عرض سلام؛

احتراما به استحضار میرسانیم ،ما جمعی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی،ضمن ابراز تاسف وتاثر بخاطر برخوردهای ضد اسلامی از سوی کج اندیشان عرصه قضاء و معاندین تصوف که قصدی جزمخالفت با تشیع وتصوف حقه نداشته وندارند ، همدلی وهمبستگی خود را با جنابعالی اعلام می داریم. ما از تمامی بیدادهای رفته بر شما درفاجعه تخریب حسینیه شریعت قم و تهدید ، بازداشت ، شکنجه و زندان تا امروز که به علت اقامه نماز جماعت به شلاق و حبس و تبعید محکوم گردیده اید آگاهیم . اما از آنجا که بضاعتی جز اظهار همدلی و همدردی نداریم صادقانه و صمیمانه اذعان می نماییم که معاندین تصوف با صدور احکام غیر شرعی و غیر قانونی نه تنها ما را بیش از پیش بر عقیده و راه وروش خود مصمم تر نموده اند، بلکه ایمان داریم که با تبعید شما به هر کجا که باشد،مظلومیت  شما و روش و منش شما  ، طالبان و تشنگان راه حقیقت و یکتاپرستی را  نشانه ای خواهد بود که نهایتا آنهارا به صراط مستقیم ولایت حقیقی هدایت می کند  و ما نیز با خود پیمان بسته ایم که از شهر ودیار خود به جایی که شما تبعید می شوید مهاجرت نماییم و افتخار خواهیم کرد که در نماز جماعت به امامت  بزرگ مردی اقتدا خواهیم نمود که مردانه در برابر تحجر و تعصب ، مقاومت و ایستادگی نموده است. حکم صادره از شعبه101 دادگاه جزایی قم همانند دادنامه صادره از شعبه 112 برمحکومیت دراویش مظلوم، تا ابد لکه ننگی بر دامن نظام قضایی کشور خواهد بود و روزی خواهد آمد که آمرین و صادرکنندگان این احکام اگر در محاکم مردمی بازخواست نگردند به حتم در دادگاه عدل الهی مجازات  خواهند شد .

جمعی از دراویش نعمت اللهی گنابادی

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 9:7 |

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه  25-7-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -خدمت )

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه  28-7-87 صبح یکشنبه   ( عرفان اسلامی-خانمها)**

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 27-7-87 صبح شنبه ( شعر و شاعری و عرفان -خانمها )**

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 11:26 |

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 27-7-87 صبح شنبه ( شعر و شاعری و عرفان -خانمها )**

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 27-7-87 صبح شنبه   (شعر و شاعری و عرفان -آقایان)**

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 26-7-87  صبح جمعه(شفا-خانمها )**

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-7-87 صبح پنجشنبه   ( نص در سلاسل فقری- -آقایان )**

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 24-7-87  صبح چهارشنبه (ظهور و خروج امام زمان -مشکلات اقتصادی-خانواده-خانمها )

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 17:40 |
به  اطلاع  ياران  ايماني  و عزيزاني كه  وقايع   و رويدادهاي  دراويش  سلسله نعمت اللهي گنابادي  را دنبال مي كنند ميرساند :

به دستور اربابان  زور و تزوير هر چند گاهي  وبلاگي  همانند قارچ هاي سمي  رشد نموده و ومطالبي در مورد تصوف حقه اسلامي قلم فرسايي مي نمايد و گاها  خود را  از فقراي سلسله گنابادي مي شمارد .

در اين ميان  علاوه بر وبلاگ هاي مخالف  تصوف  وبلاگ هايي  به  اين بنگاه هاي افترا و تزوير  اضافه شده  كه مجهول الهويه بوده و جيره خوار اربابان خود مي باشند هراز گاهي بدنبال اتفاقي مطلبي را صرفا به خاطر تشويش اذهان و نشر اكاذيب در وبلاگ هاي خود درج مي نمايند .

عزيزان مطلع باشند وبلاگ هاي ياد شده هيچ گونه ارتباطي با دراويش  گنابادي نداشته و  از انان دوري مي جويند

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 17:31 |
http://www.majzob.net/fa/content/view/1735/124/

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

مى‏خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند ولى خداوند نمى‏گذارد تا نور خود را كامل كند هر چند كافران را خوش نيايد  (سوره توبه آیه 32)

ریاست به دست کسانی خطاست            که از دستشان دستها بر خداست

   

رياست و مستشاران محترم دادگاه تجديد نظر استان قم

سلام عليكم

احتراماً پيرو تجديد نظر خواهي موكل و اينجانب از دادنامه شماره    87099725101005 مورخ 12 /6 1387صادره از شعبه 101 دادگاه عمومي جزائي قم .مراتب ذيل را در دفاع از حقوق موكل جناب آقاي امیر علی محمدی  لباف به استحضار مي رساند

مقدمه

      خدا ترس را بر رعیت گمار             که معمار ملک است پرهیز کار

 

قبل از بیان هر کلامی و قبل از ورود به صحبت دفاع قانونی از موکل مظلوم خود ، نظر قضات محترم دادگاه تجدید نظر را به این نکته مهم و اساسی جلب می نمایم که  : احکام صادره در محاکم قضائی  در هر کشوری بیانگر ساختار نظام حقوقی  و قضائی آن کشور ، و رشد فکری و فرهنگی جامعه  ، و جایگاه قانون و قا نون گذار در مناسبات اجتماعی و در نهایت مردمی بودن  یک نظام سیاسی است .  برای حفظ آبروی قوه ی قضاییه بهتر است پیش از اعلام رأی محاکم قضایی  خصوصآ در شهرستان قم ،گروهی خبره از حقوقدانان که دلسوز نظام ، مذهب  تشیع و کشور ایران هستند ، بر این احکام نظارت داشته باشند در کشوری که ملت آن افتخار دارد که پیرو بزرگ مرد عالم بشریت حضرت علی(ع) و مذهب عدالت گستر  تشیع است ، در کشوری که ملت آن با تمدن و فر هنگی چند هزار ساله مفتخر است که نیاکان او صادر کننده  اولین اعلامیه حقوق بشر در جهان بوده اند  و در جهانی که دوست و دشمن چشم به عملکرد ملت و نظام ما دوخته  است یک حکم ناعادلانه  می تواند باعث سر شکستگی ملت ما و تخریب مذهب تشیع وشأن  و شو کت آن در انظار  جهانیان باشد. یک قاضی ،یک محکمه ،یک دادنامه با ضایع نمودن حقوق یک شهروند، کل یک نظام قضایی را میتواند  زیر سوال ببرد  و می تواند مجوزی آشکار در تأیید این موضوع باشد که گفته شود  در کشور ایران دادگاه های تفتیش عقاید وجود دارد ، گفته شود در کشورما، عدالت و قانون وجود ندارد!! و گفته شود حقوق بشر در ایران نقض می شود!! بنابراین حفظ آبروی نظام قضائی وظیفه ی تمامی شهروندان و خصوصآ مسئولین ومدیران جامعه و قضات  محترم محاکم قضایی می باشد. 

         رعیت نشاید به بیداد کشت                      که مر سلطنت را پناهند و پشت

 

با مطالعه پرونده و دادنامه ی صادره ، در مقام وکالت  و دفاع از موکل محترم ،مقدمتا و اجبارا چند پرسش  برای  هر وکیلی مطرح می شود که تنها پاسخهای صحیح می تواند لایحه دفاعیه وکیل را در راستای تحقق عدالت  و بر پایه ی قانون ، عقل و منطق  رهنمون سازد.

 --  .وکیل از چه کسی دفاع میکند؟

 --  اتهام او چیست ؟ و آیا موکل مرتکب آن جرائم گردیده است؟

 --  آیا اتهامات  و جرائم انتسابی بر گرفته از کتاب قانون است؟

.-- آیا روال دادرسی بر موازین قانونی انجام گرفته است؟

با مطالعه پرونده ،هیچ وکیلی به پاسخی مشخص نخواهد رسید  زیرا، دو عنوان مجرمانه ی تشویش اذهان عمومی و اهانت به مقدسات که به صورت کلی در کتاب قانون آمده است  از اتهامات مجرمانه ی دیگری استنتاج گردیده که در حوزه ی قانون نیست و ظاهرآ در حوزه ی شرع  می باشد و با کمی دقت متوجه می شویم اتهامات انتسابی در حوزه ی شریعت هم  نمی باشد بلکه در حوزه ی فتوا و نقطه نظر های فردی یک مجتهد است . با دقت بیشتر پی می بریم که این اتهامات  در حوزه ی فتوا نیز حقیقتا نیست ، بلکه نتیجه گیری از خلط چند مبحث فقهی و یک طرز تفکر خاص می باشد و باز با دقت نظر متوجه می شویم اصلآ اعمال ارتکابی از سوی موکل عنوان مجرمانه ندارد و اصلآ جرمی اتفاق نیفتاده است بلکه مستحبی انجام شده است !!.

قاضی در دادنامه  مستحبات شرعی را مبدل به جرم نموده و  به جنگ جوهره ی قانون که عدالت باشد فرستاده است . قاضی دادگاه بدوی در جایی ،با تفسیر به رای ، نظرفقاهتی مقام رهبری رابا اصل حقوق شهروندی  به چالش کشیده است . قاضی محترم به ضرب نتیجه گیریهای عجولانه و سیاست زدگی ،  قانون را برای صدور رأی خود به بازی  گرفته است . معلوم نیست قاضی در چه مقامی نشسته است ؟ مقسم بهشت و جهنم و تعیین صواب و گناه و مستحب  و مکروه است یا اجرای قانون؟ مستندات قانونی در صدور حکم معلوم نیست!! قانون یا شریعت است؟فتوا یا نظر دوستان است ؟و یا خیالات و اوهام  یک طرز فکر خاص؟ قاضی در دادنامه خلق جرم نموده است از این رو وکیل نمی داند ،چگونه باید از موکل خود  دفاع نماید ؟ بر کدام موازین؟!! و کدام مستندات؟!! وکیل باید هم حقوقدان باشد هم مرجع تقلید باشد!!؟  و خصوصاً باید سیاستمدار باشد!! زیرا این دادنامه دادنامه نیست . صغری کبرایی برای نابودی یک شهروند است  اعلام جنگ یک قاضی دردادگاهی صحرایی و آن هم در شهرستان قم ،علیه تصوف و عرفان است . آیا دادنامه  نمی تواند سندی تاریخی برای اثبات وجود دادگاههای قرون وسطا ئی و تفتیش عقاید در شهر قم  باشد؟؟ .

 

و اما دادنامه

 

 قانون ، شمشیر و تیغی دو دم است که از یک سو ظلم را نابود می کند و از سویی عدل را حاکم می سازد. اما این شمشیر در نیام کتاب قانون قراردارد آن کس که این شمشیر را در جنگ با ظلمها و نابرابری ها و بی نظمی ها از نیام بیرون می کشد قضات و محاکم قضائیند. سجده گاه قاضی درعمل، عدل الهیست و همانگونه که خداوند متعال  رزق مومن و کافر را میدهد قاضی نیزپیام آور عدل و عدالت و رزاق قانون درمیان مردم است. نژاد  رنگ و زبان و مقام و ثروت و فکر و اندیشه خلایق برای او بالسویه است . تیغ قاضی با فعل مجرم بواسطه جرم در جنگ است نه با شخصیت انسانی و اعتقادات و تفکر او ، و از این روست که در قانون برای مجرم نیز حقوقی تعیین گردیده است. قاضی در فرو آوردن شمشیر خود اراده ای ندارد. شمشیر در دست اوست اما می داند که شمشیر زن خداست. اگربعضأ در کتاب قانون تشخیص مجازاتی را به عهده قاضی نهاده اند این تفویض بر شخصیت انسانی او نیست بلکه بر وجدان الهی او می باشد و این جاست که وجدان قاضی کار خدا می کند و می بینیم که در حکومت عدل علی(ع) و در قضاوت عادلانه او فرقی میان یک شهروند پا پتی با امام مومنین و حاکم حکومت  و یک مسلمان و یهودی وجود ندارد. اگر خدای ناکرده قاضی فاقد وجدان یا وجدان او بازیچه نفس و هوای او و یا نفوس و اغراض دیگران باشد او در مقام شیطنت است و شمشیر او شمشیر ظلم خواهد بود.

 

بررسی حقوقی جرائم انتسابی

 

در تشخیص قضایی عمل مجرمانه از غیر مجرمانه باید عناصر سه گانه تشکل دهنده هر جرم (قانونی – مادی و معنوی)ملاک عمل قرارگیرد مطابق اصل قانونی بودن جرم و مجازات ، معیار برای جرم بودن یک عمل خاص ( اعم از فعل یا ترک فعل) پیش بینی آن در قوانین جزایی است بنابراین در توصیف قضایی هر جرم و احراز عناصر سه گانه آن باید متن یا متون قانونی ملاک باشد ازآنجائیکه با توجه به متون قانونی ، توصیف قضایی و شرایط تشکیل دهنده هر جرم از جرم دیگر متفاوت است ، در رسیدگی های قضایی باید عنوان مجرمانه صحیح به کار برده شود. در غیر اینصورت می توان گفت اصل قانونی بودن جرم و مجازات رعایت نشده است. زیرا اگر عنوان به کار برده شده فاقد وصف جزایی باشد در واقع شخص به طور ناروا،به جرم نکرده و یا عملی که به فرض ثبوت ، ارتکاب آن دارای ممنوعیت قانونی نیست ، مورد تعقیب قرار گرفته است . از دیدگاه حقوقدانان مسلط به اصول و موازین جزایی کاربرد نادرست عناوین مجرمانه یک معیار شناخته شده برای تشخیص ضعف بنیه علمی قاضی است و چنانچه این کاربرد تعمدی باشد دلالت بر عدم تبعیت عمدی وی از اصول قانونی بودن جرم ومجازات می نمایند. اصلی که شریعت جزایی اسلام واعلامیه جهانی حقوق بشر به آن تاکید می ورزد.و در نهایت آنکه با این وصف صلاحیت قاضی در امر قضا زیر سئوال خواهد ر

و اما در دادنامه دلایل ذکر شده جهت محکوم نمودن موکل عبارت اند از گزارش اداره اطلاعات  و اقاریر :

 

 

1-   اداره اطلاعات ضابط قضایی نیست

 

مطابق ماده 15 آئين دادرسي كيفري و نظريه مشورتي اداره حقوقي قوه قضائيه به شماره 353/7 كه به صراحت اعلام نموده « مأمورين وزارت اطلاعات ضابط دادگستري محسوب نمي شوند و با توجه به قانون تشكيل وزارت اطلاعات مصوب 1362 نمي توان جلب و دستگيري و ساير اقدامات قضائي را از وزارت مزبور تقاضا نمود » بنابراين گزارش هاي اداره اطلاعات فاقد وجاهت قانوني بوده  و قابل استناد نمي باشد و اداره محترم اطلاعات بعلت انجام اموري كه در حيطه وظائفش نبوده  مانند  دستگیری و بازجویی ا ز موکل محترم مرتكب جرم گرديده و اين عمل خلاف قانون را قبلا نیز در خصوص دراویش مكرراً انجام داده و به صورت فرا قانوني عمل نموده است و از قاضي محترم در تعجبيم كه چگونه استناد به گزارش ارگان هايي مي كند كه برخلاف قانون عمل می نمایند . آیا تجسس در امور عبادی مسلمین و شهروندان کشور در حوزه و ظایف اداره اطلاعات است ؟؟  آیا اداره اطلاعات در شهر قم تابع کلیت نظام و بر اساس قانون مملکتی عمل می نماید یا اسیر اجتهادات شخصی و برداشتهای سلیقه ای  است؟

 

      2 - اقاریر

 

در دادنامه به موضوع اقرار موکل محترم و وکلای ایشان اشاره شده است و تلویحا موضوع درویش بودن موکل  به عنوان جرم و عضویت  ایشان در یک حزب سیاسی تلقی گردیده است

.در زمانی که متهم مرتکب عملی مجرمانه می گردد و سعی در پنهان نمودن آن دارد، بازجویان با اتخاذ روشهایی(که می تواند قانونی یا غیر قانونی باشد ) متهم را مجبور به گفتن حقایق می کنند  که به اظهارات او  اقراریا اقاریر می گویند ، اظهاراتی که در خصوص جرائم نیست و یا توضیح واضحات است  را اقرار نمی گویند . موکل محترم و تمامی دراویش هیچگاه درویش بودن خود را انکار نکرده اند و مجالس آنها در تمامی شهر ها منعقد است و درب این مجالس به روی همگان باز است و چیزی برای پنهان کاری ندارند هرچند در عقاید خود تبلیغ نمی کنند اما درویشی و اعتقادات خود را پنهان ننموده اند و جالب است که همین موضوع ساده ی گذاشتن شارب توسط بعضی از دراویش و از جمله موکل محترم  به اصطلاح قاضی اقرار به درویشی است. استفاده  قاضی از واژه اقرار جایگاهی ندارد  و قاضی محترم فراموش نموده اند که بر اساس قانون اساسی و قوانین جاریه درویشی و درویش بودن جرم نیست و این شیوه بر خورد از سوی قاضی توهین به اعتقادات بخشی از شهروندان این کشور است .چرا قاضی سعی می نماید دراویش سلسله گنابادی را در مقابل نظام به عنوان یک حزب سیاسی  جلوه دهد؟  سابقه تصوف در تاریخ ایران و اسلام و تاثیرات این مکتب بر فرهنگ و تمدن این کشور قابل انکار نیست . امروز عده ای  به دلایل  سیاسی مغایرت و تفاوت  فکری دو مکتب متصوفه و متشرعه  را تبدیل به تخاصم و حتی برخورد فیزیکی  نموده اند  غافل از این موضوع  که  این دو اندیشه مخالف یکدیگر نمی باشند بلکه مکمل یکدیگرند  ووجود متشرعان صوفی و صوفیان متشرع و به بیان دیگر فقیهان صوفی و صوفیان فقیه  در تاریخ تشیع سند اثبات این مدعاست  ونهایت آنکه تفاوتها ی فی مابین هر چه باشد، قاضی در مقام اثبات این یا رد آن ننشسته است و اساسا صلاحیت  و  مسئولیت ورود به این مباحث را  ندارد و موظف است که بر اساس کتاب قانون بدنبال عدالت باشد و حفظ آبروی نظام قضایی نماید و دادگاه را به محکمه اعتقادات تبدیل ننماید .

 

 3 -  حاکمیت  تفکر توطئه بر دادگاه ،قاضی ،دادستان و گزارشگران و دادنامه !!

سابقه قاضی محترم در صدور احکام خشن علیه  دراویش و خصوصا در مورد موکل  نشان می دهد که ایشان معتقد به این فلسفه هستند که  هر کس با ما نبود عليه ماست ، واین  اندیشه در کمال خود به فاشيسم و ماکیاولیسم خواهد رسید. اين نگرش است که وحدت ملی  و خصوصا وحدت اسلامی را به خطر انداخته است ، با اين انديشه است که حتي اجازه حرف زدن هم به ديگران داده نمي شود و همه دشمن ديده مي شوند و کار به جایی خواهد رسید که نمازبا نماز ،حسینیه با حسینیه  ، و تشیع با تشیع دو قشر از جامعه در تضاد با یکدیگرقرار خواهد گرفت   و اگر در اين نگرش و بينش، مذهب دستاويز سیاست  شود و دين حربه توجيه تفکرات جناحی قرار گیرد ، قرون وسطي بار ديگر تکرار مي شود، و تعجب از علماي اسلام و مراجع عاليقدر تشيع است که چرا در برابرتندرویها ی  اين انديشه  و عملکرد اين دين شعاران سکوت اختيار کرده اند.  آيا شما مي توانيد جمعيتي و يا تفكري كه قانون اساسي اين مملكت حق حيات به او داده است را، سلب نمائيد؟ آيا قاضی  تابع قوانين مملكتي مي باشيد يا شهر قم قانوني جدا از كل نظام دارد؟ اگر قاضی مخالف مکتب تصوف است  و قوانین را در برخورد با دراویش ناتوان می بیند نباید  قانون را تفسیر به رای نماید و به همين علت است كه قانونگذار در اين خصوص پيش بيني لازم را نموده و در تبصره ماده 3 قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني عنوان مي دارد :  "چنانچه قاضي مجتهد باشد و قانون را خلاف شرع بداند پرونده به شعبه ديگري جهت رسيدگي ارجاع خواهد شد".

 

 ایرادات دادنامه وشبهه در استدلال

 

قبل از ورود به مبحث جرائم لازم است چند شبهه در دادنامه را پاسخ دهیم :

چرا موکل ازپرداخت جزای نقدی امتناع نموده است و رفتن به زندان را تر جیح می دهد ؟؟

        خشت اول گر نهد معمار کج          تا ثریا می رود دیوار کج

 

در واقعه تخریب حسینیه شریعت قم حقایقی وجود دارد که  دراویش ووکلای آنها وهم قضات محترم دادگاه های صادر کننده رأی وهم دولت مردان و هم مردم کم و بیش از آن واقفند. اما به گونه ای همه سکوت می کنند ویا در حاشیه به آن می پردازند .برای روشن شدن این واقعه لازم است به دو  لایحه دفاعیه  وکلای در اویش ( پیوست  )مراجعه گردد.

ریشه قضایا و خشت کج اولیه را می توان به اختصار  در برخورد قاضی محترم در شعبه چهارم دادگاه عمومي قم و شعبه اول دادگاه تجديد نظر استان در خصوص  وقف و سیاست و برنامه ریزی نیروهای امنیتی و شورای تامین استان قم دانست :

 

1 - موضوع وقف و احکام دادگاه ها :

همانگونه که مستحضرید واقف حتي اگر كافر باشد وقف او صحيح است( تحرير الوسيله امام خميني ره) و موقوفه بايد در چهارچوب ضوابط مندرج در قانون باشد و وقفنامه سندي است كه واقف نيت خود و شرايط وقف را در آن تعيين مي كند.طبق فتاوي و اسناد فقهي جز در موارد خاص احدي حق تغييروقفنامه را ندارد.جناب آقاي شريعت واقف حسینیه ، خود را مادام العمر بعنوان متولي حسينيه تعيين و ناظر موقوفه را نيز منصوب مي نمايد و موقوف عليهم را دراويش گنابادي تعيين مي كند. موقوفه را براي انعقاد مجالس ذكر و فكر و اعياد و مراسم سوگواري براي دراويش معين مي سازد. (وقف خاص)

توليت واقف و متولی  محترم به علت سفارش و نامه حراست اداره اوقاف مورد قبول واقع نمي شود (راي اداره تحقيق اوقاف تهران)، دليل چيست؟ آقاي شريعت هيچ پرونده در هيچ دادگاهي قبل از فاجعه قم نداشته و نه مرتكب خيانت شده و نه محجور بوده و نه كسي در خصوص توليت با ايشان اختلاف داشته كه صلاحيت توليت موقوفه خود را نداشته باشد وجرم ايشان تنها درويش بودن ايشانست به همين  علت  توليت ايشان مورد قبول واقع نشده است به هر صورت جناب آقای شریعت نسبت به رأي اداره تحقيق اوقاف اعتراض مي كنند و شعبه چهارم دادگاه عمومي قم و شعبه اول دادگاه تجديد نظر استان احكامي صادر مي كنند كه تماشائي و بسيار پر محتوي!!! مي باشد.

قضات محترم دادگاه تجديد نظر توجه فرماييد : آقاي شريعت تنها تقاضاي گواهي توليت از اداره اوقاف مي كند و اداره تحقيق و دادگاه بدوي و تجديد نظر فقط و فقط بايد احكامي جهت گواهي توليت موكل صادر كنند ولي ،وقف مورد قبول واقع شده  اما معلوم نيست منظوراز قبول وقف چيست؟ مفاد وقفنامه مي باشد يا قبولي وقف براي مصادره انقلابي! و دقيقاً قبولي وقف براي آن است كه موقوفه از واقف و موقوف عليهم گرفته شود وتوليت واقف مورد قبول واقع نمي شود و مفاد وقفنامه بنا به صلاحديد شوراي تأمين تغيير مي كند:

الف ـ بدون آنكه عنوان شود عملاً وقف خاص به عام تبديل مي شود.

ب ـ حق موقوف عليهم منظور واقف كه در وقفنامه از آن ياد شده، مصادره مي شود و حقوق آنها ملغي مي گردد.

ج ـ هدف و منظورواقف كه انعقاد مجالس فقري و درويشي است بر خلاف حديث امام حسن عسكري ( ع ) «الوقوف علي حسب ما يوقفها اهلها » از وقفنامه حذف مي گردد.

د ـ نظارت بر موقوفه بر اساس رأي دادگاه تغيير مي كند و اداره اوقاف جايگزين منظور واقف مي شود، نهايتاً موقوفه با سلام و صلوات مصادره مي گردد.

هر دانش آموخته علم حقوق كه حداقل سواد قانوني و فقهي داشته باشد متوجه مي شود كه چه اتفاقي افتاده است، با وجود مستند قانوني متأسفانه، قضات محترم اين دو دادگاه ازنظرمراجع عظام تقليد و نظريات آنها استفاده ابزاري مي كنند و ناشيانه  قانون را زير سؤال مي برند زيرا وقتي قاضي مستند قانوني دارد نمي تواند استناد به فتاوي مراجع محترم تقليد نمايد (اصل 167 قانون اساسي و ماده 3 قانون آئين دادرسي مدني ) از طرفي طرح نظر مرجع تقليد براي غصب حسينيه شاهكاريست كه تنها از شوراي تأمين بر مي آيد و اينجا نيز در ادامه استفاده ابزاري از قانون از مرجعيت محترم نيز استفاده مي شود.

2 – تصمیمات و بر نامه ریزی  شورای تامین استان قم سه سال قبل از ایجاد غائله

  مصوبه شورای تامین  ، سه سال قبل از تخریب حسینیه شریعت قم   در ذیل می آید تا  کم و بیش شرایط موکل محترم (به عنوان موقوف علیهم ) در قبول و رد احکام دادگاه ها معلوم شود

 در مصوبه شوراي تأمين استان قم به شماره 1225/3/2/م/236 مورخ 24/4/81 صفحه230 پرونده كلاسه 84/112/824 چنين مرقوم شده است:

گيرندگان محترم:

سلام عليكم:

احتراماً مصوبه شوراي تأمين استان مورخه 23/4/81 به شرح ذيل جهت استحضار و اقدام لازم ارسال مي گردد.  

با توجه به اقدامات فرقه دراويش گنابادي در خصوص متمركز نمودن فعاليت طرفداران اين فرقه در كوچه شريعت واقع در جنب كتابخانه مرحوم آيت ا.. مرعشي نجفي و با عنايت به حساسيت مراجع محترم نسبت به فعاليت اين فرقه مصوب گرديد، چنانچه اين فرقه از محل مسكوني كه اخيراً مجوز احداث دريافت نموده اند استفاده آموزشي و تقويتي در جهت ترويج افكار و عقايد ضاله نمايد از طريق اداره كل اطلاعات و مقامات ذيربط نسبت به كنترل و پلمپ نمودن آن اقدام گردد.  

توضیح :

یک مجرم بر فعل زشت خود واقف است .و او به اندازه قاضی به قبح عمل مطلع است ،او نهایتا اطلاع از میزان مجازات ندارد.و حتی اگر در اضطرار مرتکب این فعل شده باشد ممکن است به خود حق بدهد ولی به فعل خود حق نمی دهد .موکل محترم نه شرعا و نه قانونا مرتکب جرمی نگردیده است و فعل و عمل خود را پنهان نمی کند . اگر شخصی با آنکه توانایی مالی دارد از پرداخت جزای نقدی یک محکمه قضایی سرباز می زند او پیامی را برای قاضی صادر کننده رأی می فرستد او می گوید قاضی محترم شما اشتباه کرده اید ، حکم شما وجدانی نبوده است  چون نتوانستم با ادله و کلام حق، شما را قانع کنم با قبول زندان به شما می گویم اشتباه کرده اید. شاید حق طلبی بشنود و این امر را به شما متذکر شود و وجدان شما را بیدار نماید.

قاضی محترم هیچگاه نتوانسته اند و نمی توانند به موکل  محترم و دراویش گنابادی و هر آزاد اندیش قانون مداری ،  به حقیقت ، تفهیم اتهام نماید زیرا موکل محترم در واقع متهم نیست متهمان واقعی در چتر حمایت قدرت سیاسی و قدرت دینی اند و کسی جرأت بردن حتی نام بعضی از آنها را ندارد ،کافیست به گزارش هیئت تحقیق و تفحص  شورای امنیت کشور در واقعه قم  توجه نمایند و برای اساس

اصرار موکل محترم در احقاق  حقوق ضایع شده  خود به عنوان موقوف علیهم ،جرم محسوب نمی شود.

 نشر اکاذیب به منظور تشویش اذهان عمومی و مقامات رسمی

 

ماده 698 ق.م.ا مقرر میدارد :

" هر کس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله نامه یا شکوائیه یا مراسلات عرایض یا گزارش یا توزیع هرگونه اوراق چاپی یا خطی با امضاء ، اکاذیبی را اظهار نماید یا به همان مقاصد اعمالی را بر خلاف حقیقت راسا یا به عنوان نقل قول به شخص حقیقی یا حقوقی یا مقامات رسمی تصریحا یا تلویحا نسبت دهد از اینکه از طریق مزبور به نحوی از انحاء ضرر مادی و معنوی به غیر وارد شود یا نه ، علاوه بر اعاده حیثیت در صورت امکان دو ماه تا دو سال و یا شلاق تا 74 ضربه محکوم شود"

این ماده شامل دو عنوان مجرمانه مستقل است.

الف)- نشر اکاذیب

ب)- انتساب کذب یا اکاذیب به دیگران یا نسبت دادن اعمال مخالف حقیقت به دیگران

توصیف قضائی این جرم عبارت است اظهار یا نشر اکاذیب (مطالب و امور خلاف حقیقت و واقعیت)به قصد اضرار به غیر یا تشویق اذهان عمومی یا مقامات رسمی .

جدا از عنصر قانونی جرم (ماده استثنایی)

    عمل مادی نشر اکاذیب

2.     قصد اضراربه غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی

به ترتیب عناصر مادی و معنوی (روانی) این جرم را تشکیل میدهند.

عنصر معنوی نشر اکاذیب مرکب از دو جزء است

1.     سوء نیت عام (علم مرتکب به کذب و نادرست بودن مورد اظهار و عمد در فعل)

2.     سوء نیت خاص(قصد اضرار به  غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی)

بنابراین درصورتیکه مرتکب عالم به کذب و نادرست بودن مطلب اظهار شده نباشد و تصور نماید موضوع اظهار یا نشر درست بوده مرتکب جرمی نشده است یا چنانچه ثابت شود مرتکب به فرض علم به کذب بودن اظهار ، قصد تشویش اذهان عمومی و یا مقامات رسمی را نداشته نمی توان وی را به  جهت ارتکاب نشر اکاذیب مجرم شناخت  

وقتی به هر دلیل ، مجری قانون میان شهروندان تفاوت قایل می شود و قانون در مقابل مقام افراد و قدرت آنها لال می شود و بیرنگی خود را می بازد و رنگی خاص می پذیرد ،چاره مظلوم چیست ؟ ظاهرا راه یاغیگری است و شاید منظور بعضی افراد نیز از برخوردهای غیر قانونی با دراویش به این علت باشد که آنها را وادار به این انحراف نمایند غافل از این موضوع که  تصوف و عرفان رعایت قانون را به پیروان خود امر نموده است از این رو موکل محترم  برای احقاق حقوق ضایع شده ی خود و برادران خود به مراجع دینی و مقامات دولتی پناه  برد ه است  و این به معنی تشویش اذهان مقامات نیست .سئوال ما از قاضی این است که مظلوم باید به کجا پناه ببرد؟ و گذشته از هر چیزی نامه های نوشته شده  کدام ذهن را مشوش نموده است ؟

قضات محترم دادگاه تجدید نظر

اگر فتاوی مراجع نبود ، شورای تامین استان قم  مجبور به اتخاذ تدابیر آنچنانی !!نمی شد و وقایع را به سوی اهداف از پیش تعیین شده کانالیزه نمی نمود و از طرفی  قضات دادگاهای بدوی و تجدید نظر اصل وقف را ملغی نمی کردند و وقایع بعدی اتفاق نمی افتا د . به همین علت موکل محترم به  مراجع و مقاماتی رجوع نموده  است  که شاید درنهایت مشکلات برطرف گردد . قاضی  به فعل و عمل موکل محترم  با کدامین ذره بین نگاه کرده ، که در آن اظرار به غیر را دیده است ؟؟ جز موکل و دراویش چه کسی ضرر کرده است ؟؟ گروهی که از هر کلامی و عملی و خبری مشوش می شوند دراویش هستند !!

اهانت به مقدسات اسلام

 

درتوضیح این عنوان مجرمانه باید به چند سئوال پاسخ داد :

 

الف – توهین چیست و چگونه است ؟

 

توهین یا اهانت ، به معنای سست گردانیدن می باشد و ریشه لغوی آن "وهن" به معنی به سستی گرفته شده است . اهانت نسبت دادن صریح الفاظ رکیک و یا هر فعل و ترک فعلی که در نظر عرف موجب وهن و تحقیر طرف مقابل باشد توهین گفته می شود و شامل گفتار – کردار ، کتابت و حتی اشاره صریح است .اهانت یک عنوان مجرمانه کلی است که در ماده 608 قانون مجازات اسلامی پیش بینی شده است و مصادیق فراوانی دارد اما برخی از مصادیق اهانت به دلیل اهمیتی که دارند بصورت جداگانه یا با عنوان مجرمانه خاصی در قانون پیش بینی شده است مانند قذف (ماده 139 ق م ا)اهانت به بنیانگذاری جمهوری اسلامی و مقام رهبری (ماده 514 ق م ا).اهانت به رئیس کشور خارجی یا نماینده سیاسی آن (ماده 517)اهانت به روسای سه قوه و کارمندان دولت (ماده 609) اهانت به اطفال یا زنان در اماکن عمومی یا معابر (ماده 619 ق م ا) افتراء (ماده 697) هجو (ماده 700 ق م ا) و بالاخره (دو ماده 513 و 698) که جرائم انتسابی به موکل محترم در این پرونده می باشد.

توهین در اصطلاح قضایی نسبت دادن هر فعل و ترک فعلی ایست که عرفا مخالف حیثیت و احترام تلقی شود و مصادیق مختلفی از جمله فحش و افترا دارد .توهین از جرائم صرفا مادی ایست و تحقق آن موکول به اثبات قصد مجرمانه است و توهین عملا به صورت حضوری و موارد غیابی آن نادرست واستفاده ازنوعی الفاظ و اعمال کاشف ازوجود قصد مجرمانه می باشد

اهانت همچون سایر جرایم عمومی نیاز به سوء نیت و تعمد در عمل دارد و علاوه بر قصد آگاهانه ونقض قانون جزاء، هدف تحقیر هم به عنوان سوء نیت خاص ، شرط تحقق جرم می باشد قصد تحقیر ومسخره کردن وکوچک شمردن  باید وجود داشته باشد و گر نه صرف آگاهی از مجرمانه بودن عمل کافی نیست .اما جرم اهانت به مقدسات از نظر عنصر معنوی ،جرمی مقید است یعنی باید قصد نقض قانون و قصد تحقیر کردن مقدسات وجود داشته باشد بنابراین کسی که فاقد اراده است مسولیتی ندارد اما از نظر عنصر مادی اگر  آنچه که مورد اهانت قرارگرفته است دردید مردم تحقیرنشود جرمی محقق نخواهد شد.

 

ب  - مقدس چیست و کیست ؟   مقدسات اسلام  کدام است ؟  اهانت به مقدسات به چه معنی است ؟

 

 چون جرم انتسابی درآن بخش از جرائمی و جود دارد که صراحتا در مواد قانونی ذکری از آن نگردیده است لذا  برای آشنایی بیشتر با مقدسات اسلامی لازم است به چند نکته اساسی  توجه شود:

1.     اهانت به آنچه مورد احترام دین مبین اسلام است در صورتی مشمول اهانت به مقدسات اسلامی می شود که قبلا با عنوان خاصی در قانون پیش بینی نشده باشد   (مانند سب البنی)

2.     احترام به امر مقدس باید به گونه ای باشد که اهانت به آن مستلزم اهانت به اسلام باشد مثلآ آبرو و حیثیت از نظر اسلام دارای احترام زیادی است اما هتک حرمت مومن به معنای آن نیست که اسلام نیز مورد هتک حرمت قرار گرفته است

3.     اگر شخصی به سنت متداول مسلمانان اهانت کند به معنی توهین به مقدسات اسلام نیست                                                                                                                                                                                                                                                                                                                       

     4  .مقدس بودن آن چیزی در درجه ای از اهمیت باشد که اهانت به آن اهانت به اسلام و ارزش های مسلم اسلامی تلقی شود

5  .برخی از چیزهایی که به عنوان مقدسات اسلامی تلقی می شود ممکن است سنت های عرفی یا اجتماعی یا اخلاقی باشد که مورد احترام نیز قرار گرفته است اما فی نفسه مقدس نیست که اهانت به آن اهانت به مقدسات اسلام تلقی شود.

 

میان دین و آنچه از دین فهمیده می شود باید تفکیک کرد. قرآن و سنت پیامبر دین هستند اما تفسیر قرآن و روایت، فهم عالمان دینی از دین است و آنچه از دین فهمیده می شود  لزومآ دارای تقدس نیست. حتی اگر تمام فقها یا مشهور آنان بر آن اتفاق نظر داشته باشند . در مسئله مقدسات اسلام باید حساب احکام فقهی و کلامی یا فلسفی  را از اصل دین جدا کرد و نقد و بررسی و حتی اهانت به آنها را به منزله ی اهانت به مقدسات اسلام ندانست مگر اینکه در حد ضروریات دین و مذهب باشد البته  تشخیص و تفکیک  مرزدین و معارف دینی آسان نیست  و به نظر می رسد در موارد شبهه نیز باید حکم به مقدس نبودن آنها کرد زیرا به حکم روایت مشهور پیامبر (ص)که اصطلاحا قاعده (درا) نامیده می شود در موارد شبهه حکم به سقوط مجازات ترجیح دارد .بنابر این با در نظر گرفتن موارد فوق در تعرف مقدسات اسلام میتوان چنین گفت:(( مقدسات اسلام به اشخاص ،اشیا و اموری گفته میشود که جز ارکان یا ضروریات دین اسلام بوده و انکار آنها مستلزم انکار دین اسلام و اهانت به انها مستلزم اهانت به اساس دین اسلام باشد.))

در ماده 513 ق م ا مقرر میدارد :(( هر کس به مقدسات اسلام و یا هر یک از انبیاء عظام یا ائمه طاهرین (ع) یا حضرت صدیقه طاهره (س) اهانت نماید اگر مشمول حکم سب النبی باشد اعدام می شود و در غیر این صورت به حبس از یک تا پنج سال محکوم خواهد شد))

 

 ج – شرایط امام جماعت از نظر علما و مراجع و  فتو ای مقام رهبری که مستند اهانت قرار گرفته است چیست ؟

 

توضیح : ا -  بنا به اظهار قاضی در دادنامه ، مقام رهبری فتوا داده اند که : "با وجود روحانی اقتدا به غیر روحانی جایز نیست "

 2 – بنا به فتوای اکثر مراجع در رساله های عملیه در خصوص شرایط امام جماعت آمده است : " امام باید عاقل ،عادل،حلال زاده ،شیعه دوازده امامی و نماز را به نحو صحیح    بخواند وبنا به احتیاط بالغ باشد ،و بعضی از مراجع فتوا داده اند که اقتدا بچه ممیز به بچه ممیز دیگر ،و اقتدا زن به زن  هم صحیح است "

 

فتوا وآرای فقهی هر مرجعی تنها بر مقلدین آن مرجع فرض و واجب است و دیگران را نمی توان مکلف و موظف به انجام آن نمود . اگر رأی مقام رهبری در خصوص این موضوع حکم حکومتی است باید در کتب قانون  درج گردیده باشد و چون اینگونه نیست ایشان در مقام مرجعیت این امر را فرموده اند (نه رهبر ی نظام )و اطاعت از این فتوا تنها بر مقلدین ایشان واجب شرعی است.

از طرفی بر فرض محال اگر تمامی علما و مراجع در این موضوع متفق القول باشند ،براساس فتاوی مراجع معظم امر و نهی در امور استحبابی مستحب است نه واجب و اطاعت از این دستور پیش ازآنکه بر مقلدین و مکلفین و شهروندان و عوام واجب باشد ،اطاعت آن بر جامعه روحانیت واجبتر است .به این خبر توجه بفرمایید (( تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: آیت‌الله مقتدایی گفت: سی هزار مسجد درکشور خالی از امام جماعت است و این بسیار نگران کننده است که حتی بعضی از روستاها در طول انقلاب هم روحانی به خود ندیده‌اند(  مهرماه 1387) )) با عنایت به این موضوع مشکل در جای دیگر است و قاضی محترم اطلاع ندارد که  در مملکت کمبود امام جماعت روحانیست و یا گرفتاریهای مختلف و مشغله کاری مانع ازقبول  امامت جماعت از سوی روحانیون محترم می باشد.

بر این اساس اگر به اندازه کافی امام جماعت داشتیم (که نداریم ) و از سویی بر فرض محال اگر اقامه نماز جماعت عملی استحبابی نبود(که هست ) و بر فرض محال دیگری اگر تمامی مراجع در این خصوص متفق القول بودند(که نیستند ) و مجددا بر فرض محال اگر این موضوع در مخالفت با قانون هم بود (که نیست ) ایراد شرعی بر مأمومین است نه بر امام جماعت  ، زیراتکلیف بر  نماز گزاران و مأموم شده است نه بر امام . تفسیر این موضوع به شکلی که در دادنامه آمده است جدا از این که هیچ مستند قانونی ندارد و اساسا چه  از سوی امام جماعت و چه از سوی مأمومین جرم تلقی نمی شود تفسیر رأی یک فتوا است برای محکوم نمودن موکل محترم.،و همانگونه که گفته شد  اگر بر فرض محال خلاف قانونی یا خلاف شرعی انجام گرفته باشد از سوی نماز گزاران و اقتدا گران است و بر این فرض،  آنها باید در بودن روحانی در شهر قم به یک غیر روحانی اقتدا نمی کردند ،آنها باید محاکمه شوند و به بند و زندان محکوم گردند که در تشخیص خود اشتباه نموده اند ،آنها مجرمند که نمی دانستند نباید فردی غیر روحانی را عاقل و بالغ دانست ، آنها مجرمند که نمی دانستند غیر روحانی نمی تواند مومن و شیعه دوازده امامی و حلال زاده باشد ، و نهایتااقتداگران  مجرمند که نمی دانستند روزی می آید که برای انجام عمل استحبابی (نماز جماعت ) یک قاضی پیدا می شود و میان آنها و خداوند می ایستد!!! و  حتی ریش گذاشتن و نگذاشتن را دلیل قرب و بعد به حضرت باری  دانسته  و نماز آنها را مردود می داند وحکم به مجازات و عقوبت خواهد نمود!!؟؟.

 

 

 

.مصداق اهانت به مقدسات از دیدگاه قاضی

 

در دادنامه موکل محترم متهم به نداشتن شرایط امامت در نماز جماعت گردیده است و صراحتا با توسل به فتوای مقام رهبری مبنی بر این موضوع که با وجود روحانی  اقتدا به غیر روحانی جایز نیست روحانی نبودن موکل محترم در امامت نماز جماعت در شهر قم مصداق اهانت به مقدسات اسلام یعنی روحانیت معظم محسوب گردیده است  بر اساس فتوای اکثر مراجع معظم شیعه مندرج در رساله های عملیه و خصوصا نظر و رأی امام (ره)  امام جماعت بایستی نماز را به صورت صحیح بخواند ، عاقل ،بالغ، حلال زاده ،شیعه دوازده امامی و عادل باشد و ذکری از روحانی بودن در هیچکدام از رساله ها نیامده است  نماز جماعت امری مستحبی است و به فتوای امام (ره)  حتی اقتدا کردن بچه ممیز که خوب و بد را تشخیص می دهد به بچه ممیز دیگر مانعی ندارد و بعضی از علما انداختن عبا  و داشتن تحت  الحنک را مستحب دانسته اند. قضات محترم دادگاه تجدید نظر، استدلال قاضی شعبه بدوی در اثبات اهانت  به مقدسات نه شرعی و نه قانونی است

 

زیرا:

 

 

1-- محل اقامه نماز جماعت

 

نماز جماعتی که به امامت موکل صورت گرفته است در فیضیه و در صحن حضرت معصومه و یا یکی از مساجد قم که محل رفت و آمد روحانیان باشد  انجام نشده است که قاضی محترم بتواند  به شکلی قضایا را با یکدیگر وصله و جفت و جور نماید تا تفسیر اهانت از آن استنتاج گردد. مثلا موکل محترم  در مدرسه فیضیه در حضور علما و طلاب ، نماز جماعت برپا ننموده است که  فرد یا افرادی از حاضرین  به دلیل حسرت پیش نماز شدن ، این موضوع را اهانت به خود محسوب نمایند .   نماز جماعت  در منزل شخصی منعقد گردیده است ، هر چند در یکی از مکان های  فوق الذکر نیز اگر می بود شرعا و عرفا و قانونا اهانتی به روحانیت محسوب نمی گردید . اگر نماز جماعت با امامت غیر روحانی و در منزل شخصی اهانت به مقدسات اسلام محسوب گردد، باید در قرآن و سنت یامبر و ائمه (ع) در خصوص انحصار این مقام در دست روحانیت مطلبی ذکر شده باشد و یا در مورد شهرستان قم روایتی و حدیثی و آیه ای به این موضوع اشاره داشته باشد که احکام شرعی یا حد اقل اقامه  نماز جماعت در شهر قم  با شهر ها و مکانهای دیگر فرق میکند.اگر نماز جماعت به امامت غیر روحانی جرم و توهین به مقدسات باشد و این توهین به قدری مهم باشد که مامورین امنیتی مجبور به گناه تجسس در امور مسلمانان بشوند  در هر خانه ای خصوصاً در شهر قم  ماموری برای جلوگیری از وقوع این جرم  لازم است

 

2.    - قداست روحانیت و توهین قاضی به جامعه روحانیت و متدینین

 

جامعه روحانیت همچون تمامی اقشار دیگر اجتماعی قابل احترام اند و در جامعه دارای جایگاه والایی قرار دارند اما این احترام به معنای قداست در حد انبیاء و معصومین(ع) نیست وازضروریات دین نمی باشند  . در ماده514 ق م ا اهانت به امام  و مقام رهبری که دارای بالاترین  شخصیت دینی و سیاسی تواما می باشند  حد اکثرمجازات دو سال زندان ، تعیین   گردیده است و اگر چه این موضوع دلالت بر قداست دینی این بزرگواران ندارد و نفی امام (ره) یا مقام رهبری به معنی نفی ضروریات دین  نیست ، جالب است در دیدگاه قاضی  اهانت به روحانیت  راجرمی بالا تر از اهانت به امام و رهبری دانسته است  ؟؟!! و مجازات آن را در حد معصومین (ع) قرار داده است  (ماده  513 ق م ا ).   یکی از افتخارات روحانیت راستین تشیع مردمی بودن آنها ست و درک و عقل آنها از مبانی دینی است روحانیتی که به مردم می آموزد که تقوا و پرهیز گاری تنها شاخصه ی نزدیکی به خداست چگونه قاضی  احترام اجتماعی را با قداست و ضرورت دینی همپایه نموده است .

علمای طراز اول تشیع خود را معصوم نمی دانند و همچون تمامی انسانها خود را  جایز الخطا  دانسته اند و   اتفاقا خطای آنها دلیل بر سقوط مقامات آنها نیست که بر عکس نشانه کمال آنهاست  زیرا احتمال اشتباه و توان خطاست که مقام  انسان را از ملائکه برتر می نماید . با توجه به وجوه اختلاف میان احترام گذاشتن  و قداست دینی ، روحانیت راستین تشیع و تاریخ شکل گیری این قشر اجتماعی بعد از صفویه  نشان می دهد که برخلاف روحانیت مسیحیت  اساس اجتهاد را بر عقل بنا نموده است  و این موضوع و عدم فاصله ی این قشر با مردم توانسته است  برای آنها کسب احترام نماید . با کمی دقت در صدور فتوای مراجع معظم متوجه می شویم که بالاترین مقام روحانیت  در فتاوی خود با درج عبارت " الله اعلم " به اشاره بیان میدارند که موضوع فتوا استنتاج من از منابع و عقل خویش  است و به صورت ضمنی احتمال خطا هم  می دهد و اگر مراجع معتقد به قداست و معصومیت خود بودند با وجود مقلدین هر مرجعی ،در اختلافات فتاوی جماعتی از مسلمین به جنگ با یکدیگر می پرداختند .

جرم جدید  و خلق آن و تفسیر به رأی قاضی  از فتوا، ضمن آنکه بدعتی جدید در محاکم قضایی است افرادی را که در نماز های جماعت شرکت می کنند که امامت آن توسط  غیر روحانی انجام  می شود همه را قانونا مجرم و به ارتکاب خلاف شرع  و قانون !!؟ متهم  نموده اند و  با این تفسیر قاضی محاسبه کنید که در روز چند نفر و چند بار به خاطر اقامه نماز جماعت به امامت فردی غیر روحانی به  روحانیت توهین و اهانت می  کنند . اظهارات قاضی بی احترامی و توهین به قوه عقل و تشخیص  متدینین است  و بیش از آن ،اهانت به روحانیت است. زیرا جرم ساختگی و توهین ساختگی در آینده حساسیتی ایجاد می کند که مردم برای توهین به یک فرد خاص و به ظاهر روحانی  در حضور یا غیاب او  با خواندن نماز جماعت به وی توهین نمایند  و با این عمل به کل روحانیت  توهین  خواهد شد . بدعت جدید و پیامد های دینی و اجتماعی آن توهین مسلم به قداست نماز و وارد کردن مبانی دین در سیاستهای نفرت انگیز، دشمنیها  و به بازی و تمسخر گرفتن سنت های دینی است  و نهایتا قاضی محترم باید جوابگو باشد . آیا نماز جماعت به امامت مقامات دولتی از جمله رئیس جمهور را ندیده اید ؟آیا در ادارات و مراکز فرهنگی این موضوع را مشاهده ننموده اید ؟

 

      3 - اثبات جرم جدید

 

اگر از سوی قاضی  نماز های جماعت که توسط امامت فردی غیر روحانی اقامه می گردد جرم محسوب می شود : باید آنرا اثبات نماید. زیرا به صرف  گزارش اداره اطلاعات از مامورین مخفی در منازل شخصی  جرم ثابت نمی گردد،  زیرا اگر ظاهرا یک فرد در جلو  وعده ای پشت سر او به نماز ایستاده باشند  به معنی نماز جماعت نیست باید  از فرد فرد آنها  در این مورد باز جوئی و استنطاق گردد. زیرا ممکن است عده ای پشت سر ایستاده اند اما  نماز فرادی بخوانند آنگاه جرمی صورت نگرفته است  بنابر این قاضی باید وقوع این بزه و جرم را ثابت کند.

اثبات دارا بودن شرایط امامت جماعت را باید از کسانی خواست که امامت موکل را پذیرفته اند باید به قاضی متذکر شد.، آفرینش جرم مشکلات عدیده ای را هم برای قضات و برای ارگانهای اجرایی و هم مردم و روحانیت و مرجعیت ایجاد می کند . اثبات شرایط امامت اگر بر اساس حسن ظن نباشد و موضوع را تعمیم دهیم اثبات آن ،بحران دینی و اجتماعی ایجاد می کند (از جمله اثبات طهارت مولد ).

قاضی محترم دارا بودن شرایط امامت جماعت موکل محترم را زیر سئوال برده است وادله ایشان درست یا غلط شرعا دلیلی برای نخواندن نماز جماعت به امامت موکل محترم  برای ایشان است  ،نه دیگران . اینجانب شرعا در مقام وکیل مجبوربه اقامه دلیل بر اثبات واجد شرایط بودن امامت  موکل نیستم ،همانطوری که مامومین نیز برای تشخیص خود نه تنها برای قاضی بلکه برای احدی لازم نیست که دلیل بیاورند.  اگر نظر قاضی تعمیم داده شود و همه مسلمین موظف شوند که به صرف نظر قاضی یا هر شخصی ،برای دارا بودن  شرایط امامت نماز جماعتی که در آن شرکت می کنند  دلیل بیاورند کار برهمگان مشکل می شود .تشخیص دارا بودن شرایط امامت در نماز جماعت با شخص قاضی نیست بلکه با مامون است.

 

با توجه به موارد فوق و مغایر بودن حکم صادره با مقررات قانونی و شرع مقدس تقاضای نقض دادنامه بدوی و صدور حکم شایسته  را خواستارم                                        

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 6:58 |

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه  18-7-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -حلال -مکروخدعه-طغیان-جزع-حسد )

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 24-7-87  صبح چهارشنبه (ظهور و خروج امام زمان -مشکلات اقتصادی-خانواده-خانمها )

+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 12:48 |

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 21-7-87 صبح یکشنبه ( دکتر نور بخش-به یاد خدا مشغول بودن -خانمها )**

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 10:56 |

سیاوش ساکی ، مرتضی سپندار، امین صفاری ، هادی اباذری ، چهارتن از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی  در کرج بازداشت شدند .

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نوراز کرج ، این چهار درویش عصر روز پنج شنبه 11 مهرماه توسط نیروهای انتظامی و اطلاعاتی در مقابل حسینیه دراویش در کرج دستگیر و پس از ساعاتی توقیف غیرقانونی در کلانتری مرکزی به بند 6 زندان رجایی شهر که بازداشتگاه انفرادی اطلاعات است ، منتقل شدند .

این گزارش در ادامه می افزاید : این چهاردرویش علاوه بر نگهداری در سلول انفرادی و بازجوییهای تهدید آمیز ، به شدت توسط مأمورین اطلاعات و مأمورین بند 6 زندان رجایی شهر مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته و تحت الحفظ مامورین مراقب اطلاعات با پابند و دستبند به شعبه دوم بازپرسی دادسرای انقلاب کرج اعزام شده اند .

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 10:55 |

كتب

جناب محمدتقي ابن محمد كاظم طبيب كرماني

ملقب به مظفرعليشاه نعمت اللهي

تكميل مجموعه كتب جناب مظفرعليشاه با اضافه نمودن كتاب جامع البحار

ديوان مشتاق و ديوان مظفر      Pdf         Word

بحر الاسرار                      Pdf         Word

جامع البحار(مجمع البحار)     Pdf         Word

كبريت احمر                      Pdf         Word

مكاتبات                          Pdf         Word

نور الانوار                      Pdf         Word  

تصوف ایران

+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 10:52 |

جناب رونقعليشاه كرماني

غرايب       شرح حال القتيل في سبيل الله جناب مشتاقعليشاه          Pdf       Word

 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:53 |
از سخنان آيت الله منتظري در خطبه هاي نماز عيد فطر امسال:

‏ ‏چرا شعارهاى شما با عملكردتان مناسبت ندارد، از سويى در خارج ايران را آزادترين كشور دنيا مى‎دانيد و اما در كشور‏ ‏آزادى هاى مشروع و قانونى را سلب مى‎كنيد... ‏وقتى با من كه همه مى‎دانند در انقلاب نقش بسزايى داشتم اين گونه برخورد مى‎شود واى به حال مردم عادى ... ‏ما دعا مى‎كنيم كه خداوند به مسئولان و حاكمان عقل و درايت عنايت كند و آنچه مى‎گويند و انجام مى‎دهند همراه با‏ ‏عقل و درايت باشد.

‏ ‏پس از انعکاس خطبه هاي نماز عيد فطر معظم له امروز چهارشنبه نيروهاى اداره اطلاعات قم با حكم دادگاه غيرقانونى ويژه روحانيت پس از چند ساعت‏ ‏تفتيش و بازرسى منزل حجة الاسلام آقاى مجتبى لطفى از اعضاء دفتر آيت الله منتظري و مسئول اطلاع رساني دفتر معظم له، ايشان را بازداشت كردند.

‏همچنين در همين ساعات منزل آقاى مجتبي فيض داماد آيت الله منتظرى مورد بازرسى مأموران اداره اطلاعات قم قرار‏ ‏گرفت .

‏دفتر آيت الله العظمى منتظرى ‏
‏‏1387/7/17‏‏

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:51 |
- پس از‎ ‎انقلاب، از کمیته های انقلاب اسلامی سر در آورد. همان کمیته ای که رهبری آن بدست آیت الله مهدوی کنی، ناطق نوری و محسن رفیقدوست بود.

6- بعدها، کم کم دستش در دادستانی انقلاب هم بند شد و رفت کنار دست اسدالله لاجوردی دادستان دهه مخوف 60 تهران که اخیرا برایش در تهران کنگره بزرگداشت گرفتند! و ناطق نوری در ستایش از او سخنران کنگره شد.

7- سال 78 ، یعنی در دولت اصلاحات دستگیر و محاکمه شد و در جریان همین محاکمه  معلوم شد، طی سالها و بعنوان‎ ‎معاون وزیر اطلاعات و متکی به سوابقش در دستگاه امنیتی – انتظامی‏‎ ‎کشور (سوابقی چون ریاست ‏گروه ضربت منطقه 12 کمیته انقلاب اسلامی) مرتکب انواع جنایات شده است.از جمله ‎ ‎ربودن دختران و زنان متعدد و تجاوز به عنف به ربوده شدگان، همکاری با باج‎ ‎گیران محلات و تهدید ‏قربانیان آنها به صدور "حکم تیر"، تشکیل‎ ‎پرونده های جعلی قضایی برای افراد بیگناه (در حد "ده سال" ‏زندانی کردن‎ ‎مغازه داری در گیشا که تنها گناه او تاخیر در پرداخت باج بود) و... ‎.

سال 80 نیز در شبعه سوم دادگاه انقلاب به ریاست قاضی احمدی به ‏اتهام‎ ‎جاسوسی به نفع بیگانگان و قاچاق موارد مخدر محاکمه شد. در جریان این دادگاه مشخص شد که وی ‏در گذشته (علاوه بر ریاست "گروه ضربت" کمیته(" سمت‎ ‎ریاست حراست شرکت دخانیات را نیز عهده دار بوده ‏و به علاوه در مراکز‎ ‎مختلفی نظیر دادگاه انقلاب، سپاه پاسداران، بنیاد مستضعفان و جانبازان و‎ ‎سد معبر ‏شهرداری دارای "سمت هایی" داشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:51 |
شهريورماه سال جارى داريوش دانشور از فعالان فرهنگى شهر مشهد که مديريت کتابفروشى دانشور از معتبرترين کتابفروشيهاى شهر مشهد را نيز بعهده داشت توسط نيروهاى امنيتى بازداشت گرديد. کتابفروشى نامبرده نيز بيش از يکماه است که تعطيل گرديده است.

آقاى دانشور پيشتر نيز سابقه بازداشت بعلت عرضه کتابهاى ناياب و ممنوعه را داشته اند، اما مشخص نيست دليل بازداشت فعلى ايشان چيست، از محل نگهدارى نامبرده نيز کماکان اطلاعى در دست نمى باشد.

خانواده ايشان در بى خبرى و نگرانى از وضعيت اين فعال فرهنگى به سر مى برند و پيگيريهاى آنان تاکنون براى مشخص شدن سرنوشت ايشان نتيجه اى در بر نداشته است.
+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:45 |
انتشار نامه همسر او خطاب به رئیس قوه قضائیه كه در آن به 24 مورد محدودیت‌های ایجاد شده علیه باقی در سال‌های اخیر اشاره كرده بود انعكاس وسیعی یافت. یكی از موارد 24گانه مورد اشاره 55 بار رفتن باقی به دادگاه بود كه در صورت افزودن تعداد محاكمات و احضارهای خانواده او و بازجویی‌های داخل زندان به 77 مورد می‌رسد. در دور جدید انتقال به 209 به دلیل اینكه قانون حقوق شهروندی زدن چشم‌بند را ممنوع كرده است و در نتیجه امتناع باقی از زدن چشم‌بند، به مدت چهار روز امكان خروج از سلول برای استفاده از دستشویی به او داده نشد و دچار مشكلاتی از ناحیه كلیه و مثانه گردید. در مدت 20روز نگهداری در آنجا و در شرایطی كه به دلیل محدودیت‌های ناشی از نزدن چشم‌بند ناچار از امساك در غذا خوردن بود و دوبار دچار حمله شد مجددا به بند عمومی انتقال یافت. این‌بار به دلیل حاد شدن مشكل دیسك كمر درد عصب سیاتیك در بند عمومی تحت فیزیوتراپی قرار گرفت و در حالی كه سه هفته تا پایان حبس او باقیمانده بود به مرخصی 10 روزه اعزام شد ولی با پیگیری‌های انجام شده، این مرخصی تا 17 مهر كه طبق تقویم زندان زمان پایان حبس او بود تمدید گردید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:43 |
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران

بنابه گزارشات رسیده از بند 12 زندان ارومیه، 5 زندانی اهل حق بنام های مهدی قاسم زاده، عبادالله قاسم زاده، سهند علی محمدی، بخشعلی محمدی، یونس آقایان در چهارمین هفته اعتصاب غذای خود بسر می برند. آنها در اثر این اعتصاب دچار ناراحتیهای گوارشی، سردرد،ضعف شدید و کاهش وزن می باشند.

در روزهای اخیر فتحی رئیس زندان،سهرابی و بحرینی رئیس و معاون حفاظت اطلاعات زندان،کریم حسینی رئیس بند12 ،افشین لنی و اکبر افشار فشارها و اذیت وآزارها را علیه زندانیان عقیدتی اهل حق و سایر زندانیان سیاسی را شدت بخشیده اند.و قصد پرونده سازی علیه آنها را دارند.زندانبانان فوق الذکر که در شکنجه زندانیان و اهل حق مستقیما نقش دارند صورتجلسه ای را علیه آنها تنظیم کرده اند و به عنوان توهین علیه مقدسات قصد شکایت از آنها را دارند در چند ماه اخیر این نوع پرونده سازیها علیه زندانیان عقیدتی و سیاسی شدت یافته است و با تشکیل پرونده و شکایت زندانبانان احکام سنگینی را علیه زندانیان سیاسی و عقیدتی صادر کرده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:36 |

گفتگو با حضرت آقاي دكتر نورعلي تابنده

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:27 |

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 20-7-87 صبح شنبه (خلوص نیت -خانمها )**

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 20-7-87 صبح شنبه   (اصول ادیان-خلقت انسان -آقایان)**

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 19-7-87  صبح جمعه(سالگرد ازدواج حضرت محمد (ص) با حضرت خدیجه-خانمها )**

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 17:25 |

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه ۱۸-7-87 صبح پنجشنبه   ( جمع  بین توکل رضا و تلاش و فعالیت -آقایان )**

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 17-7-87  صبح چهارشنبه ( سحر وجادو -چشم زدن-خانمها)**

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه  14-7-87 صبح یکشنبه   ( مرگ -شیطان-خانمها)**

 

 
 
 
+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 19:40 |

سلسلة نعمت اللّهي و تحوّلات اخير آن   ((از سایت مزار سلطانی))

گفتگو با حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده (مجذوبعلیشاه)

 

سلسلة نعمت اللّهي و تحوّلات اخير آن

درگفتگو با حضرت آقای حاج دکتر نور علی  تابنده (مجذوب علیشاه)

بسم الله الرحمن الرحيم

1- ممكن است لطفاً به طور خلاصه بفرماييد كه چه عواملي باعث نگرش ها و نگراني هاي نادرست در سالهاي اخير نسبت به اين سلسله شده است؟

به طور خلاصه مي توان گفت كه حكومت هاي اخير ايران ، در مقام حفظ امنيّت خودشان و نه الزاماً به دليل حفظ امنيّت مملكت، همواره از وجود سه موضوع در داخل كشور نگران بودند:

 ۱    خانواده مستحكم ، متشكّل و قديمي كه داراي نفوذ معنوي و اجتماعي در ميان مردم باشد .

۲-    وجود مكتب هاي خصوصاً مذهبي كه داراي معتقدان و ارادتمندان شاخص و دانشمندي باشد كه آنان را با برخورداري از شأن و احترام اجتماعي و علمي ، خارج از كنترل و نظارت دولت بدانند .

۳   سازماني به عنوان موقوفات و بخصوص مزار متبركي كه جمعيّت زيادي را جذب مي كند

تك تك اين موضوعات همواره مورد نگراني  بوده است و چون  در سلسله نعمت اللّهي گنابادي هر سه موضوع توأماً وجود  دارد ، بنا بر اين موجب نگراني شده است ولي متأسّفانه دستگاههاي حكومتي نسبت به اين موضوعات داراي نگرش و تحليل سياسي و ديني صحيحي نمي باشند كه به برخي از اين نگرش ها به صورت مختصر اشاره مي كنم .

اولاً : اسلام را منحصر به خودشان مي دانند و با توجه به غلبه و نفوذ متشرّعه كه غالباً دين اسلام را منحصر به مسائل فقهي مي پندارند ، باعث شده كه ساحت معنوي دين اسلام از ديد آنان مغفول بماند .

ثانياً : چون مكتب درويشي و تصوّف متّحد كنندة مريدان و ارادتمندان آن است ، مسئولين برخلاف طبيعت ذاتي تصوّف ، آن را مانند يك حزب سياسي در تقابل با خود فرض مي كنند ، بنا بر اين از وجود اين مكتب ماهيتاً معنوي احساس نگراني مي كنند به خصوص كه اين نگراني قرنهاست كه وجود داشته و متأسّفانه برخي توطئه ها و رفتارهاي دشمنان اسلام كه صورت ظاهر را ملاك قضاوت قرارداده و سعي كرده اند كه نشان دهند بين متشرّعه و متصوّفه رقابت و حسادت شديدي وجود دارد باعث شده كه  بر اين نگراني بيشتر دامن زده شود در صورتي كه نه تنها بين متشرّعة حقيقي و متصوّفه حقيقي اختلافي حتّي از سابق وجود نداشته بلكه در كمال اتّحاد، هريك  به انجام وظايف ديني خويش و احترام متقابل مشغول بوده اند .

ثالثاً : موضوع موقوفات و مزار سلطاني است كه برخي توجه ندارند كه ايجاد موقوفات و خصوصاً مزار سلطاني به منظور سازماندهي افراد نيست بلكه محلّي است كه افراد يك خانواده قديمي و پيروان مكتب فقرو درويشي براي برگزاري مجالس درويشي و ذكر خدا كه فارغ از هرگونه تحرّكات سياسي مي باشد ،از آن  استفاده مي كنند .

2- چرا اكنون سلسله نعمت اللّهي گنابادي بيش از ديگر سلاسل فقر در ايران مورد نگراني مسؤولان دولتي قرارگرفته و بيشترين حمله ها متوجّه آن شده است ؟

از آنجا كه در دوران گذشته ، دستگاه هاي حكومت نسبت به تصوّف و عرفان كمتر حسّاس بودند ، متصوّفه از آزادي بيشتري برخوردار بودند به حدّي كه اين آزادي گاه صورت هرج و مرج  مي گرفت  لذا در جامعه آن زمان اشخاص زيادي ادّعاي قطبيّت داشتند كه اين امر يكي از علل ايجاد سلاسل يا انشعابات متعدّد بود امّا به مرور زمان چون بسياري از آن سلاسل داراي اصالت و ريشه نبودند و پايگاهي معنوي در اجتماع نداشتند و تشكيل آن سلاسل صرفاً بر مبناي ادّعايي واهي بوده است ، لذا با مرگ مدّعيان اوليّه ، كم كم سلسله هاي منتسب به آنان  رو به افول مي رفت و اثري از آن باقي نمي ماند . مثلاً در سلسله نعمت اللهيّه كه به نظر محقّقانِ عرفان و تصوّف از اصيل ترين طريقه هاي صوفيّه در ايران و به امّ اسّلاسل صوفيه مشهور است ، تنها سه رشته منشعب از آن كه پس از رحلت مرحوم رحمت عليشاه شيرازي ايجاد شده بود و بالنسبه نامدار باقي ماندند كه عبارتند از سلسله سلطان عليشاهي گنابادي ، سلسله منوّر عليشاهي و سلسله صفي عليشاهي ؛ و سلاسل ديگر كه خود را نعمت اللّهي        مي خوانند ، چندان اسم و رسمي ندارند .

چون در اين دوران سلسله نعمت اللّهي سلطان عليشاهي از حيث تعداد پيروان نسبت به ساير سلاسل از جمعيّت بيشتري برخوردار است لذا توجّه و نگراني حكومت بيشتر بر اين سلسله متمركز شده و در اين بين چون از سابق همواره برخي از  روحانيون و فقها از نفوذ متصوّفه نگران بودند و الآن روحانيون و فقها در حكومت نفوذ بيشتري دارند، لذا نگراني آنها نسبت به متصوّفه بر نگراني حكومت از متصوّفه افزوده شده است؛ در صورتي كه سابقاً روش حكومتها به اين نحو بود كه به هيچ يك از دو گروه يعني متصوّفه و متشرّعه وابسته نبودند و همين رعايت اعتدال موجب تقويت آنها مي شد  ولي در حكومت فعلي چون به اصطلاح متشرّعه نفوذ بسيار دارند و درواقع حكومت غالباً مجري منويّات متشرّعه شده است و از طرفي چون سلسله نعمت اللّهيه گنابادي معتقد به شريعت است و آن را بنا بر اعتقاد خود كنار نمي گذارد زيرا جزو اركان بيعت در اين سلسله تقيّد به شريعت  است و چون نمي تواند توسعة عرفان را هم به معنايي كه قبلاً ذكر كرديم – يعني بسط معنويّت وارائه آموزه هاي اصيل ديني – تقليل دهد ، بنا براين برخورد ميان متشرّعه و متصوّفه به وجود مي آيد .

3- رابطة ميان متشرّعه و متصوّفه از حيث تاريخي در دو قرن اخيرچگونه بوده و چه نتايجي داشته است ؟

در دورة قاجار ، در زمان فتحعليشاه بيشتر به جهت فشار هاي خارجي كه بر ايران بود ، شاه قاجار كه           مي خواست نظر متشرّعه را براي توجيه جنگ عليه خارجيان جلب كند،براي خوشنودي آنها  بر صوفيه فشار بسيار مي آورد. پس از وي عموماً حكومت تا حدّي رعايت تعادل بين دو گروه متصوّفه و متشرّعه را مي كرد و بطور مثال محمّد شاه قاجار كه خودش درويش بود و بنا بر نقل برخي منابع مريد حضرت مست عليشاه شده بود ، در واكنش به اوضاع زمان فتحعليشاه ، به صوفيه بيشتر بها داد و ناصرالدّين شاه كه پس از محمّد شاه به سلطنت رسيد شايد براي حفظ اين تعادل به روحانيون و فقها مجال بيشتري داد و آنان را تقويت كرد به طوري كه مي بينيم قدرت روحانيّون در زمان وي زيادتر شد ، كه حتّي خود ناصرالدّين شاه هم نمي توانست در بسياري موارد جلوي آنها را بگيرد چنانكه وقتي در آن ايّام، بلوايي عليه متصوّفه (دراويش سلسله گنابادي ) به تحريك برخي روحانيون محلّي در كاشان بوجود آمد كه دراويش را  اذيّت كردند ، عدّه اي از فقرا به عنوان استمداد از حكومت و جلوگيري از آزار و اذيّت روحانيان به ناصرالدّين شاه تلگراف كردند و شاه بجاي آنكه رفع ستم از آنها بكند در جواب تلگراف آنان ، اين بيت را تلگراف كرده بود :

اي گدايان خرابات ، خدا يار شماست                                 چشم انعام مداريد زانعامي چند

ولي با همة اين اوصاف دردوران قاجار يك وضعيّت نيمه تعادلي بين متصوّفه و متشرّعه برقرار بود تا اينكه در اواخر دوران قاجار متشرّعه قدرت بسياري پيدا كردند و رضا شاه هم به دليل قدرت زيادي كه متشرّعه داشتند و از اين موضوع احساس خطر مي كرد ، آنها را سركوب كرد .

امّا در دورة پهلوي ،  رضا شاه  كه در ايّام سربازي يك سرباز ساده اي بود و در سلطان آباد اراك با سختي تمام روزگار را مي گذرانيد و اميدي به ادامه حيات نداشت ، در همين ايّام ملاقاتي اتّفاقي ميان مرحوم حاج شيخ عبدالله حايري (رحمت عليشاه )  از بزرگان سلسله نعمت اللّهي گنابادي و او رخ داده بود و مرحوم آقاي حايري به او فرموده بودند كه '' توسلطان مقتدر اين مملكت خواهي شد '' او هم براي اينكه ايشان را امتحان كند و بداند كه آيا ايشان او را تمسخر مي كنند يا نه ، مي پرسد كه اگر روزي پادشاه اين مملكت بشوم ، شما از من چه       مي خواهيد ؟ مرحوم آقاي حايري با يك حالت جدّي به او فرموده بودند كه من از تو براي خودم هيچ چيزي نمي خواهم ، فقط مي خواهم كه با مردم به شفقت و محبّت رفتار كني – شرح كامل اين قضيّه را عبدالحسين اورنگ (شيخ الملك ) در سالنامه دنيا چاپ كرد و در كتاب پدرو پسر (ناگفته ها از زندگي و روزگار         پهلوي ها ) نيز ذكر شده است – و يا برخورد هاي ديگري كه ميان مرحوم آقاي حاج شيخ عبدالله حايري و  رضا شاه پيش آمده بود- كه شرح مفصّل آن در كتاب نابغه علم و عرفان آمده است –  اينها باعث شد كه        رضا شاه احترام و اهميّت خاصّي براي دراويش و تصوّف و پيروان اين سلسله قائل شود و بدون اينكه فقرا يا بزرگان سلسله گنابادي به او توجّه و از او چشمداشتي داشته باشند يا براي او كار خاصي انجام بدهند ، تعادل ميان متصوّفه و متشرّعه را حفظ كرده بود تا اينكه در سنوات 1316 و 1317 شمسي بر اثر توطئه هايي كه انجام شد، نزديك بود كه اين وضعيّت تا حدودي به هم بخورد ولي به خير گذشت .

محمد رضا شاه هم به پيروي از روش پدر براي درويشي و عرفان احترامي قائل بود البته بدون اينكه از او در خواستي بشود و يا او هيچ كمكي بكند . مركز سلسله گنابادي در همان ده قديمي بيدخت بود و مردم و ساير ارادتمندان به آنجا مي رفتند و چون مصلحت درويشي و حفظ عرفان و تصوّف در اين بود كه به هيچ وجه از طرف بزرگان سلسله با حكومت و رجال حكومتي ارتباطي نباشد به همين جهت ارتباطي از جانب بزرگان سلسله وجود نداشت و تنها در مواردي كه رفتار حكومت بر خلاف صريح دستورات شرع مطهّر اسلام بود – مانند جریان ذبح غیر شرعی و کشتارگاه ماشینی یا ماجراي تغيير تاريخ هجري به شاهنشاهي-  بزرگان سلسله ضمن مکاتبه با آقایان علما  تا آنجايي كه امكان داشت و برايشان ميسّر بود به مسئوولين حكومتي تذكر مي دادند كه نمونة برخي از اين مکاتبات و تذكّرات در قسمت مكاتيب كتاب خورشيد تابنده  منتشر شده است .

با توجه به روش سلسله گنابادي ، در تمام دوران پهلوي هيچ يك از اقوام و بستگان حضرت آقاي صالح عليشاه – حتّي آن اشخاصي كه علاقمند بودند كه به نمايندگي مجلس انتخاب شوند – كانديداي نمايندگي نشدند زيرا در آن ايّام خصوصاً در دورة رضا شاه ، انتخاب نمايندگان مجلس مثل ساير مشاغل مهم دولتي در اختيار شاه بود .

4- لطفاً دربارة ارتباط درويشي و خانوادة جنابعالي كه مقام قطبيّت اكنون بيش از صد سال است كه در آن جاري است ، توضيحاتي بفرماييد؟

دربارة ارتباط درويشي و خانوادة ما و تحوّلات اخير سلسله نعمت اللّهي ابتدا بايد به آن سه موضوعي كه در آغاز كلام به آن اشاره كردم ، توجه داشت . اينها سه موضوع جداگانه و ظاهراً بدون ارتباط با هم هستند كه در اين صد وسي سال اخير چنان به هم نزديك شده اند كه تقريباً در بسياري موارد با مفهوم هاي متفاوت ،  مصداق واحدي داشته اند .

موضوع اوّل ،  خانوادة ما يعني خانوادة " بيچاره " و موضوع دوم ، فقرو درويشي و رياست دراويش يعني قطبيّت در درويشي كه در خانوادة ما بوده است ، مي باشد .و موضوع سوم كه اندكي ديرتر ايجاد شده ، موضوع مزار سلطاني بيدخت و اداره موقوفات آن است . بنابراين اول تك تك اين موضوعات را بررسي كرده و سپس مجموعة اينها را بررسي مي كنيم  .

اول-  درمورد خانواده ما يعني خانوادة ''بيچاره '' در كتاب نابغه علم و عرفان به طور مفصّل مطالبي نوشته شده است ، همچنين در مقاله اي كه در يادنامة صالح مندرج است ، به اين موضوع هم پرداخته شده است ؛ اگر كسي خواهان اطلاعات كامل در اين باره است ، مي تواند به اين دو كتاب مراجعه كند.فقط به طور اختصار بايد بگويم كه وجه تسميّه اين طايفه به بيچاره اين است كه نسبت اين طايفه به قبيله خزاعه مي رسد .

در زمان ولايت عهدي حضرت رضا (ع) سه نفر از فرزندان امير سليمان خزاعي به شكايت از حاكم محل ، متوسّل به آن حضرت شده بودند . آن حضرت نيز آن سه نفر را " بيچاره " خطاب كرده به متصديان فرموده بودند : "به اين بيچاره ها توجه كنيد" و از همان زمان ، اين طايفه اين عنوان را   تبرّ كاً براي خود حفظ كرده اند . در زمان صفويه نيز به همين سبب افتخار خانوادگي ، طايفه بيچاره از دادن ماليات ، معاف شده بودند .

5- طريقه نعمت اللّهي كه جنابعالي در مسند ارشاد و قطبيّت آن هستيد ، به طريقه نعمت اللهيّه سلطان عليشاهي يا گنابادي مشهور شده است ، از  چه زماني و چگونه به اين عناوين مشهور شد ؟

بعد از فوت حضرت رحمت عليشاه  شيرازي ، عموي آن حضرت به نام  حاج آقا محمّد شيرازي كه بعد ها مشهور به منوّر عليشاه شدند و از علماي شيراز و پيشنماز مسجد بودند پس از چندي  ، نوشته اي مبني بر اجازه و جانشيني از طرف آقاي رحمت عليشاه ارائه كردند كه خط آن نوشته متعلّق به آقاي رحمت عليشاه نبود و خود حاج آقا محمّد شيرازي نيز گفته بودند كه از وجود اين فرمان بي اطّلاع بوده اند . گرچه عدّه اي مدّعي بودند كه اين فرمان به خط خود حضرت رحمت عليشاه  است ولي با ارجاع به كارشناسان خط بالاخره آنچه قبلاً  بسياري موثّقين مي گفتند به قطع معلوم شد كه خط ايشان نيست و حتّي چند سال پيش  در مجلة صوفي (نشريّة آقاي دكتر نوربخش) نيز صراحتاً  اظهار شد كه فرمان جانشيني حاج آقا محمّد شيرازي به خط فرزند مرحوم رحمت عليشاه  - ميرزا محمّد حسين - مي باشد . اين در حالی بود كه  فرمان  ديگري از جانب آقاي  رحمت عليشاه ، مبني براجازة جانشيني آقاي حاج محمّدكاظم اصفهاني( سعادت عليشاه) از قبل موجود بود كه بنا بر اقرار همگان ، و حتّي خودآقاي دكتر نوربخش، به خط خود آقاي رحمت عليشاه مي باشد و نيز نامة ديگري از مرحوم رحمت عليشاه به مرحوم سعادت عليشاه موجود است كه مضمون آن ، جانشيني آقاي سعادت عليشاه را تأييد مي كند . در مقابل، كساني كه مخالف قطبيّت آقاي سعادت عليشاه بودند ،  اعلام كردند كه مفاد  فرمان وآن نامه حاكي از جانشيني و قطبيّت نبوده بلكه حاكي از اجازة شيخي است و حتي بعدها كساني كه با ايشان دشمني داشتند ايرادات ديگري نيز گرفتند كه بسيار كم اهميّت و بطلان آن واضح بود. به هر جهت دو نفر مدعي جانشيني مرحوم رحمت عليشاه بودند . در اين بين مرحوم "حاج ميرزا حسن صفي" كه بعداً مشهور به صفي عليشاه شد و مردي فاضل ، دانشمند ، اديب و شاعر نيز بود ابتدا نزد مرحوم سعادت عليشاه تجديد بيعت كرد<، ولي به واسطة انتظاراتي كه داشت و برآورده نشد ، در سلك ارادتمندان و پيروان حاج آقا محمد منوّر قرار گرفت امّا پس از مدتي با آقاي حاج آقا محمّد منوّر نيز اختلاف حاصل كرد و ادّعا نمود كه اصولاً قطبيت نياز به اجازه نامه ندارد و با اين مقدمات خود وي ادّعاي قطبيّت كرد. اين در حالي است كه مشارٌاليه در مجموعه مكاتباتش با آقاي محلاتي اشاره مي كند كه اگر ملاك قطبيّت فرمان است ، فرماني بالاتر و به اصالت فرمان قطبيّت جناب سعادت عليشاه موجود نيست و حتّي مي گويد كه فرمان حاج آقا محمّد شيرازي از جانب جناب رحمت عليشاه نيست .

 

امّا بنابر اصول اساسي تصوّف و غالب طريقه هاي صوفيّه ، بلكه تقريباً به اتفاق آرا ، قطب سلسله فقري بايد مأذون و منصوص از جانب قطب قبلي باشد و سلسلة اجازه او به امام معصوم و از امام به پيغمبر (ص)  برسد و    هيچ كس حق ندارد بدون داشتن اجازه ، خود را قطب بداند و بدين جهت موضوع قطبيّت و اجازه اهميّت داشته است . بدين ترتيب سه رشته بعد از آقاي  رحمت عليشاه شيرازي بوجود آمد :

  رشته منوّر عليشاهي  2- رشته صفي عليشاهي 3- رشته سعادت عليشاهي ( گنابادي )

از اين سه رشته، آقاي حاج آقا محمّد مشهور به منوّر عليشاه چون عمو و باجناق  حضرت رحمت عليشاه بودند     ( يعني دو خواهر بودند كه يكي همسر آقاي رحمت عليشاه و ديگري همسر آقاي منوّرعليشاه بود) به اين دليل تمام خانواده و اشخاصي كه در شيراز با اين خانواده در ارتباط بودند ، بيشتر به ايشان توجه كردند وهمچنين تبليغاتي كه توسّط خانواده مرحوم رحمت عليشاه در رابطه با فرمان حاج آقا محمّد انجام شده بود و عدم تحقيق اشخاص در خصوص اصالت و صحّت اين فرمان ، از ديگر عوامل مؤثّر در اين موضوع بود .عامل مهم ديگر اين بود كه چون محمّد شاه كه خود درويش بود ، مقام '' نايب الصّدري '' را به آقاي رحمت عليشاه داده بود ، بعد از ايشان هم گويا  اين مقام را به فرزند ارشد ايشان به نام محمّد حسين ميرزا  (كه بنا به قول عدّه اي، جاعل اجازه نامة مخدوش حاج آقا محمّدشيرازي بود و چند ماه بعد بيشتر عمر نكرد وبا وضعيّت بدي در جواني مرد) و سپس به برادر كوچكتر وي ميرزا محمّد معصوم- صاحب كتاب طرائق الحقايق -   داده بود؛ به همين دليل دستگاههاي دولتي به ايشان و خانوادة ايشان احترام مي گذاشتند و به عنوان خليفه آقاي رحمت عليشاه برخورد مي كردند . به هر حال در اين فرمان مجعول حتّي لقب طريقتي براي حاج آقا محمد شيرازي ذكر نشده است در حالي كه اين امر كاملاً با روش مرسوم نگارش فرمانهاي طريقتي مغاير است . به هر حال ايشان خود را منوّر عليشاه ناميد .

حاج آقا ميرزا حسن صفي هم به واسطة مسافرت هايي كه به هندوستان به عنوان يك صوفي با عقايد درويشي كرده بود  و نيز چون مردي فاضل و خوش  سخن و از طلاقت لسان برخوردار بود حتي تفسيري از قرآن را به شعر سروده بود و همچنين به دليل آنكه ظهيرالدّوله، داماد مظفرالدّين شاه، مريد ايشان شده بود ، به تدريج شهرت و شخصيت پيدا كرد . اما به جهت اين كه مرحوم آقاي سعادت عليشاه از نظر مقام علمي در سطح معمولي بودند و به تجارت مشغول بودند و خودشان هم گوشه گيري و خلوت اختيار كردند ، عدةكمي متوجه حقّانيّت ايشان شده بودند . تا اينكه مرحوم آقاي سعادتعليشاه آقاي حاج ملّا سلطان محمّد بيدختي گنابادي را به درويشي پذيرفتند وپس از چندي به او اجازة شيخي و سپس با لقب '' سلطان عليشاه '' اجازة  جانشيني عطا فرمودند و تنها شيخي كه ايشان معين  كرده بودند ، همان آقاي حاج ملّا سلطان محمّد يعني آقاي سلطان عليشاه بودند ، و نيز چون آقاي سلطان عليشاه مردي بسيار دانشمند بوده و به علوم فقهي و فلسفي و ساير علوم متداول زمانه  احاطة كامل داشتند، شهرت و شخصيت بين المللي به دست آوردند .  بنابراين در آن زمان سه سلسله به نام نعمت اللّهي شناخته شده بودند .  وچون آقاي سلطان عليشاه در بيدخت -كه بنا برگزارشي كه در حدود سال 1300 قمري تنظيم شده ، حدود پانصدوچند نفر جمعيت داشت - كه محل زندگي آباء واجدادي ايشان بود ، سكني گزيدند ،  در نتيجه كمتر از ديگر بزرگان سلاسل كه در تهران و مركز مملكت بودند ، مورد توجه حكومت قرار داشتند .

6- علت اين كه مرحوم آقاي سلطان عليشاه و ديگر جانشينان ايشان مقيم بيدخت گناباد بودند با توجه به اينكه آنجا منطقه اي دور افتاده است چيست؟

مردم ايران تقريباً  از اواخر زمان صفويه هميشه از حكومت و مأمورين آن زجر ديده بودند،  بنابراين مردم با حكومت ها و با هر كس كه با حكومت روابط دوستانه داشت ، مخالف بودند و اورا دشمن ملّت مي دانستند . به اين جهت آقاي سلطان عليشاه كه به هيچ وجه با رجال حكومتي دوستي و آشنايي نداشتند ، در ذهن مردم ، موقعيت مناسبي كسب كرده تا آن جا كه قضيّه بازگشت ايشان از  سفر حجّ به مكّه بسيار در بين مردم شهرت پيدا كرد  ( اين قضيّه در كتاب  نابغة علم و عرفان هم آمده است ) . موضوع به اين ترتيب بود كه هنگامي كه ايشان دربازگشت از سفر مكّه در شهرري (حضرت عبدالعظيم) توقّفي داشتند ، پيغام  ناصرالدين شاه را براي ماندن در آنجا و نيز ملاقات با او را رد كردند؛ گو اينكه در آن تاريخ ، بسياري از معنونين فقرا معتقد بودند چون اين ديدار به نفع فقرا است ، ايشان تشريف داشته باشند ولي حضرت آقاي سلطان عليشاه فرمودند : فقرا چرا بايد نظر به شاه ظاهر داشته باشند بايد نظرشان به شاهي باشد كه قلب همة شاهان در اختيار اوست .  اگر شاه ، ما را  به چشم ظاهر مي خواهد ببيند، ما هم رعيتي هستيم مثل ساير رعاياي مملكت ؛  اگر هم به دليل اينكه  بزرگ معنوي طريقتي هستيم  مي خواهد مارا ببيند، زحمت كشيده و به گناباد بيايد كه محل زندگي مان آنجاست . اين موضوع كه نشان داد كه بزرگ اين سلسله به واسطه عملكرد خلاف حكومت ، حاضر به ملاقات با شاه نيست لذا بسيار سروصدا ايجادكرد و مردم مشتاقانه به سمت سلسلةگنابادي روي آوردند و در همين ايّام بود كه كتاب مأثر و الآثار توسّط محمد حسن خان اعتماد السلطنه نوشته شد و وي ضمن تمجيد از آقاي سلطان عليشاه مي نويسد كه مقارن با تأليف اين كتاب،ايشان از سفر حجّ بازگشته و به تهران وارد شده است و سپس مي نويسد: ‹‹ از فقيه فاضل اِلي عارف كامل ، هركه اورا ديد پسنديد و به مراتب دانش و آگاهيش بستود. ›› اين موقعيّت باعث شهرت سلسلة نعمت اللّهي گنابادي شد . هم آقاي سلطان عليشاه و هم جانشينانشان ، همه اهل فضل و دانش بودند و حسن خلق داشتند و براي آنكه به مردم محروم گناباد كمك كنند و به منظور تقويت روحيّة ديني و علمي مردم آن منطقه ، همان گوشةگناباد را که موطن اصلی و اولیّه آنان بود  براي زندگي در نظر گرفتند و از حدود صدو سي سال پيش تا اين تاريخ  اقطاب بعدي همه مقيم گناباد بودند مگر اينكه با فشار حكومت مجبور به ترك آنجا شده باشند .

همه اقوام و افراد فاميل نيز ، از  روي علاقه و محبت تسليم دستورات آقاي سلطان عليشاه و جانشينان ايشان بوده و هستند . شايد به همين جهت اگر بخواهيم از لحاظ ظاهري تعبير كنيم ، به قول مرحوم  دكتر زرين كوب رونق سلسلةگنابادي از اين جهت حفظ شده است كه اقطاب و جانشينان ايشان  هميشه از همين خانواده بودند و علاوه بر مقام عرفاني ، عالم به شريعت نيز مي باشند ؛ و نيز جهت ديگر آن  اين است كه يكي  از خصوصيات سلسلةگنابادي كه بخصوص آقاي سلطان عليشاه به پيروان دستور مي دادند اين بود كه درويشي در سياست دخالت نمي كند ؛ يعني همان شعاري كه اكنون نيز هست و اين دستور موجب بقاي درويشي و عظمت آن شده است، البته فعلاً يك تبصره به آن اضافه شده  و آن اين است كه درويشها آزادند شخصاً در سياست دخالت كنند ، بدون آنكه آن را به  درويشي نسبت دهند .

7- اگر بزرگان سلسله نعمت اللّهيه گنابادي تمايلي به داشتن روابط با رجال حكومتي نداشته اند پس علّت علاقة بعضي از اهل حكومت به آنها چه بوده است ؟

علاوه بر ارادتمندان و اعضاي خانواده در ميان رجال حكومتي هم، اشخاصي كه به اصطلاح خميرة عرفاني و اسلامي داشتند ، به بزرگان  اين سلسله احترام مي گذاشتند زيرا همين ميل به  مقيم بودن اقطاب گنابادي  در دهي مانند بيدخت ، موجب شده بود كه هيچ تقاضايي از دستگاههاي دولتي يا از رجال حكومتي نداشته باشند و اين استغنا و بي نيازي به طوري بود كه حتّي حكومت ها را هم وادار به اداي احترام مي كرد  و حتّي بسياري از رجال با اينكه درويش نبودند ولي براي اينكه وجهه اي به دست آورند اظهار ارادت و يا تظاهر به ارادت مي كردند. و روش آقاي سلطان عليشاه هم در مواجهه با منازعات سياسي كه در آن زمان اغلب  همراه با اغراض شخصي و دسيسه بازيهاي سياسي بود خود داري از دخالت در امور حادّ سياسي بود ، وقتي از ايشان  در اين مورد  سؤال     مي شود ، مي فرمايند  : ما يك نفر زارعِ دهاتيِ درويش هستيم و مطيع دولت مي باشيم . ولي در موارد عمده مثلاً در اختلاف محمد عليشاه و مجلس شوراي ملّي در نامه اي كه به مرحوم معتمدالتّوليه نوشته اند ، و در كتاب نابغة علم و عرفان  آمده است ، مي فرمايند : به پادشاه  (منظور محمد عليشاه ) تفهيم شود كه امروز مصلحت دولت و مملكت و رعيّت در "همراهي" مجلس است و مخالفت با اين مجلس به صلاح نيست

اين وضعيّتِ آزاد بودن دراويش در امور سياسي و منع درويشي از دخالت در سياست بسيار مفيد بود . كمااينكه مرحوم حاج محمّد معصوم نايب الصّدر( برادر كوچكتر محمّد حسين ميرزا )كه مشروطه خواه بود ، در زماني كه سلطنت طلبان (مشهور به مستبدّين)  قدرت پيدا كردند ، مورد مزاحمت واقع شد و حتّي در زمان تسلّط كامل محمّد عليشاه ، ممكن بود وي را مانند برخي از مشروطه خواهان اعدام كنند ولي وساطت مرحوم اعتماد التّوليّه موجب شد كه شاه از كشتن او منصرف شود و صرفاً دستور دهد كه نايب الصّدر از تهران برود ، لذا او به بيدخت و گناباد آمد و بدين ترتيب در اين دوران كتاب جالبي به نام  طرائق الحقائق  نوشت كه  درواقع بهترين و آخرين كتابي است كه درخصوص عرفان و تصوّف و شرح طریقه های صوفیّه به اين تفصيل نوشته شده است . يا در مورد مرحوم اعتماد التّوليّه كه از دراويش بوده و با دربار محمّد عليشاه ، ارتباط داشت و برادر كوچكترش مرحوم معتمد التّوليّه كه او هم از دراويش و از مشروطه خواهان بود و آقاي سلطان عليشاه در نامه اي كه به معتمد التّوليّه مي نويسند به او و برادرش توصيّه مي كنند در كارها و اقدامات سياسي شان نيّتشان خالصانه و صرفاً براي خدا باشد و خير بندگان خدا را در نظر بگيرند و با يكديگر مقام برادري را حفظ كنند . آنها هم در مجالس درويشي پهلوي يكديگر  مي نشستند و با هم مصافحه مي كردند و با يكديگر اتّحاد كامل داشتند، هرچند كه مشرب سياسي شان با هم متفاوت بود . چنانكه نمونه هاي ديگري نيز در دراويش سلسله بود كه در مجلس درويشي ، برادر وار كنار هم مي نشستند و با هم مصافحه مي كردند ولي در بيرون ممكن بود عملكرد سياسي شان با هم مخالف باشد ، امّا همواره هركدام مي دانستند كه نيّت طرف مقابلشان خالصانه و صرفاً براي خداست اگرچه ممكن است كه در تشخيص راه صحيح اشتباه كنند و اين بهترين تربيت براي درويش در زندگي اجتماعي است . به اين طريق هم تعداد دراويش زيادتر شد و هم اهميّت اجتماعي خاصّي پيدا كردند و اين وضعيّت تا كنون هم ادامه دارد .

8- اين كه مقام قطبيّت در صد و چند سال اخير  در خانوادة محترم تابنده بوده چه تأثيري بر روابط خانوادگي داشته است؟

اما راجع به خانواده ، خانوادة ما هم به واسطة اعتقاد و علاقه اي كه به عالم عرفان داشتند ، دور همين محور متشكّل بوده اند . اگر هم بعضي ها درويش نشده اند ، ولي  اعتقاد و علاقة فاميلي آنها  پابرجا بوده است . بطوري كه تقريباً از بيست سال پيش تا كنون دورة خانوادگي ما در تهران و در بيشترشهرهايي كه اعضاي خانوادة ما آنجا هستند ، بر قرار  است و بارها خواهش شده كه در اين جلسات همه تشريف بياورند تا جوانترها ، مسن ترها را ببينند و آشنا بشوند زيرا ممكن است كه تاكنون حتّي همديگر را نديده باشند واين بر استحكام فاميلي مي افزايد وآن را تأمين مي كند . مي توانم دو نكته به عنوان مثال در وصاياي حضرت سلطان عليشاه اشاره كنم كه ببينيد اين تاثير چگونه بوده است .

در وصاياي حضرت سلطان عليشاه و جانشينان ايشان ، به موضوع تحريم مواد مخدر اشاره شده است و حتي حضرت صالح عليشاه در وصيّت نامه خويش فرموده اند كه من راضي نيستم از ارث من ديناري صرف اين مسائل شود و اگر خداي نكرده در ورثه من معتادي باشد نمي گويم كه او را  از ارث محروم مي كنم ولي مي گويم راضي نيستم ؛ كه همين مطلب موجب شده است معتاد در خانوادة ما بسياركم باشد و نسبت به مسألة  اعتياد ، در خانوادة ما  نفرتي ايجاد شده است كه افراد براي فرار از اين نفرت ، خودشان را  از معتاد شدن و اعتياد  دور نگاه مي دارند.

نكتة دومي كه آقاي سلطان عليشاه و جانشينان ايشان در وصيّت نامه هايشان  نوشته اند اين است كه  در خانوادة ما و در نسل ما هر كه از نظر سن بزرگتر است ، ولو يك روز هم باشد  ، مقدم بر كوچكتر است و آن كوچكتر بايد رعايت احترام او را بكند ؛ مگر اينكه  در كوچكتر يك وجهة الهي -  مثل مقام قطبيّت يا     شيخوخت -  باشد كه در آن صورت اورا محترم بدارند . اما داشتن مقام دولتي و حكومتي در این باره تاثیری ندارد؛ كما اينكه وقتي من در وزارت دادگستري سمتي را عهده دار بودم ، قوم و خويشي  داشتيم كه تقريباً با من  هم سن بود و فقط كمي از نظر سنّي از من بزرگتر بود،  يك بار كه با هم پيش دكتر مبشّري وزير وقت دادگستري رفتيم  ايشان جلوتر از من مي رفت و من اين مسأله را رعايت مي كردم كه بعد دكتر مبشري در اين مورد از من سؤال كرد ، من در پاسخ به اوگفتم علت اين است كه ايشان سنّش از من بيشتر است . ولي در مواردي كه منصب الهي باشد ، مثل اين منصبي كه الآن من دارم ، ساير اقوام حتّي بزرگتر ها هم رعايت احترام   من را دارند و خود اين امر استحكام فاميل را تأمين مي كند . اصولاً خود همين مسأله كه تمام اقطاب سلسله از صدوسي سال پيش تا كنون ، همه از نسل آقاي سلطان عليشاه بوده اند موجب شده  در اين فاميل ، قطبيّت و ارتباط خانوادگي باهم توأم گرديده و هر كدام ديگري را  تقويت كند .

9- مزار سلطاني بيدخت چگونه ساخته شد و توسعه پيدا كرد و چه موقعيّتي در ميان خانواده جنابعالي و سلسله داشته و دارد ؟

ساختمان مزار وضعيّت خاصّي دارد كه جالب توجّه است . و آن اين است كه در بيدخت قديم كه  دهِ كوچكي بود و آقاي  سلطان عليشاه هم در آنجاساكن بودند ، قبرستان بيدخت در محلي خارج از آبادي و در پايين تپّه اي بود . وقتي كه خبر شهادت حضرت سلطان عليشاه منتشر شد ، آقاي نور عليشاه در آبادي ديگري نزديك بيدخت بودند و به محض اينكه از موضوع خبردار شدند  با عجله به بيدخت بازگشتند. ابتدا تصميم گرفته شده بود كه پيكر آقاي سلطان عليشاه را در محلّ ديگري در وسط گورستان  دفن كنند ولي آقاي نور عليشاه فرموده بودند كه در طرف بالاي قبرستان ، قبر حفر كنيد . متصديّان حفر قبر قصد داشتند مجدداً از آقاي نور عليشاه محل حفر قبر را بپرسندكه آقاي حاج محمد باقر نوغابي مي گويد من مي دانم ايشان كجا را مي فرمايند . مرحوم آقاي نور عليشاه مي فرمايند كه حاج محمّد باقر مي داند ، دنبال او برويد تا محل آن را نشان دهد. سپس مرحوم نوغابي محل دفن را نشان مي دهد . متصدّيان حفر قبر با تعجّب از او مي پرسند كه تو چگونه فهميدي محل آن كجاست ؟ حاج محمد باقر نوغابي مي گويد چندي قبل كه فرزندم از دنيا رفت، آقاي سلطان عليشاه براي تشييع تا قبرستان آمدند و پس از دفن او از آنجا حركت كردند و به طرف تپّه بالاي قبرستان رفتند و روي اين تپّه آمدند و در اينجا نشستند و به حالت مراقبه اي فرورفتند و الآن كه آقاي نور عليشاه محل قبر را به اشاره معين كردند ناگهان ياد آن موضوع افتادم و يقين كردم كه منظور ايشان همان محلّي است كه آقاي سلطان عليشاه در آن روزآمدند ونشستند ، لذا اينجا را نشان دادم. بعدها كه از خود آقاي نور عليشاه پرسيده بودند ، ايشان نيز فرمودند من چند بار ديدم كه پدرم حضرت سلطان عليشاه وقتي به عنوان زيارت اهل قبور و خواندن فاتحه اي به قبرستان تشريف مي آوردند در همين جايي كه ايشان را دفن كردند مي نشستند و لحظاتي را به مراقبه سپري     مي كردند و من آن موقع توجّهي نمي كردم تا اينكه موقع دفن ايشان توجّه كردم كه شايد آنچه كه من ديده ام در واقع اشاره اي به محلّ دفن بوده است .

چون آن زمان اواخر دوران سلطنت قاجار بود ، و اوضاع مملكت هم بسيار متشنّج بود ، اين نگراني وجود داشت كه دشمنان محلّي ، حتي به جنازه آقاي سلطان عليشاه  هم جسارتي بكنند، به همين دليل  بود كه يك چهار ديواري4×6 يا 3×4  در آنجا ساختند وكشيك منظم برايش گذاشتند كه هر شب عده اي در آنجا بيدار باشند و  قرائت  قرآن كنند . سرکشیک هم از اشخاص معتقد و معتمد ایشان بود . چنانکه یکی از این سرکشیک ها مرحوم آقای تابان باجناق جناب آقای نورعلیشاه بودند و مشارٌ الیه تعریف می کرد که یک شب جلوی در مزار یک نفر سفید پوش را دیدم ، تفنگ را بالاگرفتم و به او ایست دادم و گلنگدن را کشیدم و به او گفتم اگر تکان بخوری به تو تیر اندازی می کنم و بعد دیدم که مرحوم آقای نور علیشاه فرمودند که من هستم . این موضوع نشان دهنده آن است که ایشان نگران بودند که نکند به مزار توهین شود و البتّه این موضوع کشیک ها هم حتی بعداً که احتمال تعرّضی هم نمی رفت به عنوان یک سنّت برقرار بود و هنوز هم هست .

بعد به تدريج مزار ساخته شد و طرز ساختش هم  به اين نحو بود كه بنّا و عمله و معمار و مهندس ساختمان ، اغلب از  فقرا و اهالي بيدخت بودند ، به نحوي كه خودم از گذشتگان شنيدم كه مي گفتند هر روز صبح آقاي نور عليشاه و پس از ايشان  آقاي صالحعليشاه به مزارتشريف مي بردند و گِل آماده مي كردند و به بنّاها كمك مي نمودند  و مانند يك كارگر ساده پاچه هاي شلوار را بالا  مي زدند و به صورت سمبليك ساعاتي در آنجا كار مي كردند تا اشخاص ديگري كه علاقه مند بودند از اين روش پيروي كنند . به اين طريق تمام  علاقه مندان در ساخت مزار شركت كردند . بعداً هم كه نقشة ساختمان را كشيدند و قرار شد ساختمان مجلّلي در آنجا بنا شود ، از استاد  ابوالقاسم توكّلي كه از فقراي يزد و معمار بسيار ماهر وزبردستي بود ، خواستند كه به بيدخت بيايدو او هم آمد   - او و خانواده اش مقيم بيدخت شدند- و معماري اين ساختمان را انجام داد.

حكايتي كه يادم نيست از مادرم شنيدم يا از حضرت صالح عليشاه ولي به نظرم از خود حضرت صالح عليشاه بود كه هروقت امير شوكت الملك علم مي خواست از مشهد به بيرجند و يا از بيرجند به مشهد سفر كند ، در بيدخت توقف  مي كرد و خدمت حضرت آقا (حضرت آقاي نور عليشاه و حضرت آقا ي صالح عليشاه )         مي رسيد و سلامي مي كرد و دقايق و لحظاتي در خدمتشان بود وبعد خداحافظي مي كرد . يك سفر كه براي زيارت ايشان به در منزل آمده بود ، به او گفته بودند كه حضرت آقا در مزار تشريف دارند. وي به مزار آمده بود كه هم فاتحه اي بخواند و هم زيارت كند .حضرت آقا پس از اداي احترام ، به اوفرموده بودند : كفش و جورابتان را در آوريد و شلوارتان را هم بالا بزنيد و بياييد در ساختن ساختمان شركت كنيد . او هم با كمال ميل اين كار را انجام داده بود و اين را براي خودش افتخاري  مي دانست كه در ساخت ساختمان مزار حضرت سلطان عليشاه شركت كرده است . به همين طريق و به تدريج ساختمان بنا شد .

مرحوم آقاي سلطانعلي سلطاني (تولد1335 قمري) هم مي گفتند كه من خودم به ياد دارم وقتي ساختن ساختمان به پاي گنبد رسيده بود و مي خواستند سقف گنبد را بسازند ، صفي از اقوام و بزرگان و فقرا از پير و جوان  تشكيل شد كه از پايين ساختمان و از پلّه ها تا  به پشت بام مي رفت.  حضرت صالح عليشاه در آن بالا ، پاي سقف گنبد ، خودشان ايستاده بودند و آقاي سلطاني مي گفت كه من بچه بودم و تماشا مي كردم كه گِل را در ظرفهايي از پايين مي دادند هر كسي اين گل را  مي گرفت و به  نفرپهلويي مي داد و اوهم به بغل دستي        مي داد تا به محل گنبد مي رسيد؛ در آنجا خود آقا ي صالح عليشاه ماننديك بنّا ، اين گل را بر مي داشتندو روي بنا مي گذاشتند و آجر را روي آن نصب مي كردند و گنبد تقريباً به اين شكل ساخته شد . و اين كار به منزلة حلقة وحدت فقرا بود و به اين جهت فقرا بدون اينكه آگاه باشند ، به صورت ناخودآگاه همه خود را در ساختن اين ساختمان شريك مي دانستند ؛ درواقع شريكي بودندكه از روي علاقه كار كرده اند و اين خود در عظمت درويشي و وحدت فقرا بسيار مؤثر بوده است. به همين جهت ا ست كه هميشه عدة زيادي براي زيارت مزار      مي آيند و اين علاقه از پدران به فرزندان به ارث مي رسد و عرف درويشي هم اين اقتضاء را دارد .

10- آيا توسعه مزار سلطاني صرفاً به منظور توسعه فقر و درويشي بوده است ؟

با همان توضيحي كه قبلاً داديم ، حكومتها در ايران غالباً از اجتماعات نگران بوده اند و به اين جهت نسبت به درويشي متأسفانه نظر خوشي نداشته اند ، مگر بعضي رجال حكومتي كه شناخت صحيح و درستي از تصوّف و عرفان داشته و يا اينكه خود در سلوك عرفاني بودند و با حفظ اعتقادات ديني و علائق درويشي خود مسئوليّت  دولتي هم داشتند. اين افراد گرچه نگران نبودند يا اينكه نگراني شان كمتر بود ولي چون در مشاغل دولتي داراي سمتي بودند ، به دليل آن سمت حكومتي كه دارابودند ، گاهي نگراني ساير مسؤولان به آنها نيز سرايت مي كرد  . بنابراين مثلاً  مي بينيم در دوران حكومت اسلامي يعني جمهوري اسلامي كه علي القاعده مسؤولان بايد باتصوّف و عرفان اسلامي نظر خوشي داشته باشند-  به اين معني كه اكنون كه جنبةشريعت غلبه كرده است ، طريقت را نيز كه جنبه وجلوة معنويّت اسلام است ،  تقويّت كنند- مع ذلك چنين ظاهر مي شود كه با توسعة درويشي مخالفند .

و امّا در مورد توسعه ، اشتباهي كه مي كنند ، اين است كه وقتي اقبال مردم را به عرفان و تصوّف و تعداد دراويش را درهمه دنيا زياد مي بينند ، و همچنين وقتي ملاحظه مي كنند كه اشخاص زيادي به اصطلاح نسبت به عرفان همدلي دارند و در موقع خود از تصوّف و متصوّفه طرفداري مي كنند ،  تصوّر مي كنند كه اين اقبال مردم به واسطة اين است كه مثلاً چهار تا حسينيه يا سه تا مقبره توسط متصوّفه ساخته شده است . اينها جاي علت و معلول را باهم اشتباه گرفته اند . توسعة تصوّف به اين دليل نيست كه مثلاً ساختمان ها و تأسيسات زيادي داشته باشد ، بلكه توسعة تصوّف به دليل طرز فكرو رفتار درويشان و جذابيّت فقرو درويشي است و ستمهايي هم كه بر آنها مي شود مكمّل آن شده است . توسعه ساختماني هم معلول اين توسعة معنوي  است. بنابراين اشتباه در همين عدم تشخيص است . لذا تدوين قانون نادرست و يا توسّل به ايرادات نادرستِ به ظاهر قانوني -  مثل آنچه اخيراً تحت عنوان تخلّفات از قوانين شهرداري در ساخت ساختمانهاي دراويش ادّعا مي شود  -   به منظور جلوگيري از توسعة تصوّف ، به همة جامعه لطمه وارد مي كند خصوصاً در جامعه اي به نام ايران كه بنا بر اصل و طبيعت خويش اهل عرفان است و درويشي بيش از همه جا در اين جامعه  رشد كرده و به ساير كشورها وارد شده است .  به همين جهت هم ، توسعه و تكميل ساختمان مزارمتبرّك سلطاني كه در اذهان مردم به عنوان خانقاه گنابادي مشهور شده است ، به تدريج بوده است و حتي به ياد دارم كه يك دوراني نماي بيروني بقعه  بسيار ساده بود و با سنگ مرمر روكاري نشده بود و گلدسته نداشت و گنبد آن به صورت خاكي و خشتي بود ، يعني كاشي كاري نشده بود ،و داخل بقعه نيز آيينه كاري نبود و  افراد زيادي از دوستداران فقرو تصوف بارها به مرحوم پدرم كه متولّي آنجا بودند اصرار كرده و خواهش مي كردند كه ايشان اجازه دهند كه آنان نماي بيروني بقعه را كاشي كاري و سنگ بكنند و از اين جهت ساختمان را تكميل كنند ، ولي با اينكه مرحوم پدرم ( حضرت صالح عليشاه ) علاقة خاصّي به مزار سلطاني بيدخت داشتند ، به طوري كه بارها فرموده بودند كه من خادم اين مزار هستم وحتّي يك بار بنا به مناسبتي ، مستقيماً خود من را مورد خطاب قراردادند و فرمودند : ما – البتّه يادم نيست فرمودند ما يا من – خادم اين مزار هستيم، اما مع ذلك با درخواست آنان موافقت نفرمودند و در بيان علّت عدم اين موافقت ، مي فرمودند كه مثلاً اگر ما جدار بيروني بقعه را فرضاً سنگ مرمر كنيم ، اين سنگ ، شست و شو و نگهداري و تعميرمي خواهد ، و الآن هم ما بودجه اي نداريم كه تعمير كنيم ، پس وقتي اين كار را مي كنيم كه آن بودجه را هم داشته باشيم . بدين جهت است كه به تدريج كارهاي تكميل بناي مزار انجام شد مثلاً آيينه كاري داخل بقعه ، پس از مدتي انجام شد . يا گلدسته هاي بقعه كه چهار عدد هستند كم كم ساخته شد، و يا نماي بيروني بقعه سنگ مَرمَر شد و گنبد مزار كاشي كاري شد . در مورد سنگ مزار حضرت سلطان عليشاه هم ، مرحوم پدرم رحمت الله عليه مدّتها در صدد بودند كه سنگ خوبي را تهيّه كنند و در شهرستانهاي مختلف هم ، اين موضوع را پي گيري مي فرمودند تا اينكه سنگي تهيّه شد و استاد عبد الولي حجّار كه در بيدخت سكونت داشت به دستور ايشان به اصفهان رفت و حجّاريهاي اطراف سنگ را انجام داد و خط روي سنگ هم در آنجا نوشته شد ولي پس از اتمام كار ،خطّ روي سنگ مورد پسند حضرت صالح عليشاه واقع نشد، لذا سنگ مذكور نصب نگرديد تا اينكه بنا به پيشنهاد مرحوم برادرم ( حضرت آقاي رضا عليشاه) به حضرت صالح عليشاه ، مرحوم آقاي عبّاس بحريني قمي معروف به عشقي كه خط نستعليق را بسيار خوب مي نوشت به بيدخت رفت و در آنجا به همراه مرحوم حاج شيخ اسماعيل امير معزّي دزفولي معروف به شيخ المشايخ كه در نوشتن خط نسخ مهارت داشت خطّ سنگ مزار را نوشتند كه خط نستعليق آن متعلّق به مرحوم عشقي است و خط نسخ آن يادگار مرحوم شيخ المشايخ است .

همچنين به خاطر دارم كه براي حجّاري سنگ مزار آقاي سلطان عليشاه ، حضرت صالح عليشاه اتاقي را در صحن پايين مزار به اين كار اختصاص داده بودند و تقريباً بيشتر روزها ، خودشان به آن اتاق مي رفتند و برروي چهار پايه اي مي نشستند و به كار حجّاري سنگ نظارت مي كردند و يك بار خود من هم كه در سنين كودكي بودم ، رفتم و در خدمتشان آنجا نشستم و مي ديدم كه در خيلي موارد به حجّار راهنمايي مي كردند و دستور    مي دادند كه اينگونه حجّاري كن .  و به تدريج سنگ مزار آماده شد و آن را نصب كردند . همين طور تمام كارهاي مزار به تدريج و در طي اين صدسالي كه از رحلت آقاي سلطان عليشاه گذشته، انجام شده است .

پس از مدّتي كه از ساخت اوّليّه مزار حضرت سلطان عليشاه گذشت ، براي اقامت زوّار مزار مذكور ، در اطراف بقعه اقدام به احداث صحن هايي شد كه يكي از آنها به نام '' صحن كوثر '' نام گذاري شد ؛ تا اينكه در زمان حاضر با توجه به كمبود فضا و افزايش تعداد زوّار ، تعدادي از دراويش سلسله پيشنهاد كردند كه صحن ديگري ساخته شود و من هم موافقت كردم . سپس زوّار – يعني دراويش – از من پرسيدند كه بر اين صحن چه نامي گذاشته شود ؟ من گفتم كه چون ابتكار ساخت صحن كوثر متعلق به حضرت آقاي صالح عليشاه است و ما با اضافه كردن صحن ديگري به آن ، مي خواهيم آن صحن را تكميل كنيم ، لذا صحن جديد را '' صحن كوثر دو'' بناميم ، اما متأسّفانه با برداشت ناصحيحي كه برخي از مسؤولين دولتي از لغت توسعه دارند ، اجازة ساخت زائرسراي جديد يعني صحن كوثر دو را ندادند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 17:14 |
ساعت 4 بعد از ظهر یکشنبه 14 مهر ماه 1387  آقای فرهان پور از مشایخ سلسله نعمت اللهی گنابادی توسط مامورین اداره اطلاعات شهرستان یاسوج بازداشت شد.

فرهانپور پس ازآنکه نزدیک به 3ساعت، در بازداشتگاه اداره اطلاعات به دلیل مسافرت در کشور خود مورد بازجویی قرار گرفت، آزاد شد و این شهر را ترک نمود.
صبح امروز نیز زابلی که مجالس درویشی شبهای دوشنبه در منزل وي منعقد میگردد و میزبان فرهان پوربود دستگیر و در بازداشت به سر میبرد.   
سالهاست كه از مسافرت بزرگان و مشایخ سلسله گنابادی توسط نیروهای امنیتی وزارت اطلاعات جلوگيري به عمل مي‌آيد و این اقدامات بدون حکم محاکم قضایی و نقض آشکار قانون اساسی و قوانین موضوعه ديگر و زیر پا گذاشتن آزادی های مشروع شهروندان، توسط یک نهاد به ظاهر قانونی است . 
لازم به ذكر است كه وزارت اطلاعات قانونا ضابط قضايي نيست و طبق قانون حق ندارد كسي را حتي براي بازجويي بازداشت نمايد. ولي به دليل ضعف شديد قوه قضاييه و ترس مسوولان قضايي و قضات از اداره تشخيص صلاحيت وزارت اطلاعات عملا تخلفات وزارت اطلاعات را ناديده ميگيرند و به عنوان عامل وزارت عمل ميكنند. در غير اين صورت ادامه اشتغال آنان مورد تاييد اداره مزبور واقع نميشود. از اين لحاظ بوده كه همواره هيچكدام از دادخواهي هاي دراويش در دستگاه قضايي به ثمري نرسيده و حتي ماموران متخلف امنيتي تشويق نيز شده‌اند.
مسلما تا زماني كه وزارت اطلاعات بر قوه قضاييه سوار است صحبت از آزاديهاي فردي و حقوق بشر در ايران بي محتوا خواهد بود و حقوق اقليتها پايمال خواهد شد هرچند كنفرانسهاي نمايشي آقای  دکتر  محمود احمدي نژاد در خصوص حقوق  اقلیت ها باشد
+ نوشته شده توسط .....خرسند در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 17:48 |

به گزارش خبرنگار سایت مجدوبان نور، ساعت 4 بعد از ظهریکشنبه  14مهر ماه 1387 جناب آقای فرهان پور(کرمعلی)(ازمشایخ سلسله نعمت اللهی گنابادی)توسط مامورین اداره اطلاعات شهرستان یاسوج بازداشت شدند .

آقای فرهان پور پس ازآنکه نزدیک به 3ساعت ، در بازداشتگبازداشت و دستگیری جناب آقای  فرهان پور(کرمعلی) اه اداره اطلاعات به دلیل مسافرت در کشور خود مورد بازجویی قرار گرفت ،آزاد شده و این شهر را ترک نمودند.

صبح امروزنیز آقای زابلی که مجالس درویشی شبهای دوشنبه در منزل ایشان منعقد میگردد وضمنا میزبان آقای فرهان پوربودند دستگیر و تا زمان ارسال خبر همچنان در بازداشت به سر میبرد.  

در ادامه گزارش آمده است ،جلوگیری از مسافرت بزرگان و مشایخ سلسله گنابادی که سالهاست توسط نیروهای امنیتی اعمال می گردد و این بزرگان عرفان و تصوف  بدون حکم محاکم قضایی به حبس خانگی محکوم گردیده اند ،نقض آشکار قانون اساسی و قوانین حاکم  وزیر پا گذاشتن آزادی های مشروع شهروندان ،توسط یک نهاد به ظاهر قانونی !!!است

+ نوشته شده توسط .....خرسند در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 5:50 |

با قرائت رأی شماره 87099725101005 مؤرخ 12 / 6 / 87 قاضی پور موسوی رئیس شعبه 101 دادگاه عمومی جزائی شهرستان قم به یاد صحنه‌ای از یک فیلم افتادم که قاضی شارع می‌گفت قضاوت کار سادهای است.

این رأی بر مبنای دو اتهام می‌باشد : اول اقامه جماعت توسط فردی که در لباس روحانیت نیست و دوم تهیه‌نامه جهت اعتراض به بعضی از اقدامات انجام شده در شهر قم. اتهام اول در قالب جرم توهین به مقدسات اسلام و اتهام دوم در قالب جرم نشر اکاذیب به منظور تشویق اذهان عمومی مطرح شده است. از آنجائیکه سعی شده این حکم بسیار مستدل تهیه شود، بررسی و دقت در آن بسیار آموزنده می‌باشد.

الف ) اتهام اقامه جماعت :

در فضیلت نماز جماعت در حدی روایت وجود دارد که اهل سنت و شیعه در آن اختلافی ندارند. در بحث اقامت جماعت مهمترین شرط عدالت امام می‌باشد.

البته در نحوه تشخیص این مهم جای تامل بسیار وجود دارد. هر چند اکثر مراجع بر این باورند که تشخیص آن بعهده ماموم می‌باشد و شهادت چند نفر در اثبات عدالت کفایت می‌کند. حتی مشاهده اقتداء چند نفر به امام برای اثبات عدالت وی کافی است. در این حکم قضائی بر مبنای نکات زیر اتهام انتسابی محرز تشخیص داده شده است :

1- پوشیدن عبا و بستن دستار یکی از دلایل مجرمیت متهم محسوب شده است. در صورتیکه این هر دو به فتوای اکثر مراجع مستحب بوده و حتی در اکثر مساجد و نمازخانه‌ها تعدادی عبا در گوشه‌ای قرار می‌دهند که خلایق ( غیر روحانی ) در زمان اقامه نماز از آن استفاده کنند. حال که بر مبنای این حکم انجام یک امر مستجب موجب جزائی تا حد پنج سال حبس می‌شود لازم است موضوع به تمام مساجد و نمازخانه‌ها ابلاغ شود که مردم بی‌خبر دچار حکم حبس نشوند.

2- تراشیدن ریش بعنوان یکی دیگر از دلایل عدم احراز صلاحیت متهم در اقامه نماز جماعت بوده است. در این حکم که از موی گذشت نشده است. هیچ اشاره‌ای به سابقه کیفری یا اشتهار متهم به خلاف عرف یا شرع نشده است که خود محکمترین دلیل به سلامت اخلاقی و صلاحیت متهم می‌باشد. حال بر مراجع محترم فرض است که اعلام نظر نمایند که آیا تراشیدن ریش دلیلی بر صدور حکم پنج سال زندان می‌شود یا خیر. هر چند صدور احکامی این چنین و حتی شدیدتر از آن در همین دوران در افغانستان تجربه شده است.

3- در این حکم به نظر مقام رهبری مبنی بر عدم جواز اقتدا به غیر روحانی در زمان حضور روحانی اشاره شده است. در این رابطه نیز توجه به چند نکته لازم است :

1-3- در این نظریه مقام رهبری اشاره نشده است که بین روحانی غیر عادل و دارای سوء شهرت که شاید نمونه‌های آن را در پرونده های دادگاه ویژه روحانیت قم بتوان پیدا نمود و فردی که موجه و مقید و عادل باشد کدام یک در امامت جماعت اولی می‌باشد

2-3- آیا در زمان و مکان اقامه جماعت توسط متهم پرونده، روحانی واجد شرایطی حضور داشته است یا خیر؟

3-3- مهمترین مسئله اینکه باید توجه داشت در اقامه جماعت امام فعل یا ترک فعل خاصی نسبت به نماز عادی خود انجام نمی‌دهد بلکه مامومین هستند که به وی اقتدا می‌نمایند و لذا حکم مذکور متوجه عدم جواز اقتدا می‌باشد یعنی متوجه مامومین است نه امام جماعت، لذا نظر رهبری در این رابطه مصداق ندارد. از طرف دیگر این نظریه یک حکم ولائی نیست لذا شاید مقّلدین متخلف گناه کار باشند ولی مجرم محسوب نمی‌شوند

4-3- به یاد داریم که در جبهه‌های جنگ و در محیط‌های دانشگاهی گاهاً جوانی را  حتی به اجبار به امامت جماعت می‌گماشتند و اقامه جماعت می‌نمودند و حتی روحانی حاضر در جلسه نیز به منظور تشویق وی اقتداء می‌نمود.

4- تشخیص فعل توهین بر مقدسات که به قاضی واگذار شده است موضوع بسیار مهمی است که مسلماً به سادگی انجام نمی‌شود. شاید نظر قاضی پرونده این بوده که در شهری مانند قم که تعداد زیادی روحانی حضور دارند و با مبالغ ناچیز آمادگی دارند چندین بار اقامه نماز در جماعتهای مختلف نمایند. عدم استفاده از ایشان بعنوان امام جماعت به معنی عدم قبول و به روحانیت و نوعی توهین به ساحت مقدس اسلام می‌باشد. اما به این مسئله به نوع دیگری نیز می‌توان نگاه کرد. یعنی شهر قم که یک مرکز مهم آموزش علوم اسلامی است در واقع مهمترین مرکز تولید و رشد انواع گرایشهای مذهبی و حتی سیاسی نیز می‌باشد. لذا روحانیون مختلف با سلایق و عقاید بعضاً متضاد در آنجا حضور دارند که نه تنها یکدیگر را قبول ندارند و واجد شرایط اقامه جماعت نمی‌دانند حتی احکام تکیفر نیز برای هم صادر می‌نمایند. در چنین شرایطی افراد بدون اینکه بدانند گاهاً با حضور در یک نماز جماعت در لیستهای قرار می‌گیرند و حتی کم‌کم دارای گرایشات خاص سیاسی و مذهبی می‌شوند که مشکلاتی را برایشان ایجاد می‌کند. بنابراین بعضی به منظور جلوگیری از شائبه پیروی از یک خط فکری و مخالفت با خط فکری دیگر و احترام به اصل مقدسات دینی احتیاط می‌نمایند و از ضرب‌المثل دوری و دوستی استفاده می‌کنند البته شاید بهتر باشد وقت و هزینه دستگاههای امنیتی- انتظامی و قضائی شهر قم که طبق آمار موجود با وجود این همه روحانی بیشترین جرم و جنایت در آنجا رخ می‌دهد صرف مقابله با این موارد گردد نه مقابله و جلوگیری از اقامه نماز جماعت شیعیان علی ( ع )

5- در این بخش که موضوع توهین به مقدسات را بررسی می‌نمائیم مفید است که از بخش دیگر این حکم نیز استفاده نمائیم. زیرا در بخش دوم این حکم آمده است که متهم به نامه‌نگاری و شکایت به مراجع تقلید مبادرت نموده است. این مسئله نشان می‌دهد که متهم شکایت خود از ناملایمات زمان را به مراجع بین‌المللی و مدعیان حقوق بشر نبرده است بلکه به مراجع تقلید رجوع نموده است یعنی متهم به جایگاه مراجع تقلید و مقدسات اسلام معتقد و حتی مقید است.

ب ) اتهام تهیه‌نامه جهت اعتراض :

بحث تظلم و دادخواهی و حتی اعتراض به حکم قضائی یکی از امتیازات قوانین کشور محسوب می‌شود که با وجود مشکلاتی که بعضاً ایجاد می‌کند مانند تطویل دوره دادرسی و صرف هزینه زیاد از محل بیت‌المال مسلمین و حتی تاخیر در احقاق حقوق ذی حق، بدلیل اهمیت فوق‌العاده دقت نظر و جلوگیری از اعمال ظلم در احکام تحمل شد بطوریکه معمول شده است وجود مراجع متعدد تجدیدنظر که در قانون پیش‌بینی شده است و رویه‌های دادرسی موجود این موضوع را تائید می‌نماید، حتی خود این حکَم نیز قابل اعتراض در مرجع دیگری می‌باشد. حال توجه به نکات زیر در این حکم شاید مفید واقع شود :

1- در متن این حکم تاریخی آمده است که متهم عرض حال واقعه قم را برای مراجع تقلید و مقامات سیاسی و اجتماعی نوشته است و نتیجه گرفته است که منظور تشویش اذهان عمومی بوده است در صورتیکه خود قاضی ذکر کرده است متهم حتی اطلاع رسانی عمومی ننموده است بلکه فقط برای افراد خاصی و بسیار خاصی نامه نوشته است. اگر تشویش اذهان هم باشد خصوصی است نه عمومی و در واقع اذهان افراد خاص باید جلب شود.

2- در واقع نشر اکاذیب در این مورد به این معنی می‌تواند باشد که اساساً حسینه شریعت در قم تخریب نشده و کسی حبس و زجر نشده باشد و متهم مدعی این موضوعات شده باشد. در صورتیکه شاید منظور قاضی از نشر اکاذیب اعلام نگرش متهم در مورد دلایل و نتایج این واقعه بوده است مسلماً نظر افراد مختلف به دلایل و عواقب هر پدیده و واقعه‌ای متفاوت است بعضی آن را به حق و بعضی آن را ناحق می‌دانند قطعاً بیان این نظرات مصداق نشر اکاذیب نمی‌باشد.

3- در اینجا باید توجه نمود که حکم برمبنای اصل تظلم خواهی و شاید به تعبیری مظلوم نمائی بوده است نه اینکه در متون نامه‌ها و شکوائیه‌های که متهم ارسال نموده است کذبی آمده است یا توهین و افترائی ذکر شده است. یعنی اصل تظلم خواهی جرم متهم قلمداد شده است

4- همانگونه که در متن حکم ذکر شده است دادخواهی متهم به مراجع تقلید که محل مراجعه عموم می‌باشند بوده است حال باید مراجع تقلید پاسخ دهند که اگر مسلمی عرض حال نمود باید توبیخ شود؟ اگر مسلمی امر به معروف و نهی از منکر نمود باید مجازات شود؟ اگر مسلمی سؤالی نمود باید تنبیه شود؟ اگر مسلمی شکایتی نمود حتی اگر شکایت نابجا باشد باید تبعید شود؟ اگر در یک مسئله چند مرجع تقلید احکام متفاوتی داشتند و مسلمی به حکم مرجع تقلید خود عمل نمود باید حبس شود؟ آیا در خصوص واقعه قم همه مراجع تقلید دارای نظر یکسان می‌باشند یا بعضی با آن موافق و بعضی مخالف بوده‌اند؟

5- همانگونه که در متن حکم ذکر شده است شکوائیه و اعتراض متهم به مقامات سیاسی و اجتماعی کشور بوده است لذا این مقامات باید پاسخ دهند که آیا انتقاد خیرخواهانه یکی از ابزارهای مفید برای رشد جامعه نمی‌باشد؟

آیا مراجع مختلف در کشور موضوع تخریب حسینه شریعت در قم را پیگیری ننموده‌اند و به جمع بندی‌های متفاوتی نرسیده‌اند؟ آیا صرف اعتراض به یک رفتار که توسط بعضی دستگاهها تائید و بعضی دستگاهها رد شده است می‌تواند دلیل حکم زندان و شلاق و تبعید باشد؟ آیا اگر این رویه در کشور جاری شود امکان هیچگونه تعاملی در کشور بین گروههای مختلف و اقشار ملت باقی می‌ماند؟

در واقع مرور چنین احکامی نشان می‌دهد که قضاوت واقعاً کار ساده‌ای است هر چند باید ترسید که نوشتن و توجه کردن به این مطالب موجب عقوبت دنیوی گردد ولی باید بیشتر ترسید که ننوشتن یا توجه نکردن به این مطالب و موضوعات موجب عقوبت اخروی گردد.

http://www.majzob.net/fa/content/view/1706/4/

+ نوشته شده توسط .....خرسند در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 5:47 |

در پی بازداشت های اخير در ميان اقليت های قومی و مذهبی در ايران، کانون مدافعان حقوق بشر با انتشار بيانيه ای، ضمن ابراز نگرانی شديد، بازداشت های اخير را محکوم کرد.

اين نهاد غير دولتی مدافع حقوق بشر در ايران در اين بيانيه، بازداشت های اخير ار وسيله ای برای ايجاد رعب و وحشت در ميان اقليت های قومی و مذهبی و دانشجويان و معلمان دانست.

کانون مدافعان حقوق بشرهمچنين اين بازداشت ها را به عنوان موارد نقض حقوق بشر و تضييع حقوق بنيادين ملت ايران ارزيابی کرد.

اين نهاد حقوق بشری عملکرد برخی از نهادهای تندروی قدرت را عاملی برای از هم گسيختگی وحدت ملی دانست که در نهايت، امنيت ملی ايران را به مخاطره می اندازد.

بر اساس بيانيه کانون مدافعان حقوق بشر، موج گرانی و تورم سرسام آور، مردم را به ستوه آورده و در برابر روند فزاينده فقر، فحشا و اعتياد، خانواده های بسياری در معرض تباهی قرار گرفته اند.

در چنين شرايطی، به نوشته اين نهاد مدافع حقوق بشر، بايد با انديشه ای عميق، موجبات وحدت و تفاهم هر چه بيشتر آحاد ملت را فراهم کرد و ريشه کينه و دشمنی را در ميان مردم خشکاند.

عبدالفتاح سلطانی، حقوقدان و يکی از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر، در گفت و گو با « راديو فردا» می گويد: اعتقاد عده ای که منتصب به قدرت هستند٬ اين است که بايد با ايجاد رعب و وحشت از هر نوع حرکت های مردمی٬ حتی مدنی جلوگيری کرد.

آقای سلطانی! کانون مدافعان حقوق بشر بنا به چه دلايلی از بازداشت های اخير نگران است؟

 

متأسفانه٬ جريان تندرويی٬ که در مملکت ما، قدرت، به خصوص قوه مجريه را قبضه کرده است، اخيرا برخوردهای بسيار تندی با اقليت های دينی و مذهبی دارد.

در سه سال اخير، بازداشت هايی توسط اين جريان تندرو انجام گرفته، که مخالف قانون اساسی و قوانين عادی٬ مخالف اعلاميه جهانی حقوق بشر٬ ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی و حتی مخالف اصول و قواعد شرعی است٬ که حضرات می گويند به آن پايبند هستند.

اين جريان تندرو٬ در واقع٬ سير قهقرايی طی می کند٬ چون اين باورهای تنگ نظرانه٬ نشات گرفته از دگماتيسم و نگرش واپس گرايانه است. اين در حالی است که هم در آموزه های اسلام و هم در قواعد حقوق بشر٬ همه اديان و اقليت ها حق دارند از آزادی بيان و عقيده برخوردار باشند.

کانون مدافعان حقوق بشر به عنوان يک نهاد حقوق بشری هميشه در اين نوع موارد موضع می گيرد و اين قبيل بازداشت ها و تنگ نظری ها را محکوم می کند.

آقای سلطانی! گذشته از محکوم کردن٬ شما در اين بيانيه اظهار نگرانی هم کرده ايد. آيا به واسطه اينکه به نظر شما٬ فشارها و سرکوب ها بر اقليت های قومی و مذهبی بيشتر از سابق شده اند؟ يا اينکه صرفا٬ همانطور که اشاره کرديد٬ فقط با هدف ايجاد رعب و وحشت انجام می گيرد؟

از دو منظر می توان به آن پرداخت. يکی اين که٬ اکنون آغاز سال تحصيلی است٬  بازداشت دانشجويان و فعالين سياسی٬ در اين راستا می تواند تعبير شود که ممکن است آنها به يک سری اقدامات و بعضی از نهادهای منتصب به قدرت٬ معترض باشند.

يکی از علل اين است که با ايجاد رعب و وحشت٬ مقداری از حرکت های دانشجويی و معلمين جلوگيری کنند. اين يکی از دلايل می تواند باشد. ولی از همه مهمتر٬ بر می گردد به همان تنگ نظری هايی که متأسفانه٬ عده ای که منتصب به قدرت هستند٬ دارند و اعتقاد آنها اين است که بايد با ايجاد رعب و وحشت از هر نوع حرکت های مردمی٬ حتی مدنی، جلوگيری کرد.

ما معتقد هستيم که اگر اين جريانات ادامه پيدا کند٬ وحدت ملی از هم گسيخته می شود. در واقع٬ به اين ترتيب، زمينه بروز اعتراضات و باورها و حرکت های تند ايجاد می شود و هيچ ايرانی وطن پرستی دوست ندارد که خدای نکرده٬ وحدت ملی از هم گسيخته شود و زمينه ايجاد حرکت های تند فراهم شود.

ما به همين دليل به همه مسئولين هشدار می دهيم که نگذارند آن جريان تندرو٬ افسار گسيخته شود و به هرکاری که می خواهد دست بزند و زمينه را برای بلوا و آشوب ايجاد کند.

شما با انتشار اين بيانيه در پيوند با بازداشت های اخير در آذربايجان و تعطيل شدن روزنامه ها چه انتظاری داريد و در  پی آن چه اقدامی خواهيد کرد؟

هر تشکل حقوق بشری٬ قدرت اجرايی ندارد٬ بلکه فقط می تواند هشدار دهد.

اين اقدام خطاب به مسئولين امر است که متوجه شوند دارند چه می کنند٬ متوجه عواقب کار خود باشند و سعی کنند که با ديد خردمندانه به قضايا نگاه کنند و به مشکلات و مطالبات به حق مردم را٬ اعم از اقتصادی، اجتماعی و سياسی٬ حداقل بطور نسبی٬ پاسخ مثبت دهند.

مسئولين بايد بدانند که در اين شرايط حساس٬ چه وظيفه ای دارند و از برخوردهای احساسی و غير مسئولانه با مردم اجتناب کنند. اميدواريم که مسئولين قوه قضاييه از تند روی های جناح تندرويی که اهرم قدرت را به دست گرفته است، به طور جدی جلوگيری کند تا مشکلی برای جامعه پيش نيآيد.

در عين حال، اين اقدام کانون، به منزله اطلاع رسانی به مردم است.

آيا اميدی به آزادی کسانی که به تازگی بازداشت شده اند٬ داريد؟

ما تلاش خود را می کنيم و فکر می کنم بسياری از اين بازداشت ها مقطعی است.  به نظر من٬ بازداشت شدگان ظرف مدت کوتاهی آزاد می شوند و اين مشکلات به تدريج حل می شود 
+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 10:14 |

مجموعه‌ بزرگي از كتب جناب محي الدين ابن عربي به زبان عربي  در سايت تصوف ايران نصب و آماده استفاده براي علاقمندان ميباشد

براي ملاحظه كتابها به قسمت كتب جناب محي الدين ابن عربي مراجعه نماييد

 

الفتوحات المكيه

دوره ٤ جلدي word

   جلد ۱ جزء ۱          جلد ۱ جزء ۲          جلد ۲ جزء ۱          جلد ۲ جزء ۲

   جلد ۳ جزء ۱          جلد ۳ جزء ۲          جلد ٤ جزء ۱          جلد ٤ جزء ۲

 

دوره ٤ جلدي pdf

   جلد ۱ جزء ۱          جلد ۱ جزء ۲          جلد ۲ جزء ۱          جلد ۲ جزء ۲

   جلد ۳ جزء ۱          جلد ۳ جزء ۲          جلد ٤ جزء ۱          جلد ٤ جزء ۲

 

دوره ١٠ جلدي word

            جلد ١         جلد ۲         جلد ۳         جلد ٤          جلد ٥

            جلد ٦         جلد ٧         جلد ٨         جلد ٩          جلد ١٠

____________ _________ _________ _________ _

قصيده حضرت شعيب بن حسين شيخ ابي مدين و تخميس محي الدين ابن عربي

كتاب الألف و هو كتاب الأحدية

من عرف نفسه عرف ربه (رساله في الاحديه)   نسخه ديگر

كتاب الإسرا إلی مقام الأسری     نسخه ديگر

كتاب عنقاء مغرب في ختم الآولياء و شمس المغرب     نسخه ديگر

شرح شطرنج العارفين

بلغت الغواص

ديوان محيي الدين بن عربي   Word     pdf

فصوص الحكم

كتاب الإسفار عن نتائج الأسفار   نسخه ديگر

الاتحاد الكوني في حضرة الإشهاد العيني

كتاب الجلالة و هو كلمة الله

كشف الستر لأهل السر�`

كتاب الباء

كتاب الهو

الكلمات الجاريه علي السنة الصوفيه

كتاب مشاهد الأسرار القدسي�`ة و مطالع الأنوار الإلهية

كتاب الميم و الواو و النون

شرح مشكلات الفتوحات المكيه     نسخه ديگر

اوراد  (106 مگابايت)

كتاب القطب و النقباء و عقلة المستوفز

كتاب شق الجيب بعلم الغيب

شجرة الكون       نسخه ديگر        نسخه ديگر

شرح اسماء الحسنی

شرح كلمات الصوفية - الرد علی ابن تيمي�`ه من كلام محي الدين ابن عربي

شرح صلوات محي الدين ابن العربي

كتاب التدبيرات الالهيه في أصلاح المملكة الإنسانية

تفليس ابليس         نسخه ديگر     نسخه ديگر

كتاب تجليات

كتاب تاج التراجم

الطواسين

كتاب اليقين و كتاب المعرفة   (31 مگابايت)

كتاب اليقين  

الوصايا

كتاب الخيال، عالم برزخ و مثال و يليه الرؤيا و المبشرات

الدرة البيضاء

شرح مبتداء الطوفان و رسائل اخری

كتاب المسامرات و المحاضرات (جزء الثاني)

كتاب محاضرة الابرار و مسامرة الاخبار

كتاب ذخائر الاعلاق شرح ترجمان الاشواق

زبدة الاسرار و الانوار (كتاب قبس)

حلية الابدال     Word

روح القدس في مناصحة النفس

كنه ما لابد للمريد منه     Word

الكوكب الدري في مناقب ذي النون المصري

Tarjuman al-ashwaq (A collection of mystical odes)    ترجمان الاشواق 

الانسان الكامل

كتاب التنزلات الموصليه

تنزل الاملاك في حركات الافلاك

انشاء الدوائر

حجب

ذخائر الاعلاق

كتاب الكتب

المعجم الصوفي (الحكمة في حدود الكلمة)  سعاد الحكيم

ابن عربي و مولد لغه جديده  سعاد الحكيم

شرح فصوص الحكم     شيخ بالي افندي

فصوص الحكم و تعليقات   جزء الثاني (تعليقات)  ابوالعلا عفيفي

جمالية الرمز في الشعر الصوفي ابن عربي نموذجا

شرح مبتدأ الطوفان ابن عربي

الحب و المحبة الالهية من كلام محي الدين ابن العربي    محمود محمود الغراب

شمس المغرب سيرة الشيخ الاكبر محيي الدين ابن العربي   محمدعلي حاج يوسف

هكذا تكلم ابن عربي      نصر حامد ابوزيد

دليل النص السردي معارج ابن عربي

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 10:12 |

كتب عرفاني زير در سايت تصوف ايران نصب و آماده استفاده براي علاقمندان ميباشد

متن بيانات حضرت آقاي حاج دكتر نورعلي تابنده مجذوبعليشاه    بخش اول

متن بيانات حضرت آقاي حاج دكتر نورعلي تابنده مجذوبعليشاه    بخش دوم

متن بيانات حضرت آقاي حاج دكتر نورعلي تابنده مجذوبعليشاه شرح رساله پند صالح    بخش اول

براي استماع بيانات به سايت مزار سلطاني مراجعه نماييد

براي ملاحظه كتابها به قسمت كتب حضرت مجذوبعليشاه مراجعه نماييد

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 10:10 |
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: یک کارشناس اقتصادی گفت: به دنبال ورشکستگی نسبی ناشی از بحران اقتصادی بانک های اروپایی و آمریکایی و در صورت کشیده شدن آن به ایران، باید منتظر ورشکستگی بانک های خصوصی در ایران باشیم.
بیژن بیدآباد روز جمعه در گفت و گو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"، خاطر نشان کرد: در این بحران ها معمولا ابتدا ورشکستگی بانک ها آغاز می شود و این موضوع همانگونه که در سال های قبل پیش بینی می شد در آمریکا سبب شد تا بانک های متعددی ورشکسته شوند.
وی افرود: آثار این رکود در حال حاضر با ضرر دهی و ورشکستگی نسبی بانک های اروپایی در اروپا مشاهده می شود که در مدت کوتاهی همین وضعیت به ایران خواهد رسید.
بیدآباد عنوان کرد: سیکل های تجاری معمولا از کشورهای بزرگ صنعتی آغاز و به تمام کشورهایی که رابطه تجاری آنان باز است، سرایت می کند.
وی در خصوص چگونگی پدید آمدن بحران اقتصادی در آمریکا اذعان داشت: نوسانات ادوار تجاری یکی از خصیصه های اقتصاد سرمایه داری است بنابراین حدودا هشت تا 11 سال یک سیکل تجاری در اقتصادهای سرمایه داری ایجاد می شود.
بیدآباد اضافه کرد: این سیکل تجاری از رکود به بحران و سپس به رونق و شکوفایی و مجددا به رکود حرکت می کند.
وی ادامه داد: در سال های اخیر ریتم این سیکل ها معمولا به طور متوسط در هر دهه یکبار اتفاق می افتاده ولی به دلیل اینکه اقتصاد آمریکا دچار ریسک مالی شدید شده به گونه ای که سیاست های مداخله آمیز بوش سبب شد که مخاطرات مالی در اقتصاد آمریکا زیاد شود و از سویی دیگر پیشرفتگی بنگاه های تولیدی در آمریکا و تولید انبوه در آن کشور با ورود کشور چین به بازارهای بین المللی دچار ایستایی شد.
بیدآباد افرود: از سوی دیگر با توجه به افزایش قیمت نفت و در نتیجه افزایش بهای تمام شده تولید در آمریکا و همچنین گرم شدن زمین و آسیب های جدی طبیعی در آن کشور و گران شدن محصولات غذایی همه و همه شرایطی را برای اقتصاد آمریکا فراهم کرد که آن را در حلقه پایین بحران و رکود به سمت بحران شدیدی سوق دهد.
وی یادآور شد: این عوامل در قرون گذشته به این شکل برای آمریکا با هم جمع نشده بودند، مشابه این وضعیت در سال 1929 میلادی برای آمریکا و سپس طرف های تجاری آن به وقوع پیوست.
بیدآباد با اشاره به کاهش قیمت نفت بیان داشت: کاهش قیمت نفت یکی از اثرات جزئی این نوع بحران های بین المللی است و عمق این بحران ها آنقدر زیاد است که کشورهای بسیاری دچار مشکلات تامین خوراک ساکنین خود می شوند.
وی عنوان کرد: با توجه به روند جریانات جوی و پیش بینی های انجام شده درباره سرد شدن کره زمین در دهه آینده و بالعکس گرمای آن در دهه جاری و ارتباط این پدیده با مساله غذا و انرژی و همگام شدن این وضعیت با بحران های بین المللی، وضعیت بسیار سختی را برای اقتصاد جهان می توان پیش بینی کرد.
بیدآباد خاطر نشان کرد: در جهان نه چندان دور معاش اولیه و خوراک برای ساکنین کره زمین بصورت کافی قابل احصاد نباشد.
وی در خصوص راه های مقابله با این بحران اظهار داشت: راه حل مقابله با این بحران، سیاست های خاصی است که این سیاست ها ارتباط قیمت کالاها را با کشورهای صنعتی قطع کند.
بیدآباد افرود: در بحران 1929 میلادی که شرایط بسیار سختی برای مردمان کره زمین فراهم آمد در برخی از کشورها همانند آلمان به گونه ای بود که برای گرم کردن قوری چای صرفه با سوزاندن مارک آلمان بود تا اینکه از گاز استفاده کنند.
وی ادامه داد: در آن شرایط کشور شوروی در آن زمان از این آسیب مصون بود زیرا شوروی رابطه تجاری خود با همه کشورهای صنعتی را بعد از انقلاب 1917 میلادی همچنان قطع کرده و دور کشور خود دیوار اقتصادی کشیده بود.
بیدآباد با تاکید بر اینکه این سیاست در شرایط فعلی ایران قابل اجرا نیست، بیان کرد: راه حل های مختلفی توسط اقتصاددانان و سیاست گذاران اقتصادی طرح شده اما همه اینها بصورت تذکین عمل می کنند و مدتی بحران را به تعویق می اندازند ولی پس از مدت کوتاه تری بحران شدیدتری در اقتصاد آمریکا آغاز خواهد شد که جهان را نیز با خود به بحران خواهد برد.
وی یادآور شد: بر خلاف نظریات مطرح شده در کشور آمریکا مبنی بر کمک های مالی 700 میلیارد دلاری به موسسات مالی، به هیچ وجه این تجویز تائید نمی شود.
بیدآباد متذکر شد: راه حل پیشنهادی، اصلاح ساختار پولی کشور آمریکا است. اگر آمریکا ساختار پولی خود را با مکانیزم های انتقال ریسک اصلاح کند، می تواند خود و جهان را از این ورطه بیرون کشاند.
وی اذعان داشت: نظام های انتقال ریسک در سیستم های پولی کشور ما همان چیزی است که هم تورات، هم انجیل و هم قرآن به آن دستور فرموده است.
به گفته وی، در کتب آسمانی راه حل پیشنهادی، حذف ربا و مشارکت در سود و زیان است. مشارکت در سود و زیان منجر به انتقال ریسک از سرمایه گذار به سپرده گذار می شود و این انتقال عملا از لحاظ اقتصادی موجب تثبیت اقتصاد می شود.
بیژن بیدآباد خاطر نشان کرد: این موضوع در مکتوبات متعددی بصورت ریاضی اثبات شده، چنانچه کشور آمریکا و بطور کلی کشورهای پیشتاز سیستم پولی خود را از حالت ربوی به حالت مشارکت در سود و زیان منتقل کنند که این روزنه امیدی برای نجات جهان از این خطر بزرگ اقتصادی بین المللی خواهد بود./05/120
+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 10:6 |

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 13-7-87 صبح شنبه (حال و مقام -خانمها )**

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 13-7-87 صبح شنبه   (اصول ادیان-عبادت وعبودیت-نماز جماعت -آقایان)**

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 6:45 |

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 12-7-87  صبح جمعه(عید فطر -عقل و غریزه -آقایان )**

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 17:39 |

کتاب دو رساله در زندگی و شهادت جناب سلطانعلیشاه منتشر شد.

این کتاب به مناسبت یکصدمین سالگرد شهادت حضرت آقای حاج سلطانمحمد گنابادی سلطانعلیشاه(طاب ثراه) توسط انتشارات حقیقت و در 255 صفحه به چاپ رسید.

این مجموعه شامل کتاب رجوم الشیاطین نگارش حضرت آقای حاج ملا علی بیدختی نورعلیشاه ثانی(طاب ثراه) و رساله شهیدیه و ضمیمه آن نوشته حاج شیخ عباسعلی کیوان قزوینی می باشد.

در کتاب رجوم الشیاطین که در سال 1315 هجری قمری برای بار اول به چاپ رسیده بود به بررسی زندگی آقای سلطانعلیشاه می پردازد و شامل پنج بخش می باشد: در بیان نسب جسمانی و روحانی، در ذکر قسمتی از حالات، در ذکر سیره و شمایل و گفتار آن حضرت، در معنی کشف کرامت و بالاخره ذکری از تفسیر بیان السعاده و فضل آن است.

رساله شهیدیه چنانکه از نامش بر می آید درباره وقایعی است که به شهادت حضرت سلطانعلیشاه منجر شد و در سال 1330 هجری قمری توسط حاج شیخ عباسعلی کیوان قزوینی نگارش یافته است. همچنین در این کتاب مختصری از شرح احوال و کرامات آقای سلطانعلیشاه نیز در آن آمده است.

این کتاب در قطع رقعی و به قیمت 2000 تومان در دسترس علاقه مندان به عرفان و تصوف قرار گرفته است.

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 17:36 |

دانلود سي دي مولتي مديا بخش فارسي كتابخانه تصوف

http://www.tasavof. ir/Downloads/ tasavof-cd. zip

توجه: حجم اين فايل ۶۳۴ مگابايت است

فايل زيپ شده را باز و در ريشه سي دي قرار دهيد

http://tasavof. ir/MysticalBooks .php


http://www.tasavof. ir/
+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 20:49 |

در روز 5 شنبه چهارم مهرماه مجلس دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی درشهرستان امیدیه مورد اصابت کوکتل مولوتف قرار گرفت .

 

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور ؛ افرادی با هویت گروه منصورون 2 با پرتاب کوکتل مولوتف به مجلس دراویش نعمت اللهی گنابادی در امیدیه حمله ورشدند . همچنین این افراد با ریختن بنزین برروی وسیله نقلیه یکی از دراویش قصد آتش زدن آن را داشتند کهخوشبختانه با اطلاع دراویش از این واقعه حادثه ای رخ نداد . 

آقای مجد نعمتی از دراویش گنابادی که مجالس درویشی درشهرستان امیدیه درمنزل وی منعقد است در گفتگو با خبرنگار سایت مجذوبان نور با اعلام این خبر افزود : تاکنون دو بار این اتفاق در امیدیه رخ داده و افرادی با هویت منصورون 2 به مجلس حمله ورشده و اقدام بهپرتاب کوکتل مولوتف می کنند . پس از این واقعه من مراتب را به پلیس انتظامی امیدیه گزارش کردم اما با عدم اقدام مثبت از سوی مأمورین انتظامی مواجه شدم . پرونده ای با شکایت من در دادسرای امیدیه تشکیل شد اما اکنونمتوجه شدم که پرونده در اختیار اداره اطلاعات امیدیه قرارگرفته است . 

نعمتی افزود : یکبار دیگر نیز این اتفاق در اردیبهشت ماه 87 رخ داد که ما مراتب را به مقامات امنیتی - انتظامی استان خوزستان و شهرستان امیدیه اعلام نمودیم و شکایت کردیم اما عدم برخورد مناسب قانونی با این گرئه باعث شد این اقدام باردیگر تکرار شود

+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 20:48 |
خبرنگار سایت مجذوبان نور از شهرستان کرج گزارش داد در ساعت 4 بعد از ظهر امروز 11 مهر ماه 1387 عده ای ازمخالفین تصوف با صحنه سازی و ایجاد جو آشوب و بلوا در اطراف حسینیه کرج اجتماع نموده اند . در این گزارش آمده است نیروهای پلیس و گارد ویژه برای جلوگیری از تهاجم آنها در اطراف حسینیه کرج مستقر گردیده اند . امیدواریم نیروهای انتظامی با تعهد به ایجاد نظم و استقرار قانون ودرایت ،با آشوبگران و تهاجم  آنها ، مقابله نمایند.
+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 20:48 |

فرمايشات حضرت آقاي مجذوب عليشاه  10-7-1387   به مناسبت عید فطر  سال  (خانمها) 1429 **

فرمايشات حضرت آقاي مجذوب عليشاه  10-7-1387   به مناسبت عید فطر  سال  1429 **

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 9-7-87 عصر سه شنبه   (روز آخر ماه رمضان -آقایان)**

 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 11:33 |

آقای عباس اولیایی ، از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی براساس گزارش واحد عقیدتی سیاسی سازمان هواپیمایی مبنی بر اینکه وی در مراسم فرقه دراویش به رهبری خدابنده !! شرکت داشته و گرایش متعصبانه تؤام با ذهنیت ضد انقلابی و انحراف در مسایل اعتقادی ، سیاسی و اخلاقی دارند ، از سوی هیأت رسیدگی به تخلفات اداری سازمان هواپیمایی تحت تعقیب قرار می گیرند و اتهام « عضویت در یکی از فرقه های ضاله که از نظر اسلام مردود شناخته شده اند » به ایشان تفهیم می شود و نهایتاً بر اساس رأی هیأت ، بازخرید می شوند .

یک کارشناس حقوقی در مصاحبه با خبرنگار سایت مجذوبان نور با ابراز تأسف از صدور چنین حکمی از سوی سازمان هواپیمایی علیه یک درویش گنابادی گفت : اسناد صریح انحراف در مسایل اعتقادی ، سیاسی و اخلاقی به یک مسلمان بدون ذکر مصادیق و بدون اثبات قضایی آنها ، خلاف دستورات دین مقدس اسلام و شأن نظام اسلامی و برای صادرکنندگان آن واجد مسؤولیت کیفری است .

مصطفی دانشجو با برشمردن دلایل غیرقانونی بودن رأی صادره علیه این درویش گنابادی ، می گوید : نه تنها براساس ماده 2 قانون مجازات اسلامی ایران و نظریات مشورتی اداره حقوقی قوه قضاییه ، درویشی جرم نیست بلکه برابری افراد بشر از لحاظ حقوق همواره مورد توجه قانونگذاران عرصه داخلی و بین المللی قرار داشته که اصول 22و28 قانون اساسی ایران ، ماده 23 اعلامیه جهانی حقوق بشر ، ماده 2 مقاوله نامه منع تبعیض در استخدام و اشتغال ، ماده 13 اعلامیه اسلامی حقوق بشر از جمله آنهاست .

برابر این مقررات شغل اشخاص نباید به دلیل مسایل عقیدتی مورد تعرض قرار گیرد و دولت ایران متعهد است هرگونه تبعیض و محرومیت که برپایه مذهب و عقیده باشد را از بین ببرد . اما متأسفانه در خصوص دراویش و پیروان این طریقت درویشی خلاف این تعهدات و مقررات عمل می شود .

آقای دانشجو با رد اتهام عضویت در فرقه ضاله افزود : دین مبین اسلام کاملترین دین الهی است که هرگز درصدد نفی و یا رد ادیان و مذاهب برنیامده است و اینکه ما بخواهیم اعتقاد مسلمان شیعه واقعی بودن را از نظر اسلام مردود بدانیم علاوه بر مسؤولیت شرعی ، نتیجه ای جز ضربه به دین اسلام و بدنام کردن نظام اسلامی را در برندارد . علاوه بر این اثبات این موضوع که فرد یا گروهی راه حقیقت را می پیماید یا ضلالت را ، در صلاحیت اعضای هیأت رسیدگی به تخلفات اداری یک نهاد دولتی نیست .

آقای دانشجو در پایان گفت : اینکه چرا نهادهای اطلاعاتی برخلاف قوانین و مقررات داخلی و بین المللی خواستار ممنوعیت به اشتغال دراویش می شوند ، پاسخی روشن دارد اما ما قضاوت در این باره را به افکار عمومی وا می گذاریم .

گزارش خبرنگار مجذوبان نور می افزاید : ممنوعیت اشتغال دکتر بیژن بیدآباد در پژوهشکده پولی و بانکی بانک مرکزی ، خانمها لیدا و ویدا تابان در آموزش و پرورش هشتگرد ، خانم فائزه واحدی در آموزش و پرورش کرج ، آقای دکتر نصیراحمدی در دانشگاه آزاد اسلامی ، مهندس عمادالدین مردانی در دانشگاه آزاد کرج ، مهدی مردانی راد در آموزش و پرورش گرگان و ابطال پروانه وکالت آقایان مصطفی دانشجو و امید بهروزی تنها چند نمونه از تعرضات شغلی ارگانهای اطلاعاتی ایران در مورد دراویش گنابادی در سالهای اخیر است .            

+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 11:30 |

بسمه تعالی

 

شرکت محترم صنایع هواپیمائی ایران(صها)

قابل توجه و اقدام مدیریت محترم خدمات اداری

 

موضوع: تجدیدنظر خواهی نسبت به رأی 268 مورخ 3/6/1387 هیأت بدوی رسیدگی به تخلفات اداری

 

احتراماً باستحضار میرساند: رأی صادره بشماره 268 که در تاریخ 12/6/1387 ابلاغ گردیده است مخالف با شرع و در مغایر با قوانین موضوعه میباشد، لذا در موعد مقرر قانونی به رأی صادره اعتراض می کنم و بمنظور نقض رأی و ابطال و بی اعتباری آن، تقاضای ارجاع به مرحع تجدیدنظر را دارم. موارد ایراد و اشکال به رأی صادره را بشرح ذیل معروض میدارم:

 

فراز اوّل- مغایرت رأی با قانون

 

الف- ذهنیت، جرم و تخلّف نیست

 مستند صدور رأی هیئت بدوی نامه 9 /02-708-116201 مورخ 5/10/1386 ریاست محترم عقیدتی سیاسی صها میباشد که اینجانب را به اتهام ذهنیت ضد انقلابی و انحراف در مسائل اعتقادی، اخلاقی، سیاسی متخلف معرفی کرده اند: بدواً باید عرض کنم: ذهنیت طبق تعریف فرهنگ معین: فهم- دریافت و در تعریف آن میگوید:" یکی از قوای نفس است یا قوتی است متعلق به نفس ناطقه" یعنی یک قوه نفسانی است و به فعل و فعلیت نرسیده است. اقدام عقیدتی سیاسی صها مخالف با اصل 23 قانون اساسی است که مقرر داشته است:" تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض قرار داد." بدین ترتیب مؤاخذه نسبت به عقیده مغایر با قانون اساسی که خونبهای شهداء لقب گرفته است و میثاق ملی نامیده شده است.

ماده2 قانون مجازات اسلامی هم می گوید:" هر فعل یا ترک فعل که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب می شود." بدین ترتیب از دیدگاه عقیدتی سیاسی صها اینجانب مرتکب فعلی نشده ام و از انجام فعلی(ترک فعلی) خودداری نکرده ام و بفرض اینکه بنده اعتقادی داشته باشم که قانون عقیده را آزاد اعلام کرده و آنچه را ممنوع کرده است:" تفتیش عقیده است" آنچه در درون و تفکر انسان است و در قوّه است تا مادامیکه بصورت فعل ظاهر نشود قابل تعقیب و تعرّض و مجازات نیست و با ایت اعتبار رأی صادره از هیأت رسیدگی به تخلفات اداری خلاف قانون است.

اینجانب 22 سال سابقه استخدامی رسمی دارم و بعنوان کارشناس فنی در شرکت رسماً خدمت کرده ام و عقیدتی سیاسی و مسئولین قسمت هیچگونه عمل و فعلی که ثابت کند ذهنیت درونی و تفکر نفسانی اینجانب موجب عدم انجام وظیف متعهدانه و صادقانه باشد، گزارش نشده است و طبقه بندی گروه شعلی اینجانب در گروه شغلی14 دلیل بر صحت خدمات صادقانه نام دارد.

ب- شرکت در جلسات عرفانی در قانون جرم نست

تا مادامیکه فعل و ترک فلی در قانون منع شده باشد و برای مرتکب مجازاتی تعیین نشده باشد طبق قانون مجازات اسلامی جرم و تخلف نیست علاوه بر ان اصلی عمومی وجود دارد که بعنواناصل قانونی بودن جرم مجازات ها نام گرفته است، یعنی تا قانونگذار برای فعل و رک فعلی مجازات تعیین نکرده باشد مرتکب اعتقاد و یا عمل قابلیت تنبیه و توبیخ ندارد.

اصل 37 قانون اساسی می گوید:" اصل برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح اثبات گردد." قاعده شرعی " اصاله البرائت" همه را مبرّا از جرم میداند.

قاعده فقهی:" عقاب بلا بیان" دلالت دارد که بدواً بایستی از طریق شارع قانونگذار: اندیشه یا عمل قبیح اعلام گردد تا افراد از آن مطلع گردند و مرتکب نشوند.

قرآن میفرماید:" ما کنّا معذبین حتی نبوت رسولاً یتلوا علیهم آیات.." حالا سؤال اینستکه کدام حکم شرعی یا مواد قانونی تشکیل جلسات عرفانی یا شرکت در آن جلسات را ممنوع اعلام کرده است تا اینجانب بعنوان تخلف از قانون مؤاخذه و توبیخ گردم. در مقابل صل 26 قانون اساسی احزاب و جمعیت ها و انجمن اسلامی را آزاد اعلام کرده و مقرر داشته است:" هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی ز آنها مجبور ساخت."

ملاحظه میفرمایند: رأی صادره از هیأت تخلفات مخالف قانون اساسی و قوانین حاکم وموازین شرعی و فقهی است.

ج- اینجانب در مسائل اعتقادی، اخلاقی، سیاسی انحراف ندارم

اعتقاد اینجانب و اعتقاد سایر درویشان بدین ترتیب است:" اعتقاد به وحدانیت خداوند و رسالت انبیاء عظام که آن اول آنها حضرت آدم(ع) و آخرین آنها حضرت محمد مصطفی(ص) میباشد. برانگیخته شدن در قبر و روز رستاخیز و صراط و میزان حق است و امامت مخصوص حضرت علی علیه السلام و 11 فرزند از نسل وی است که دوازدهمین در غیبت است و منتظر ظهور ظفر انتساب حضرت قائم آل محمد هستیم و اگر از دنیا فقط یکروز باقی باشد خداوند آن روز را بقدری طولانی خواهد کرد تا امام غائب ظهور نماید. اعتقاد به عدالت الهی از ارکان مذهب است و ما به همه آن اعتقاد داریم.

بعد از غیبت کبری اعلم فقهای امامیه را مرجع تقلید می دانم و علمائی را که علاوه بر فقاهت دارای توصیف ذکر شده در مقبوله عمربن حنظله باشند، بعنوان مرجع تقلید شیعه می شناسم و روش عبادی خود را با رساله آن مرجع تطبیق می دهم.

دیانت شیعه را عین سیاست جامعه می دانم و بولایت فقیه در زمان غیبت حضرت حجت(ع) معتقدموو

اخلاق رسمی اسلامی را رعایت می کنم و جهت کسب همین اخلاق حسنه به عرفان اسلامی روی آورده و گفتار بزرگان علم و اخلاق را مطالعه کرده و در عمل رعایت می کنم.

همواره با وضو بوده و ب ذکر خداوند در قلب ود اشتغال دارم و با خدای خود راز و نیاز می کنم و امیدوارم مشمول آیه شافی دایه:" رجال لا تلهیهم تجارهً و البیع عن ذکر الله" باشم.

حالا جهت ارشاد اینجانب بفرمائید کجای این اعتقادات که منبعث از عقاید شیعه اثنی عشریه و مطابق با رویه و سنت ائمه طاهرین است دارای اشکال و انحراف است تا بنده خود را اصلاح کنم!

فراز دوم- مغایرت رأی صادره با مفاد معرفی نامه عقیده سیاسی صها

آنچه را که هیئت محترم رسیدگی به تخلفات اداری بایستی مورد بررسی و صدور رأی قرار گیرد همان مطالب و عناوینی است که در معرفی نامه ریاست محترم عقیدتی سیاسی مطرح گردیده است و هیئت محترم صلاحیت افزودن و یا کاهش از آنرا ندارند، عنوان فرقه ضاله به شیعیان علی ابن ابیطالب دادن و پیروان ائمه معصومین علیهم السلام را گمراه نامیدن علاوه بر آنکه توهین و افتراء است بلکه مشروعیت اجتماعی هم ندارد و هیچ شارع و قانونگذار به معتقدین مکتب عرفان و تصوف اسلامی چنین نسبتی را نداده اند و حتی عقیدتی سیاسی را نگفته است.

استحضار دارند اعضاء صادر کننده رأی، هیچ یک متخصص اعتقادی در مذاهب اسلامی نیستند و صلاحیت آنرا ندارند تا فرزندان معنوی حضرت مرتضی علی را که در طول تاریخ از محبت علی و خاندان آن بزرگوار زده اند تسبت ضال و گمراه بدهند و در تعجبم در روز جزاء و سر پل صراط جواب این بندگان خداوند را چگونه خواهند داد.

در بین فقهای امامیه رویه ایی مرسوم است که برای شناسائی اعلم در موارد مشابه به شاگردان ممتاز آن عالم استناد می کند و هرگاه در بین شاگردان عالم افراد شاخص و صاحب نظری بروز و ظهور کرده باشد در اثبات عالمیت آن اعلم دلیل است حالا در مکتب عرفان و تصوف اسلامی چهره های درخشانی چون خواجه عبد الله انصاری، عطار نیشابوری، جلال الدین مولوی، شیخ مصلح الدین سعدی، شیخ حیدر آملی، فیض کاشانی، شیخ بهائی و هزاران فقیه و متکلّم و حکیم و شاعر تربیت شده اند. حتی در بین علمای مشهور و مصروف نظیر شهیدین، مقدس اردبیلی، محمد تقی مجلسی، سلطانمحمد گنابادی صاحب تفسیر بیان السعاده و غیره مشرب عرفان داشته و درباره سلوک الی الله رساله و کتاب نوشته اند.

عقیدتی سیاسی در معرفی نامه گفته است:"گرایش متعصبانه توأم با ذهنیت...دارد" ، اما هیئت قوم تخلفات اداری از مطالب گفته شده و در معرفی نامه تجاوز کرده و برای ایکه بتواند حکم به محکومیت اینجانب بدهد، عنوانی را انتخاب کرده که شایسته اعتقاد بیان شده نیست و هیچ مسلمان شیعه را با این عنوان نمی توان محکوم کرده آن بند34 ماده ایست که: عضویت در یکی از فرقه های ضاله را که از نظر اسلام مردود شناخته شده اند." را باینجانب نسبت داده اند. نظر اسلام نظر شارع است، اگر کسی شارع و ائمه بعد را قبول کرد، چگونه گمراه است؟ آیا سزاوار است این نسبت را به علمای بزرگواری که مشرب عرفانی داشته اند منتسب کرد، نعوذاً بالله.

فراز چهارم- جلب نظر کارشناسان دینی مورد استدعاست

ریاست محترم عقیدتی سیاسی صها نسبت گمراهی و ضلالت نداده اند و طبق ماده 12 قانون اساسی دین رسمی ایران اسلام و مذهی جعفری اثنی عشری است و اینجانب نیز دین اسلام و مذهب شیعه اثنی عشری را دارم و در همین قانون حتی مذاهب دیگر اسلامی اعم از حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل می باشند و پیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبس طبق فقه خودشان را دارند." بنابراین نسبت ضلالت و تشخیص آن باعضاء  هیئت بدوی نیست و از آنجا که طبق ماده 14 قانون رسیدگی به تخلفات اداری:" هرگاه رسیدگی به اتهام کارمند به تشخیص هیأتهای بدوی و تجدیدنظر مستلزم استفاده از نظر کارشناسی باشد موارد به کارشناس ارجاع میشود." و طبق اصل 96 قانون اساسی جمهوری اسلامی:" تشخیص مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با احکام اسلام به اکثریت فقهای شورای نگهبان واگذار گردیده است..."  بلحاظ اینکه ماده 41 قانون دیوان عدالت اداری مقرر کرده است:" در صورتیکه مصوبه به لحاظ مغایرت با موازین شرعی برای رسیدگیی مطرح باشد، موضوع جهت اظهارنظر به شورای نگهبان ارسال میشود." بنابراین درخواست میشود نظزیه فقهی فقهلی شورای نگهبان در این مورد استعلام گردد تا بی اعتباری این نسبت ناروا بطور رسمی اعلام گردد و موجبات نقض رأی و اعاده یخدمت اینجانب فراهم شود.

با ادای احترامت.عباس اولیائی بیدگلی 
+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 11:25 |

خدمت فاضل متقی جناب آقای محمد تقی فاضل میبدی؛

چندی پیش که جنابعالی در شهرپاریس سفری داشتید بنده بنا به مناسبتی در مسافرت بودم و فرصت ملاقات و گفتگو حاصل نشد. درهمان ایام در مصاحبه ای که از جنابعالی با رادیو زمانه منتشر شد مطالبی عنوان شد که چون در ارتباط با قانون مجازات اسلامی است بنده نیز خواستم تا در چهارچوب تخصص خود "حقوق و فقه اسلامی" در این مقوله نکته ای را قلمی کنم

رجم یا سنگسار در زمره مجازاتهای اسلامی با استناد به عرف دوران اسلام قرار گرفته اما در قرآن مجید از رجم به عنوان یک مجازات اسلامی سخنی به میان نیامده است. در برخی از روایات عامه منقول است که خلیفه دوم به هنگام جمع آوری و تالیف آیات و سوره های قرآن مجید از فقدان جمله ای به مضمون " الزانی و الزانیه فارجموهما" اظهار نگرانی کرده بوده است اما از آنجا که قبول این روایت محل اصل تحریف ناپذیری قرآن مجید است فلذا روایت مذکور مورد اعتنا نیست. پس مسلم آن است که در قرآن مجید رجم یا سنگسار جزء مجازاتهای شرعی لحاظ نیست. اما این بدان معنا نیست که رجم" در قرآن مجید مورد اشاره قرار نگرفته باشد

رجم قانون مجازات ضداسلامی

درقرآن مجید رجم درزمره مجازاتهایی است که "مترفین" یعنی " اصحاب زر و زور و تزویر"- عموماً برعلیه رسولان و مرسلان الهی و علیه مردم تقوا پیشه به کارگرفته و بنای جباریت خود را براساس آن برپا میکرده اند

در این مورد شواهد فراوان است و کمتر رسول مرسلی بوده که جباران حکومتگر زمان او را تهدید به رجم نکرده باشند. اما برای مشاهده کامل این نمونه به چند آیه ( آیات شانزده و هفده و  هجده) سوره مبارکه و شریفه "یس" اشاره میکنم.

"واضرب لهم مثل اصحاب القریه اذ جائهم مرسلون اذ ارسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعززنا بثالث فقالوا انا الیکم مرسلون قالوا ماانتم الا بشرمثلنا و ماانزل الرحمن من شیئ ان کنتم الا تکذبون قالوا ربنا یعلم انا الیکم لمرسلون و ماعلینا الاالبلاغ المبین قالوا انا تطیرنا بکم لئن لم تنتهوا لنرجمنکم و لیسمنکم منا عذاب الیم ..."

در این آیات و آیات پس از آن رسولان مرسل که نمایندگان عیسی بن مریم علیه السلام هستند به قریه ای وارد و مردم آن جا را به کیش مسیح فراخواندند و نظام حاکم جبار  راه را برآنان بست و میان آنان و مردم فاصله شد و به انکار حقانیت دعوت آنان پرداخت و گفت اگر این دیار و دعوت خود را در این دیار ترک نکنید شمارا سنگسار میکنیم و به تحقیق که عذاب دردناکی از ما خواهد چشید ...

و دردنباله آیات مزبور میخوانیم که یکی از مردمان آن قریه به سوی رسولان منجذب شد و سایرین را به بیداری فرا خواند و گفت از کسانی که هدایت شده و داعیان الی الله اند و برای ماموریت خود مزدی از کسی نمیخواهند پیروی کنید. اما بزودی قربانی جباریت جباران طاغوت کیش شد، و بلافاصله چشم در جنت رضوان گشود و گفت ای کاش یاران من همراه من بودند و رحمت خداوند را نسبت به من مشاهده میکردند و بیش از این تن به ستم و کفر جباران نمیدادند

این آیات و زمره دیگری از این آیات - که مطالعه آن بر همه قرآن پژوهان ضروری است - به صراحت حکایت از آن دارد که رجم و سنگسار از آثار عرف دوران ماقبل اسلام است که به عنوان عملی ضد اسلامی و خلاف ارزش ماهوی "اشرف مخلوقات که تاج کرامت الهی برسر دارد یعنی آدمیزاد" ، در قرآن افشا شده؛ و هرگز به عنوان یکی از مواد "قانون مجازات اسلامی" مورد امضای شارع مفدس قرار نگرفته و در هیچ دوره ای ،  نمیتواند در زمره هیچ یک از مواد "قانون مجازات اسلامی" بشمار رود. از تصریح دیگری که در سوره مبارکه کهف وارد شده مشخص میگردد که روش رجم و سنگسار از جمله قوانین جزای عهد دقیانوس بوده است. پیش از آن که اصحاب کهف به غاری در ناحیه افسوس بروند جبار حاکمی بر آن ناحیه بساط طاغوتی خود را گسترده بود و آزادیخواهان را دستگیر و سنگسار و رجم مینمود. آزادیخواهان موحد به غاری رفتند و در آنجا از ستمگران فرار کرده و در سایه عنایت پروردگار مامن و ماوا گرفتند و بعد از سیصد و نه سال که چشم از خواب طولانی توام با تمسک به حضرت حق بیدار شدند جمله ای گفتند که یادآور وحشت حاکم در دوران دقیانوس بوده است. جمله آنان که در قرآن مجید (سوره مبارکه کهف آیه بیستم) ذکر شده به این قرار است.

انهم ان یظهروا علیکم یرجموکم او یعیدوکم فی ملتهم - ( یعنی پوشیده از چشم دقیانوسیان برای خرید مایحتاج به بازار شهر بروید. چون اگر شما را بشناسند به دستگیری شما اقدام میکنند و شما را مخیر میکنند که یا به کیش انان درآئید یا شما را سنگسار و رجم میکنند)

با تشکر فراوان

دکتر سیدمصطفی آزمایش

 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 11:21 |

نماز عید سعید فطر ساعت 8 صبح امروزچهارشنبه دهم مهر ماه 1387خورشیدی برابر با اول شوال 1429قمری با حضور حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده ( مجذوبعلیشاه ) و مشایخ عظام و دراویش و دوستداران سلسله نعمت اللهی گنابادی در حسینیه امیرسلیمانی تهران برگزار شد .

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از تهران , پس از اقامه نماز , حضرت آقای دکتر تابنده ( مجذوبعلیشاه ) , این عید سعید را به همه مسلمین جهان بالاخص آنها که دستشان به دامان ولایت رسیده تبریک و تهنیت  فرمودند .  

ایشان در ادامه سخنان خود عید فطر را یکی از دو عید رسمی دین مبین اسلام برشمرده و فرمودند ماه رمضان چله ایست برای تمامی مسلمین و عید فطر افطار کلی است چون ماه مبارک رمضان در ریاضت  و عبادت بوده ایم . حضرت ایشان با تذکر به اینکه در نظر خداوند نه خوردن و نه آشامیدن و نه اعراض از خوردن و آشامیدن عبادت تلقی نمی شود , فرمودند : عبادت یعنی عبودیت و عبودیت یعنی بندگی یعنی در هر حال بفهمیم و بدانیم بنده ای هستیم از بندگان خداوند . خبرنگار مجذوبان نور در ادامه می افزاید : نماز عید فطر همچنین صبح امروز در شهرهای کرج , همدان , قم , شیراز , مشهد و کلیه مکانهایی که یکی از بزرگان سلسله نعمت اللهی گنابادی در آنجا حضور دارند با حضور چشمگیر دراویش و دوستداران این طریقت درویشی برگزار شد .

حضور دراویش در تهران به حدی زیاد بود که کلیه خیابانهای منتهی به حسینیه امیر سلیمانی , مملو از جمعیت نمازگراران شد .   

مشروح فرمایشات حضرت آقای دکتر تابنده ( مجذوبعلیشاه ) تا ساعات آینده در مجذوبان نور منتشر خواهد شد .  


+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 11:19 |

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور ، سه شنبه شب نهم مهرماه 1387 نیروهای امنیتی، آقای کشاورز( یکی از خادمین مقبره آقای درویش ناصر علی واقع در تخته فولاد اصفهان) را تهدید و به ایشان اعلام نمودند که دراویش گنابادی نماز عید فطر را نباید در این مکان برگزار نمایند.

در ادامه گزارش آمده است :صبح امروز دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و دوستداران تصوف در شهرستان اصفهان به همراهی مجاز نماز محترم آقای جلالی پور نماز عید رادر مقبره درویش ناصرعلی برگزار نمودند .

نیروهای امنیتی و انتظامی در اطراف محل برگزاری نماز به گشت زنی مشغول و لباس شخصی ها بدنبال ایجاد درگیری بودند، اما سیل جمعیت و متانت و صبر و سکوت نمازگزاران مانع از درگیری گردید.  

+ نوشته شده توسط .....خرسند در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 11:18 |
+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 12:30 |

مجذوبان نور : این خبر را بخوانید ، فکر کنید ،و گذشته را به یاد آورید . اگرجواب آقا را بدهیم  فتوا به خونمان می دهند .تنها به یاد این بزرگوار !!می آوریم  حسینیه شریعت قم و بروجرد موقوفه بود !!آن روز که به خاطر فتوا !!! خانه حسین (ع) را تخریب و به آتش می کشیدند  ، واسماء الهی و کتاب قران را زیر تیغ بلدوزرها مدفون می نمودند،   دلسردی مردم !! راباید می دیدید. !! و هنوز دلسردیهای دیگری از مردم مانده است که ندیده اید !!.  زیر پا گذاشتن  امر خدا ، پیامبر،امامان که هیچ !!!!، کسی  کاری با دلسردی آنان ندارد!!!   

 

انتقاد آيت‌الله صافي از رواج قرآن به خط عثمان طه

 

وي بر حفظ و زنده نگه داشتن فرهنگ وقف در كشور تأكيد كرد و افزود: اگر موقوفات در كشور احيا شود، بسياري از مشكلات مردم رفع خواهد شد.

كد خبر: ۱۹۶۴۱                              تاريخ انتشار: ۲۰:۲۴ - ۰۷ مهر ۱۳۸۷                   

آيت‌الله صافي گلپايگاني با انتقاد از رواج قرآن به خط عثمان طه در كشور گفت: اوقاف و ديگر نهادها بايد با استفاده از كارشناسان مجرب، قرآن را با خط ايراني آن هم در حد گسترده‌اي، چاپ و در تمام دنيا توزيع كنند.

به گزارش ايسنا، آيت‌الله صافي گلپايگاني در ديدار مدير كل اداره اوقاف و امور خيريه قم بر ترويج فرهنگ وقف در جامعه تأکيد کرد و گفت: بايد اوقاف بنا بر نيات واقف، موقوفات را صرف کند تا موجب دلسردي مردم نشود.

وي به جايگاه وقف در كشور اشاره كرد و گفت: وقف، صدقه جاريه و مبلغ بسياري از مفاهيم اسلامي است.

وي بر حفظ و زنده نگه داشتن فرهنگ وقف در كشور تأكيد كرد و افزود: اگر موقوفات در كشور احيا شود، بسياري از مشكلات مردم رفع خواهد شد.

وي همچنين وجود امامزادگان متعدد در قم را مورد توجه قرار داد و گفت: بايد از ظرفيت و پتانسيل امامزادگان براي ترويج معارف ديني و اهل بيت(ع) استفاده كرد.

استاد حوزه علميه قم، با بيان اين‌كه وجود امامزاده در هر شهري نشان دهنده سابقه ولايي مردم آن شهر است، گفت: امامزادگان وسيله‌اي براي احياي فرهنگ تشيع و اهل بيت(ع) هستند و بايد برنامه‌هاي تعليم و تربيت اسلامي در بقاع متبركه اجرا شود 
+ نوشته شده توسط .....خرسند در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 6:31 |

بسمه تعالی

هیأت حاکمه دادگاه تجدید نظر استان قم

موضوع: تجدیدنظر خواهی نسبت به دادنامه 87099725101005 صادره از شعبه101 دادگاه عمومی جزائی قم در پرونده کلاسه87/420

احتراماً باستحضار میرساند: دادنامه فوق الاشعار را در تاریخ 17/6/1387 رویت کردم و از صدور چنین رأیی به قدری متأسف شدم که مدت ها مردد بودم از این رأی تجدیدنظر، بخواهم یا صبر کنم با اجرای آن مشخص شود مسئولین اداری-قضائی قم نسبت به عده ای از شیعیان اثنی عشری که عنوان درویش و صوفی گرفته چگونه رفتار می کنند اما عده ای از عدول مؤمنین توصیه کردند این نظر اجماعی نیست و مصلحت جامعه اسلامی و مؤمنین در کشورهای دیگر جهان ایجاب می کند تا چنین آرائی نقض شود و مستمسکی برای ایذاء و اذیت سایر برادران در آن جوامع نباشد اینستکه در موعد مقرر قانونی در مقام تجدیدنظر خواهی برآمده و اعلام میدارم: رأی صادره علاوه بر آنکه مخالف با قانون است بلکه مغایرت آن با شرع انور و رویه عملی فقهای امامیه در طول تاریخ اظهر من الشمس است. تأسف بالاتر آنکه شیعیان جهان اسلام را در نقاط جهان در معرض فشار حکومت جائر قرار میدهد

موارد ایراد و اشکال به رأی رابه شرح آتی الذکر بعرض میرساند و استدعای نقض رأی بدوی و اعلام برائت خود را دارم.

اوّل- مخالفت رأی با قانون

الف- در امر جزائی تفسیر مضیق و بنفع متهم است و قضاوت کیفری بایستی مطابق با منطق قانونی یعنی همانگونه در 2 ماده 698، 513 قانون مجازات اسلامی آمده است به پرونده رسیدگی نماید. مراد استنادی مندرج در کیفر خواست از یکطرف و حکم شدید و غلاط دادگاه از طرف دیگر با عمل اینجانب منطبق نیست، زیرا اطلاع از صدور حکم دادگاه مانع آن نمیشود که اشخاصی که آراء صادره از محاکم را خلاف شرع یا قانون تشخیص میدهند نسبت به آن دادخواهی نکنند.

اعمال ماده 18 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب نسبت به آراء خلاف بیّن شرع و قانون و اصل 173 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در تشکیل دیوان عدالت اداری و تشکیل هیئت عمومی و دیوانعالی کشور و هیئت عمومی دیوان عدالت اداری در راستای نقض و اعاده رسیدگی نسبت به آراء قطعیت یافته در محاکم است. اگر حکم دادگاه بایستی اعمال گردد ضرورتاً بایستی شامل همه­ی اشخاصی باشد که با قطعیت حکم مبادرت به تجدیدنظر خواهی یا فرجام خواهی فوق العاده می نماید.

حکم دادگاه با اصل 34 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هم در تضاد است. زیرا: دادخواهی حق مسلّم همه مردم ایران است و مردم حق دارند، چنین محاکمی را در اختیار داسته باشند و اینجانب مراتب دادخواهی را به مسئولین محترم کشور اعلام کرده ام و آنان ضمن اطلاع تکلیف داشته اند که به موضوع رسیدگی و اعلام پاسخ نمایند و سزای تظلم خواه معرفی به اطلاعات و تشکیل پرونده کیفری نیست.

موضوع حسینیه شریعت قم مربوط به وقف است و وقف مبنیء و تأسیس فقهی دارد و حسنات جاریه و صالحات باقیات را به وقف تعبیر کرده اند و در رساله عملیه فقهاء از زمانهای دور و از دوران تدوین شرایع الاسلام ادامه داشته و مشهور فقهاء امامیه نظیر شهیدین صاحب قواعد تا تألیف تحریرالوسیله حضرت امام هر یک از علماء بابی را در رساله خود به وقف اختصاص داده اند و  ائمه معصومین علیه السلام  مخصوصاً مولای متقیان حضرت علی علیه السلام وقف های متعددی برای مسائل مختلف منعقد و به موقوفٌ علیهم واگذار کرده اند. در طول تاریخ اسلام سابقه ندارد واقف و متولی منصوص را فاقد صلاحیت اعلام کرده باشند، بلکه بنا به فرموده حضرت امام عسکری علیه السلام: " الوقوف حسب ما یوقفها اهلها" وقف باید مطابف نیت واقف عمل شود و نسبت به متولی منصوص اگز ظنّ تعدّی یا خیانت باشد باید ضم امین کرد، حالا دادگاه بر خلاف شرع رأی داده است که متولی منصوص مندرج در سند رسمی وقف که خود واقف است صلاحیت ندارد یک عالم صاحب رساله ای باید در مقابل این رأی خلاف قانون اظهار نظر شرعی کند و حکم شرع انور را گوشزد نمایدو علیهذا بمنظور استحضار علماء قم که صالح در بررسی امور شرعی مؤمنین بوده اند عرایضی تقدیم گردید تا آن بزرگواران با فتوای شرعی حکم واقعی قضیه را بیان بفرمایند. حالا اگر آن بزرگواران سکوت کرده یا به تکلیف شرعی خود عمل نکرده اند اما هیچگاه اذهان آنها مشوش نشده و اگر آثار تشویش پیدا می شد لا اقل با دادن پاسخ و اعلام نظر فقهی خود اینجانب را راهنمائی و ارشاد می کردند.

ب- تشویش اذهان عمومی و مقامات وقتی مصداق دارد که وصول نامه در ذهن مقام دریافت کننده عریضه اثرگذارد، سؤال از دادسرا  و دادگاه صادرکننده حکم آنستکه بطور صریح اعلام فرمایند: کدام یک از مراجع عالی قدر یا حتی کدام یک از مسئولین محترم قضائی- سیاسی کشور از تظلم خواهی اینجانب مشوش شده  یا انها را وادار به عکس العمل و اقدامی نموده است؟

بی تأثیر بودن این نامه وقتی اثبات می گردد که مرجع شیعه یا مسئول مملکتی هیچگاه به این نامه ها پاسخ نداده اند و وقتی مرجع و مسئولی خود را مکلّف به دادن پاسخ نمی داند! دادسرا و دادگاه می گویند اذهان آنها مشوش شده است، دادگاه با چه دلیل و مستندی تشویش اذهان را استنباط کرده است! مگر نه طبق اصل 166 قانون اساسی:" احکام دادگاه باید مستدل و مستند به مواد قانونی...باشد."

ج- اصل 34 قانون اساسی تظلم خواهی را حق مردم اعلام کرده است و اصل99 اصلاحی قانون اساسی گفته است:" هر کس شکایتی از طرز کار مجلس یا قوه مجریه یا قوه قضائیه داشته باشد می تواند شکایت خود را کتباً به مجلس شورای اسلامی عرضه کند..." حالا دادگاه میفرماید تظلم خواهی کرده ای باید مجازات شوی!

د- دادگاه عنایت نفرموده حسینیه شریعت قم مدرک و هویت دارد و آن وقفنامه رسمی است و در این سند بطور رسمی حسینیه قد شده است. دادگاه توجه نکرده طبق ماده 224 قانون مدنی:" الفاظ عقود محمول است بر معانی عرفیه" معذالک موقوفه و حسینیه شریعت را بنام دیگری تغییر میدهد و مرتکب جعل مفادی می شود بلکه بتواند با تغییر کلمات رأی خلاف واقعیت صادر کند در صورتیکه سند رسمی وقف بطور رسمی تنظیم گردیده و تمام مندرجات آن طبق ماده 70 قانون ثبت رسمی است از جمله ذکر حسینیه در سند و اختصاص به عزاداری ائمه معصومین و مخصوصاًحضرت ابی عبداله الحسین علیه السلام قید گردیده است و در سند رسمی کلمه خانقه نیامده است. اما دادگاه حسینیه را خانقاه نامیده است.

بمنظور اثبات خلاف بودن رأی با قانون ماده 698 استنادی دادگاه قم را مرور می کنیم:"ماده698 :" هر کس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله نامه یا شکوائیه... اکاذیبی را اظهار نماید یا با همان مقاصد اعمالی را بر خلاف حقیقت صریحاً یا تلویحاً نسبت دهد علاوه..." در نوشتن مقصد اضرار یا قصد تشویش وجود نداشته است و بلکه جلب حمایت و دفع ستم موردنظر بوده که اقدامی هم معمول نگردیده است. بنابراین انتساب تشویش مقامات دریافت کننده نامه آن هم بدون اعلام آن مقام توجیه شرعی و قانونی ندارد و حکم صادره از دادگاه خلاف واقع می باشد.

دوم- نماز عمود دین است و برپائی آن جزو شعائر مذهبی است

برپائی نماز اعم از فرادا و جماعات: انجام تکلیف شرعی است و در راستای سنّت محمدی و قداست از آن بجا آورده شده اشخاصی که نماز را به جماعت خوانده اند برای اداء تکلیف واجب بوده است حالا اگر کسی به نماز ایستاد اذان و اقامه گفت و به یکتائی خداوند و رسالت حضرت محمد(ص) و ولایت حضرت علی علیه السلام ادای شهادت کرد و صلوه و فلاح و خیرالعمل را به پا داشت کدام عرف این عمل واجب را توهین به مقدسات تلقی خواهد کرد بلکه برعکس نظر دادگاه نماز جماعت برگزار شده را تکریم مقدسات دانسته و در نمازگزاری شرکت کرده اند." الاعمال بالنیات"

دادگاه بدوی قم قطعاً از فروع دین اطلاع داشته اند نماز واجب است اما اسلام امر به معروف و نهی از منکر هم داریم. اگر توهین خدای نخواسته خواندن نماز به جماعت را توهین به مقدسات تلقی می کردند یا اصولاً در نماز جماعت شرکت نمی کردند یا در اجرای تکلیف دینی او را منع می نمودند یعنی دادگاه اینقدر مردم را بی تعصب نسبت به امورات دینی فرض کرده اند که کسی نماز را به پا دارد و در جماعت آن شرکت کنند و تکلیف دینی خود را انجام دهند. آنوقت نسبت به آن عکس العمل شرعی و ایمانی انجام ندهند!

شرکت در جماعت به تشخیص مأموم است و اینجا مصداق و میزان رأی مردم است صدق می کند و اشخاصی که در این نماز جماعت شرکت کرده اند مسلمان و به تکلیف خود آشنا و خود عضوی از اعضاء جامعه اسلامی بوده اند و قد قامت الصلوه گفته اند و اگر از آنها سؤال می شد چکار می کتید قطعا جواب می دادند مگر کوری-نماز می خوانیم، حالا آنها  گفته اند نماز میخوانیم و عرف هم عمل آنها را برگزاری نماز تلقی کرده لکن دادگاه که در محل نبوده می گوید چون اینجانب دوره حوزه علمیه را ندیده ام نماز جماعتی که برگزار کرده ام توهین به مقدسات است و باید زندانی شوم- شلاق بخورم- تبعید گردم. مگر چه کرده ام؟ من که مثل ابوذر غفاری حرفی نزده ام، فقط نماز خوانده ام!

دادگاه محترم صادرکننده رأی علاوه بر آنکه به مدافعات 4 وکیل متشرع و متدیّن دادگستری توجه نکرده است، بلکه چشم خود را به سوی واقعیات و تاریخ شیعه و رویه و سنت ائمه مصومین علیهم السلام بسته است. حضرت علی علیه السلام امام اول شیعه چه اشخاصی را مأمور نماز کرد: مالک اشتر- میثم تمّار- اویس قرنی- کمیل و سؤال اینستکه این بزرگوران در کجا قواعد فقه و اصول فقه خوانده بودند. دوران بنی امیّه و بنی عباس و محدودیتی که برای ائمه معصومین علیهم السلام ایجاد کرده بودند که حتی شعیان از زیارت حضوری ایشان محروم بود را باید بخاطر آورد و این بدنه اسلام بودند که با برپایی نماز و عزاداری و سوگواری آن بزرگواران اسلام را حفظ و به آیندگان منتقل کردند . فراموش نکنیم درین اواخر که رضا شاه زمام حکومت را در دست گرفت چه مصایب و مشکلاتی برای علما ایجاد کرد و چگونه مومنین هر مرحله و هر منطقه به دور از چشم مامورین حکومتی نماز بر پا می داشتند و مخفیانه در پستوهای خانه خود سینه میزدند و بولایت علی و اولاد معصوم آن حضرت تمسک می جستند . وکلاء در مرحله دفاع در دادگاه به رویه برادران حاضر در جبهه جنگ هم اشاره کردند و توضیح دادند چگونه چند سرباز و پاسدار در سنگر خود نماز جماعت بپا می داشتند و یکنفر از همان سرباان که حتی سواد کافی برای خواندن و نوشتن نداشت به عنوان امام جماعت جلو می اقتاد و دیگران اقتدا می کردند . آیا انها در سنگر شعائر  اسلامی را بپا می داشتند یا در حال توهین به مقدسات بودند ؟در مدارس و دانشگاه های داخل و خارج از کشور یک نفر از همان دانش اموزان و دانشجویان به عنوان امام جماعت جلو می ایستد  و دیگران به عنوان ماموم اقتدا میکنند تا از ثواب نماز جماعت بهره مند گردد.

در کارخانجات کشور بعضاً نماز جماعت به امامت یکی از کارگران برگزار میشود به همکار خود اقتدا می کنند در منازل مومنین سابقه طولانی دارد که پدر حتی فرزند ذکور بزرگتر خانواده عنوان امام جماعت دارد و بقیه اعضاء خانواده به آن شخص اقتدا می کنند .

در همه این حوال عرف می گوید اینان نماز جماعت برگزار کرده اند و خود آنها هم اعتقاد دارند تکلیف مذهبی را انجام داده اند بندگی و طاعت خداوند تجسسی نسیت بلکه قلب سلیم می خواهد حضرت عیسی و حضرت یحیی دو پیغمبر بودند که در گهواره اعلام نبوت کردند و نزد کسی آموزش ندیدند. در صورتی که در همان دوران علماء بنی اسرائیل کم نبودند و کنیسه عبادتگاه در اختیار داشتند  آیا از دیدگاه شیعه این 2 پیغمبر به جامعه یهودیت توهین کردند که بدون آموزش پیغمبر شدند . از دادگاه صادر کننده رای بدوی سؤال اینست که در جامعه اسلامی دوران حضرت امام حسن عسگری علیه اسلام هیچ مومن آموزش دیده و آشنا به احکام اسلامی وجود نداشت تا کودکی 2 ساله یا 6 ساله امام مسلم الطاعه مسلمین و مومنین جهان گردد. آیا خداوند با انتخاب حضرت حجت عجل اله تعالی فرجه قصد توهین به مقدسات اسلام را داشت . در جامعه یهود و در جامعه اسلام چه کسی خداوند را محاکمه کرد که چرا این افراد در سنین کودکی برای امامت جهان برگزیده است ؟

حضرت امام محمد تقی طبق روایت شیعه 8 ساله بود که پدر بزرگوارش شهید شد و اطلاع داریم معظمٌ له در اواخر عمر حضرت رضا علیه اسلام در مشهد مقدس نبود، آیا شیعه امامت آن بزرگوار را موکول به گذراندن دوره فقه و اصول می کند یا اینکه آن حضرت را بعنوان امام وپیشوا پذیرفته و خاک مقبره آن امام همام را توتیای چشم می کند!

عرفان و تصوف اسلامی گرامیترین افراد جامعه اسلامی را با تقواترین آنها می شناسد و شعوب و قبائل را لتعارفوا می داند امام انّ اکرمکم عند الله اتقیکم مورد قبول می باشد.

از دیدگاه مکتب شیع در طول تاریخ: شریح قاضی، قاضی القضات خلفای راشدین و خلفای بعدی روحانی نبود، امّا حرّ بن یزید ریاحی مرد سپاهی روحانی بود.

از دیدگاه مکتب شیعه: عمر بن سعد با همه آگاهی به احکام و حفظ قرآن روحانی نبود بلکه جوان نصرانی شهید در کربلا روحانی بود.

اویس قرنی با وجودیکه همزمان با اعلام نبوت حضرت ختمی مرتبت زندگی می کرد، توفیق زیارت حضرت را نداشت اما آنقدر روحانی بود که حضرتد محمد(ص) بوی رحمان را از یمن استشمام می کرد.

نظر مشهور فقهاء در رساله عملیه آن بزرگواران مطالعه شد و هیچگاه از شرایط امام جماعت گذارندن دوره حوزی قید نشده است. البته اگر در محلی که نماز جماعت برگزار می شود هم روحانی و هم فرد غیر روحانی وجود داشته باشددر صورت احراز شرایط: روحانی مقدّم است. اینجانبان در خانه ای بودیم و وقت نماز شد و در آن جمع روحانی نبود و برادران توصیه کردند. جمعیت کافی برای برگزاری نماز جماعت وجود دراد . به اینجانب تکلیف کردند برای انجام عبادتِ تکلیفی جلو به ایستم تا آنها اقتداء کنند: سؤال اینستکه از این توصیه و تکلیف عرف توهین به مقدسات یا انجام تکلیف عبادی و کرامت مقدسات را استنباط می کند! آیا خواندن نماز به جماعت سزاوارتر است یا خواندن نماز به فرادا.

چون برای تشکیل عمل مجرمانه طبق قانون عنصر مضری باید وجود داشته باشد و آن سوء نیت است و اینجانب و سایر نمازگزاران حسن نیّت داشته و با هدف اجرای اوامر نماز جماعت برگزار کرده ایم بنابراین نماز خوانده ایم و قصد توهین به کسی را نداشته ایم.

وجود چنین احکام و رویه ای به ضرر مصالح جامعه مسلمین در سراسر جهان است. اگر حکومت های جائر در سایر کشورهای جهان برگزاری مراسم جمعی دینی را موکول به حضور روحانی به معنای فرذیکه دروس حوزوی را گذرانده باشد و به یک چنین فردی هم ویزای اقامت ندهد چه شخصی می تواند جوابگو باشد دنیا محدود به ایران نیست و مسلمین در چهان پراکنده هستند: مسامانان اتیوپی در شاخ آفریقا یا دانشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاههای غربی از کجا روحانی حوزه دیده پیدا کند تا نماز جماعت آنان توهین به مقدسات نباشد؟ با نفی حکم ضرری در اسلام: امیدواریم قضات عالی مقام مرجع تجدیدنظر با درایت کامل و با در نظرگرفتن مصالح جامعه اسلامی در هر زمان و هر حکومت به موضوع بررسی کرده و موجبات نقض رأی صادره و اعلام برائت اینجانب را فراهم نمایند.

با ادای بهترین احترامات

امیر علی محمدی لباف

+ نوشته شده توسط .....خرسند در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 18:17 |

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

 

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 23:3 |

 

 

بدانکه صاحب شریعت ربانی ملت در صدر اسلام چنین قرار داده بود که باوجود بعضی علایم معصیت کتم کنندو فسق را بر کسی نسبت ندهند و به مجرد شنیدن کلمه اسلام آن شخص را مسلم پاک دانندو حکم اسلام را در وی ثابت و مستقر دانسته، هم کیش خوانند و پایۀ احتیاط را اوصیای صاحب شریعت بجائی گذاشتند که دست کم کسی بر آنجا رسد و بنای آن شریعت را چنان افراشتند که طایر وهم هر بی سر و پائی در آنجا نپرد. چنانچه در کافی از صادق آل محمد(ص) مرویست که: یجب علی المؤمن للمؤمن ان یسترعلیه سبعین کبیرة. لازم است بر مؤمن که بربرادر ایمانی خود بپوشد هفتاد گناه کبیره را و قوله تعالی: لاتقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا. مگوئید با کسی که ملاقات میکند شما را با سلام که مؤمن نیستی و جناب ختمی مآب و ائمه هدی علیهم السلام دانا و خبیر بودند که اکثری از اهل اسلام منافقند و هرگز به خدا ایمان نیاورده​اند و با وجود شهادت خداوندی مأمور نشدند احدی را رد فرمایند و کلمه غیر اسلام را بر وی جاری نمایند. قوله تعالی: اذا جائک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول اللّه و اللّه یعلم انک لرسوله و اللّه یشهد ان المنافقین لکاذبون.

و با این همه حکایتهادین را سهل و سمحه فرموده​اند. نمی​دانم سهل و سمحه آنست که از تدین کسی را از اهل اسلام رد نمایند و یا اینکه به تجسس عیوبات مردم برآیند، و بآسانی بیک کلمه خود را معذب بعذاب ابدی فرمایند. قوله تعالی: و من لم یحکم بما انزل اللّه فاولیک هم الکافرون. می​فرماید هرکه حکم نکند چنانکه خدانازل فرموده، پس چنین حاکم از کفار، و کافر یقیناً مخلد در نار خواهد شد. و اهتمام صاحبان دین از برای هدایت مردم که مفت ایمان را گم نکنند، و بهر چیزی از اوامر و نواهی، صاحبان شریعت، حدی قرار دادند که هر که پیرو ایشان گردید پا از حد شریعت بیرون نگذاشت.

و غرض از نقل  این بود که صاحبان شریعت رد و قبول رعیت و دوستان خود را بمن و تو واگذار نفرموده و اذن مفت حرف زدن رانداده​اند، و اگر فی الجمله شعوری باشد میداند که از عهد آدم الی یومنا هذا هرکه بعذاب ابدی گرفتار گردیده جمله بجهت رد و قبول بوده. و اگر بگوئی که بدی و فسق و یا کفر فلان شخص در پیش فلان عالم ثابت شده است و منهم مقلد او هستم و بر منهم لایق است چون مقلد فلانم حرف فلان را بزبان آرم، این هم درست نیست.

قانونی که  بر پاشنه عدل نچرخید پیام آور ظلم است ، خون آزادی را می ریزدو برای تطهیر خود به فتوا پناه می بردو نقاب دین برصورت  و لباس قداست برتن می پوشد  و انسانیت را به تیغ  تکلیف  ذبح می کند .برجنازه عدالت  نماز ظفر خواند ه، سکوت را خیرات میکند ودر عزای پاکیها  سرود شقاوت  می خواند

این جا کجاست ؟

+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 15:13 |
 
 
+ نوشته شده توسط .....خرسند در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 11:47 |

 

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه  2-7-87  صبح چهارشنبه (نیت در تقیه-ریا-مصلحت اندیشی-خانمها)**

+ نوشته شده توسط .....خرسند در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 19:8 |
.

لازم به  ذکر است این نامه  در مورخه مرداد 1339 نوشته  شده است که  در ان زمان مخالفت با تشکیل دولت یهود  جرم سنگینی محسوب می شده است و حضرت امام خمینی هم  در سال 42  توانستند به این موضوع اشاره کنند

مخاطب : آقای شیخ مصطفی رهنما

هو 121

26 صفر 1380 – 29/5/1339

 به عرض عالی می رساند: مشروحه چاپی که در باره یهود مرقوم گردیده و نسخه ای از آن را به نام حقیر ارسال فرموده بودید واصل و موجب تشکر و امتنان گردید ، زادکم الله عزا و شرفا و توفیقا و تاییدا

موضوع اسرائیل که اشاره فرموده بودید  هرچند حقیر در امور سیاسی وارد نیستم و دخالت نمی کنم ؛ولی چون این موضوع با مذهب ارتباط دارد و اقدام و اظهار نظر حضرتعالی  را نیز از نظر مذهبی بسیار  بجا و پسندیده می دانم؛ ویژه آنکه بعضی از کسانی که اطلاعی از لحاظ مذهبی در این باب ندارند پا را فراتر نهاده زمزمه  نزدیکی و دوستی کامل می نمایند و مدعی علایق نزدیک بین دو ملت ایران و یهود از نظر تاریخی می باشند ؛ در صورتی که چنین نیست ، زیرا:

1- این  علاقه با وضعی که آنان مدعی اند  قبل از اسلام نبوده و پادشاه هخامنشی فقط از نظر ترحم بر زیر دستان نسبت به  آنها ابراز شفقت نموده و در آن موقع بسیار کار پسندیده ای بود ، زیرا ترحم بر مغلوب و زیر دست بسیار پسندیده است . بالاخص آنکه دیانت حقّه به عقیده ما در ان زمان همان دیانت یهود بوده و بزرگان دین در میان انان بسیار بودند و البته در این زمان هم یهودیانی که تحت ذمه دولت اسلام هستند و به وظایف ذمّی بودن عمل می کنند و به دولت اسلام خیانت نمی کنند ، طبق دستور اسلامی باید جان و مالشان محفوظ و احترامشان رعایت  شود و این امر ربطی با دوستی با دولت اسرائیل ارتباطی ندارد

2-ملیت امروز ایرانی  با  دیانت اسلام عجین و آمیخته  شده و آنچه مخالف  دیانت اسلام باشد با ملّیت ایرانی نیز مخالف است و چون یهود و اسرائیل دشمنی فطری  با اسلام دارند و با ملیت ایرانی نیز بالتبع طبعا  عداوت  دارند ،که در قرآن مجید است :لتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود اشرکو (سوره مایده آیه 82)

3- بر فرض وجود علاقه بین ایران و یهود ، البته علاقه اخوّت و برادری مقدم است ، چون آوارگان  فلسطینی برادران اسلامی  ما می باشند و به ما نزدیکترند ،ما باید از حقوق انان طرفداری و دفاع نماییم.

4- فلسطین و اراضی آن شرعا و قانونا ملک همان آوارگان است که یک عده غاصب و راهزن مسلح ، به زور و  عنف  انان را از خانه و ملک خود بیرون کرده غاصبانه تصرف نموده اند و وظیفه هر مسلمی شرعا و وجدانا طرفداری از مظلوم در رفع  تجاوز و ظلم است .

5- دولت اسرائیل دولتی است پوشالی که تکیه آن به دیگران است و طبق آیه شریفه:ضربت علیهم الذله اینما ثقفوا الا بحبل من الله و حبل من الناس(آل عمران آیه 112)از خود دوام و ثباتی ندارد مگر آنکه به ریسمان خدایی که دیانت مقد سه اسلام است ،متوسل شوند یا به  ریسمان خلقی چنگ زده  و متوسل  به  دیگران شوند . و بر همه جهانیان واضح است که اسرائیل از خود شخصیتی ندارد و تکیه او  به دیگران  است . فقط به مادیات  که از قارون به آنان  به ارث رسیده در آنها موجود است .

با جهات مذکوره در فوق البته  مسلم  نباید خود را حاضر به همکاری با یهود نماید ، بلکه باید انها را  بزرگترین دشمنان خود بداند که هر وقت بتوانند ضربت خود را بر مسلمین وارد می آورند

والسلام /اقل سلطانحسین تابنده

 

 

همانگونه که مشاهده میشود مبارزه  با دولت اسرائیل  و غیر رسمی دانستن  کشور اسرائیل از چندین  سال قبل در آرا و عقاید صوفیه گنابادی  به چشم می خورد و این خود سندی است  برای کسانی که سلسله صوفی طویه گنابادی سلطانعلیشاهی را  اسرائیلی نام می نهند برای  توضیح بیشتر  در همین خصوص  می توانید  به کتاب  سفر به ممالک عربی تالیف حضرت آقای رضا علیشاه (طاب ثراه) صفحه 61 مراجعه نمایید
+ نوشته شده توسط .....خرسند در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 5:39 |
بسیاری از دوستان و فقرای قدیمی که  با صدای مرحوم ذبیحی  آشنایی داشتند با درج نظر  در وبلاگ و ارسال ایمیل در خواست فایل های صوتی مرحوم ذبیحی  را داشته اند.

به اطلاع این عزیزان میرسانیم سی دی مناجات های ایشان در بخش فروش  نوار های صوتی مدد کاری رضا در حسینیه تهران موجود و  قابل ابتیاع  است . همچنین جهت یاران  و دوستانی که دسترسی به تهران ندارند می تواند از لینکهای زیر استفاده نمایند .

لازم به ذکر است مرحوم ذبیحی از فقرای با محبت و عزیز سلسله گنابادی بودند که مناجات ها واشعار خوانده شده توسط ایشان همچنان دلنشین و پر شنونده است. که متاشفانه به اغوای جاهلین در اوایل انقلاب به شدت مجروح شده  که منجر به فوت ایشان شد .

روی مطلب کلیک نموده و در صفحه جدید دانلود نمایید  و در بقیه موارد  کلیک  راست نموده

 گزینه save target  as را انتخاب نمایید

یادش گرامی

جهت دانلود و آشنایی بیشتر با ذبیحی  به ادامه مطلب مراجعه کنید

برگ سبز شماره یک با صدای ذبیحی را بشنوید-بخش اول

  برگ سبز شماره یک با صدای ذبیحی را بشنوید-بخش دوم

  برگ سبز شماره یک با صدای ذبیحی را بشنوید-بخش سوم

مناجات سحر در گوشه بیات راجه با صدای سید جواد ذبیحی را بشنوید

مناجات فارسی در بیات ترک و شور با صدای سید جواد ذبیحی را بشنوید

 

سید جواد ذبیحی با وجود آن که عمری طولانی را در خدمت مفاهیم و ارزش های دین اسلام صرف کرده بود، به شیوه ای کاملاً غیر اسلامی به جهان باقی شتافت! پس از انقلاب چند نفری به در منزلش رفتند و به بهانه اجرای مراسم نیایش او را با خود بردند. اما سید جواد فرصتی پیدا نکرد تا آخرین شور و اصفهان و افشاری اش را سر دهد. افراطی های مذهبی بر مصداق "از ماست که بر ماست" کسی را کشتند که سال ها با صدای او دینداری کرده بودند. درک آنان از دین آن قدر پایین بود که نمی دانستند و یا به ایشان نگفته بودند که مثله کردن بدن انسان ولو اگر کافر باشد، حرام است. به همین دلیل پس از ریز ریز کردن بدن سید جواد، با روزنامه اطلاعات تماس گرفتند و گزارش کار خود را ارائه دادند. علیرضا نوری زاده، روزنامه نگار مقیم لندن که آن زمان در روزنامه اطلاعات کار می کرد، در خصوص ماجرای قتل ذبیحی می گوید: "هر چند گفته می شد ذبیحی با رژیم گذشته ارتباطاتی داشته، اما او از جانب بسیاری از روحانیون مهم حمایت می شد، در نتیجه وقتی خبر قتل او در روزنامه به دستم رسید، کاملا ً غیر مترقبه بود. با دادگاه انقلاب تماس گرفتم، آنها ابراز بی اطلاعی کردند. عصر آن روز، نامه ای از سوی گروه شاهین به روزنامه رسید که در آن مسئولیت ترور آقای ذبیحی را بر عهده گرفته بودند."

در جایی خواندم مرحوم صادق خلخالی رئیس دادگاه انقلاب آن زمان، در کتاب خاطراتش صریحاً به کشتن سید جواد ذبیحی اعتراف می کند. اگر چنین باشد، نظر به محبوبیت مردمی سید جواد ذبیحی، ظاهراً کشتن او به شیوه اعدام های انقلابی، هزینه های زیادی برای انقلابیون داشته است و در نتیجه راه کم هزینه تر ترور را بر می گزینند. خداوند همه را بیامرزد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط .....خرسند در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت 8:18 |